کد خبر: ۳۴۱۸
13 فروردين 1404
14:07

عباس کفترباز؛ مشهورترین کفترباز شرق تهران که هر روز ساعت ۴ صبح «زلزله سفید» در تهران به راه می‌اندازد!

عباس کفترباز؛ مشهورترین کفترباز شرق تهران که هر روز ساعت ۴ صبح «زلزله سفید» در تهران به راه می‌اندازد!
در پشت‌بام خانه‌ای در شرق تهران، جایی که آسمان با بال‌های رنگین کبوتران تزئین شده، مردی به نام «عباس کفترباز» امپراتوری خود را بنا کرده است. ساعت ٤ صبح، وقت گرگ و میش هوا در این پشت بام زلزله‌ای اتفاق می‌افتد. قفس ٦٠٠تایی و شاید ۱۰۰۰ تایی کبوتر‌ها باز می‌شود و صدای بال بال زدن و برخوردشان به هم می‌پیچد. پایه‌های قفس‌های آهنی تکان می‌خورد و از دل زمین و آسمان کبوتر می‌جوشد. زلزله سفید با خروج آخرین دانه کبوتر از قفس آرام می‌گیرد.

راز بقا: در دل شهر پرهیاهو، در میان آسمان خراش‌های بلند و دودآلود، قصه‌ای از عشق و دلدادگی به پرواز در جریان است. قصه‌ی مردی که زندگی‌اش با بال‌های رنگین کبوترانش گره خورده و آسمان پشت بام خانه‌اش، صحنه‌ی رقص بی‌وقفه این پرندگان است. «عباس کفترباز»، مردی با گذشته‌ای پر فراز و نشیب، که امروز امپراتوری خود را بر بلندای پشت بام خانه‌اش بنا کرده است. 

حاج عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

زلزله‌ی سفید بر بلندای آسمان شهر

به گزارش راز بقا، عباس آقا، که در شرق تهران به «حاج عباس» معروف است، پشت بامی پر از قفس‌های رنگارنگ دارد. قفس‌هایی که مملو از کبوتران رنگارنگ است که بال‌هایشان با رنگ‌های قرمز، آبی، سبز و زرد نقاشی شده‌اند. این رنگ‌ها برای شناسایی آسان‌تر کبوتر‌ها در آسمان است. 

هر روز صبح، قبل از طلوع آفتاب، قفس‌های کبوتران باز می‌شود و صد‌ها کبوتر به یکباره به آسمان پرواز می‌کنند. این صحنه، که حاج عباس آن را «زلزله سفید» می‌نامد، لحظه‌ای تماشایی از رهایی و شکوه است. حاج عباس با عشق و علاقه فراوان از کبوترانش مراقبت می‌کند و حتی زبان آنها را می‌فهمد. او با کبوترانش حرف می‌زند و به آنها احترام می‌گذارد. 

حاج عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

به گزارش راز بقا، قفس بزرگ دیگری نیز وجود دارد که متعلق به کبوتران ماده است و همیشه شلوغ و پر سروصداست. این کبوتر‌ها هرگز برای پرواز در آسمان آموزش نمی‌بینند و همیشه برای جفت‌گیری با نر‌ها در قفس نگهداری می‌شوند. عباس آقا کلاه حصیری خود را بر سر می‌گذارد و به قول خودش کبوترانش را به پرواز درمی‌آورد و ظهر‌ها منتظر بازگشت آنهاست. 

عباس کفترباز؛ مشهورترین کفترباز شرق تهران که هر روز ساعت ۴ صبح «زلزله سفید» در تهران به راه می‌اندازد!

عشقی فراتر از حصار قفس

به گزارش راز بقا، عباس آقا معتقد است که عشق به کبوتران، اعتیادی است که ترک آن بسیار دشوارتر از اعتیاد به مواد مخدر است. او سال‌ها درگیر اعتیاد بوده، اما با کمک همسرش موفق به ترک آن شده است. با این حال، عشق به کبوتران هرگز از قلب او بیرون نرفته است.

