فیلمی از یک شیر نر متفاوت از نمای نزدیک؛ تنها شیر جهان که یالهای فرفری دارد!
بزرگترین آفریدهی طبیعت و نجیبترین آن یعنی پادشاه جنگل در درون خود داستانی را حمل میکند که هزاران سال امتداد دارد. در آن، هم پیروزی هست و هم شکست؛ هم قدرت هست و هم سکوت.
یال او، بازیچهی باد، با موجهایی نرم به حرکت درمیآید؛ گویی خودِ طبیعت باشکوهترین تاج را بر سرش نهاده است. آن یال، جایی که قهوهای تیره با زردِ طلایی درهم میآمیزد، هویت یک شیر را شکل میدهد؛ امضای یک فرمانروا.
اما جادوی واقعی در آن چهره نهفته است... چانهاش اندکی رو به بالا متمایل، و نگاهش به نقطهای دور خیره شده است. در آنجا به دنبال چیست؟ شاید ابری گذرا، شاید طعمهای، یا شاید تنها لحظهای که سنگینیِ هستی را با خود دارد. وقتی به آن چشمان نگاه میکنی، هم در جسم و هم در روح، کوچک میشوی. زیرا آن نگاه در گوش تو زمزمه میکند: «من بودهام، و تو خواهی گذشت.»
لینک کپی شد
ارسال نظر