حاج عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

حاج عباس برای کبوترانش ارزش زیادی قائل است و حتی در زمان‌هایی که خودش و خانواده‌اش گرسنه بوده‌اند، غذای آنها را فراهم کرده است. او می‌گوید که قفس برای کبوترانش حصار نیست، بلکه خانه‌ای امن است که با عشق و علاقه ساخته شده است.

در پایان هر روز از روز‌های تابستان و تیرماه، کبوتران به لانه‌های خود بازمی‌گردند و حاج عباس با عشق و افتخار به آنها نگاه می‌کند. او کبوترانش را نورچشمی‌های خود می‌داند و با آنها مانند فرزندانش رفتار می‌کند.

برای مطالعه بیشتر بخوانید:

«سرتیپ سیاهپوش»؛ مشهورترین و بانفوذ‌ترین کبوترباز تهران قدیم که کبوتر «خال پیس تهرونی» را به وجود آورد

کبوتر کاراکان؛ کبوتر زینتی سوری که ۴۰۰ سال پیش به ترکیه رفت و یکی از محبوب‌ترین کبوتران خاورمیانه شد

به گزارش راز بقا، عباس آقا و دوستانش، احمد و عبدی، زندگی خود را وقف کبوتران کرده‌اند. آنها ساعت‌ها در پشت بام جمع می‌شوند، چای می‌نوشند و از کبوترانشان مراقبت می‌کنند. عشق آنها به کبوتران، فراتر از یک سرگرمی است؛ این عشق، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی آنهاست.

حاج عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

عباس آقا به هیچ زن و دختری اجازه ورود به پشت‌بام خانه‌اش را نمی‌دهد. او می‌گوید که این مکان جای زنان نیست. حتی دختربچه‌ها نیز نمی‌توانند برای تماشا به آنجا وارد شوند.

عبدی، یکی از دوستان عباس آقاست که اعتقادات مذهبی محکمی دارد و در شب‌های ماه رمضان مراسم‌های مذهبی برگزار می‌کند. او می‌گوید که کفترباز‌ها دعای مخصوصی برای جفت‌گیری کبوتران دارند و کفترباز‌های تازه‌کار معمولاً به آنها مراجعه می‌کنند. 

عباس آقا چهار کبوتر نورچشمی دارد که در قفسی جداگانه از آنها نگهداری می‌کند. این کبوتر‌ها در روز حدود ۱۰ ساعت یا بیشتر در آسمان پرواز عباس آقا می‌گوید که اصل کفتربازی مال تهرانی‌هاست و نژاد کبوتر‌های هر شهر با شهر دیگر فرق دارد. او با افتخار می‌گوید که اصل کفتربازی مال تهران است. 

عباس کفترباز؛ مشهورترین کفترباز شرق تهران که هر روز ساعت ۴ صبح «زلزله سفید» در تهران به راه می‌اندازد!

به گزارش راز بقا، در نزدیکی پشت‌بام عباس آقا، فضایی آلاچیق مانند وجود دارد که بساط چای و شیرینی و میوه در آنجا برپاست. پشته‌ی رختخواب‌هایی که روی آنها با چادر شب پوشانده شده نشان می‌دهد که این مکان، خلوتگاه شبانه‌ی حاج عباس و کبوترانش است. زیر نور ماه و ستاره‌ها، حاج عباس رختخوابش را پهن می‌کند و با کبوترانش هم‌صحبت می‌شود.

با نزدیک شدن عصر‌های تیرماه، احمد و عبدی، دو یار و رفیق عباس آقا، از راه می‌رسند و پس از سلام و علیک، چشم به آسمان و کبوتران می‌دوزند. آمار کبوتر‌های رفته و برگشته در مدت کوتاهی میان آنها رد و بدل می‌شود. 

عبدی در تمیز کردن قفس کبوتر‌ها کمک می‌کند و برای این کار از عباس آقا دستمزد می‌گیرد. سه نفری پای بساط‌تر و تمیز چای عباس آقا می‌نشینند و درباره کبوتر‌ها گپ می‌زنند.

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

متن کامل گزارش روزنامه اعتماد که مربوط که ده سال پیش است و درباره عباس آقا نوشته است را بخوانید. این گزارش خرداد ماه ۱۳۹۶ منتشر شده است

«بابا و بابابزرگم کفترباز بودن. بابام کفتر شهرستونی داشت. از اون نژاد اصیل زردا؛ از قدیم گفتن کفتربازی تو خون آدمه، راست گفتن؛ پریروز رفتم خونه دیدم پسرکوچیکم نیست. مادرش گفت رفته بالا پشت بوم، نگو ناقلا رفته پی یکی از کفتر قیمتی‌های همسایه. جلدی رفتم دنبالش. فسقلی سه چار تا پشت بوم یه نفس دنبال کفتره دویده بود تا بگیرتش. درب و داغون و خسته نشسته بود گوشه پشت بوم، همه صورتش زیرآفتاب سوخته بود.

پرسیدم: «چیه بابا؟» زد به کوچه علی چپ و گفت: «اونجا رو نگا... یه کفترچاهیه!»

(غش غش می‌خندد) «ورپریده داشت منو سیاه می‌کرد. نگو کفتره هی میومده پایین، اینم می‌خواسته بگیرتش نمی‌تونسته. براش کفتر رو از رو پشت بوم گرفتم و گذاشتم جلو چشماش. گفتم: «این کفتر چاهیه؟» خندید، هیچی نگفت. همون موقع زنگ زدم به صاحاب کفتره اومد بردش، عصری رفته بود واسه مادرش قاطی کرده بود که «چرا بابا اون کفتره رو داده بردن؟»

عباس آقا می‌خندد و بعد از مکثی طولانی رو به آسمان و کفترهایش می‌گوید: «کفتربازی تو خونشه، عین باباش. لامصب یه جور اعتیاده؛ اعتیاد به مواد در مقابلش صفره، من ٢٣ سال اعتیاد به مواد داشتم، ٣٠ سال هم با کفتر زندگی کردم؛ ماه رمضون امسال سیزده سال و سه ماه و هفده روزه که پاک موادم... ٩ سال هم پاک سیگار، ولی عشق کفتربازی از خونم نمی‌ره که نمی‌ره.»

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

زلزله سفید روی پشت بام

بچه‌های منطقه شرق تهران «عباس کفترباز» را می‌شناسند و «حاج عباس» صدایش می‌کنند. پشت بام حاج عباس پر از قفس است. قفس‌هایی پر از کبوتر‌های رنگی که بال‌های هر کدام‌شان را رنگ‌آمیزی کرده‌اند. قرمز، آبی، سبز و زرد. این رنگ‌ها برای این است که وقتی روی هوا هستند قابل شناسایی باشند.

یک قفس بزرگ که از بقیه شلوغ‌تر است و صدای کبوتر‌ها از داخلش یک لحظه هم قطع نمی‌شود مال کبوتر‌های ماده است. این کبوتر‌ها هیچ‌وقت برای پرواز در آسمان تمرین داده نمی‌شوند و برای جفتگیری با ماده‌ها همیشه داخل قفس می‌مانند. حاج عباس کلاه حصیری‌اش را برسر گذاشته و به قول خودش کفترهایش را هم پرانده و حالا که ظهر است به انتظارشان نشسته.

ساعت ٤ صبح، وقت گرگ و میش هوا در این پشت بام زلزله‌ای اتفاق می‌افتد. قفس ٦٠٠تایی کبوتر‌ها باز می‌شود و صدای بال بال زدن و برخوردشان به هم می‌پیچد. پایه‌های قفس‌های آهنی تکان می‌خورد و از دل زمین و آسمان کبوتر می‌جوشد. زلزله سفید با خروج آخرین دانه کبوتر از قفس آرام می‌گیرد.

لکه‌های سفیدرنگ بر تن آسمان دودگرفته تهران کم‌کم محو می‌شود و اثری از هجرت کوتاه‌مدت‌شان باقی نمی‌ماند. این تلاش برای رهایی هر روز صبح تکرار می‌شود و عصر‌ها دوباره به اسارت در قفس می‌رسد.»

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

عباس آقا روبه آسمان نشسته و هرازگاهی چوب دستی‌اش را رو به آسمان تکان می‌دهد و با گفتن «بیا بیا» کبوتر‌ها را به سوی لانه‌شان هدایت می‌کند. در دو طرف پشت بام قفس‌های نر و ماده را از هم جدا کرده و کفتر‌های مریض را در قفسی جداگانه گذاشته‌اند. روی در قفس‌ها را هم با شماره علامتگذاری کرده‌اند تا تعدادش یا نژادشان با هم اشتباه نشود.

عباس آقا زبان این کفتر‌ها را می‌داند و با هر کدام که حرف می‌زند نگاهش می‌کنند. می‌گوید: «باهاشون حرف می‌زنم، اگر زن باشه می‌گم خانومی، اگه مرد باشد می‌گویم آقایی، کفترا خیلی می‌فهمن. یعنی باهوشن...»

قفس واسه اینا حصار نیست

عباس آقا همانطور که روی چارپایه چوبی نشسته زیر لب قربان صدقه کفترهایش می‌رود و با چوب‌دستی آنها که از آسمان به زمین نشسته‌اند را به سمت قفس‌های فلزی‌شان هدایت می‌کند. قفس‌ها از نزدیک ساختمان طراحی پیچیده‌ای دارند طوری که با حرکت یک اهرم ساده همگی با هم باز و بسته می‌شوند.
کفتر‌ها یکی یکی از داخل قفس با چشم‌های ریز صاحب‌شان را تماشا می‌کنند که با حالتی سرمستی آمیخته با عشق و غرور نگاه‌شان می‌کند. عباس آقا امپراتوری کفترهایش روی پشت‌بام را تماشا می‌کند و در دلش به قدرت نهفته میان بال و پر‌های کفترهایش می‌بالد.

«چند وقت پیش یه تیکه کوچیک از گوشه قفس رو سوراخ کردم و راهشونو باز گذاشتم ولی هیچ کدوم فرار نکردند. می‌دونی چیه؟ قفس واسه اینا حصار نیست» خوشحال است و این را با افتخار می‌گوید. انگار که کبوتر‌ها با زبان بی‌زبانی سرسپردگی‌شان را اعلام کنند و از داشتن چنین صاحب و مربی‌ای به خود ببالند.

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

آب و دون کفتر‌ها مهم‌تر از شام شب آدم‌ها

«یه موقع‌هایی تو خونه نون واسه خوردن نداشتیم ولی گندم و ارزن و قره ماش کفتر‌ها سرجاش بود. بچم گشنه بود، ولی باید دون و آب کفترا رو آماده می‌کردم، خانومم صد دفعه تا حالا بهم گفته ول کن اینها رو! چه ارزشی داره... ولی عشق که این چیزا سرش نمی‌شه.

اون وقتا که دستم خیلی تنگ بود نیسان می‌آمد دو تن بار ارزن خالی می‌کرد و می‌رفت، ننم خیال می‌کرد واسه خونه برنج خریدم. اما تو خونه نون هم واسه خوردن پیدا نمی‌شد. همین چند روز پیش واسه ارزن و قره‌ماش کفتر‌ها دو میلیون و پانصد هزار تومن دادم. تازه این فقط واسه دوماهه. اونم با ارزن کیلویی ٣هزار و پونصدتومن.»

عباس آقا از اینکه سال‌ها پیش اعتیادش را ترک کرده خوشحال است و هر روز پیروزی خودش را برای خودش تکرار می‌کند. «راستش خانومم دخترداییم بود و ریز و درشت زندگیم رو می‌دونست؛ می‌دونست عمل دارم، قاچاق فروشم، اما یه کاری کرد که بعد از ازدواج مواد رو ترک کنم.»

عباس میرزایی به اینجای داستان زندگی‌اش که می‌رسد چهره‌اش جدی‌تر می‌شود. خشمی آمیخته به مهربانی میان صورتش می‌دود و تند و قاطع می‌گوید: «هر کی جای اون بود طاقت نمی‌آورد با من ادامه بده. جیگر داشت که من رو ترک داد. عاشقم بود.»

ته دلش را جست‌و‌جو کنی زندگی بدون کفتر‌ها را امن‌تر و آرام‌تر می‌داند، اما وقتی پای عشقش به کبوتر‌ها را که وسط می‌آید چیزی قانع‌کننده‌تر از آن وجود ندارد. دستی به سبیل‌های مشکی تابدارش می‌کشد و در رویا‌های دور و دست‌نیافتنی آسمانی را تصور می‌کند که میلیارد‌ها کفتر در قلمرو امپراتوری پهناورش بال می‌زنند و وقتش که می‌رسد مطیع و خسته و تشنه به لانه برمی‌گردند. عباس آقا آخر و عاقبت کفتربازی را در سه جمله تعریف می‌کند. «زن طلاق، بچه گداخونه، خودم مسافرخونه...»

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

توهم شیشه‌ای کفتر‌های سفیدرنگ

با نزدیک شدن عصر احمد و عبدی دو یار و رفیق پایه عباس آقا از راه می‌رسند و بعد از سلام و علیک چشم به آسمان و کبوتر‌ها می‌دوزند. آمار پرنده‌های رفته و برگشته در اندک زمانی میان‌شان رد و بدل می‌شود.

اینجا اثری از بوی بد پرنده و فضله نیست. عبدی در تمیز کردن قفس کفتر‌ها کمک می‌کند و برای این کار روزی ٥٠ هزارتومان مزد می‌گیرد. سه نفری پای بساط‌تر و تمیز چای عباس آقا می‌نشینند.

عبدی چای دم کشیده در قوری چینی کوچک روی سماور برقی را در استکان‌های شیشه‌ای که از تمیزی برق می‌زند می‌ریزد. همچنان که پشت سر هم نفس‌نفس می‌زند و دست‌هایش می‌لرزد، می‌گوید: «این عباس آقا کارش خیلی درسته. ببین همه چی چقدر تمیزه. شما بیا پشت‌بوم بعضی از این کفترباز‌ها رو ببین، بوی کثافت خفته‌ات می‌کنه.»

عباس آقا می‌خندد: «راستش منم از وقتی ترک کردم این جوری شدم. آدم معتاد نمی‌فهمه زندگی چیه» عبدی مو‌های جوگندمی جلوی سرش ریخته و پیراهن راه راه چرکتابی به تن دارد. خودش می‌گوید، چون صبح‌های زود نمی‌تواند از خواب بیدار شود او را سر هیچ کاری نگه نداشته‌اند. از همان جایی که نشسته با دست پشت‌بام خانه‌شان را نشان می‌دهد و می‌گوید: «اونجا رو می‌بینی؟ یه کنج شیشه‌ایه... اون کفترا تو توهم شیشه‌ان...» این را که می‌گوید و بلند قهقهه می‌زند.

عباس کفترباز؛ مشهورترین کفترباز شرق تهران که هر روز ساعت ۴ صبح «زلزله سفید» در تهران به راه می‌اندازد!

نورچشمی‌های سرعت بالا

کنار پشت بام فضای آلاچیق مانندی وجود دارد که بساط چای و شیرینی و میوه راه انداخته‌اند. پشته رختخواب‌هایی که روی آن را با چادر شب پوشانده‌اند، می‌گوید که اینجا خلوتگاه شبانه حاج عباس و کفترهایش است. زیر نور ماه و ستاره‌ها رختخوابش را پهن می‌کند و سرش را روی بالش می‌گذارد و یکی‌یکی صدای‌شان می‌کند، نازشان را می‌کشد و آنها دسته‌جمعی جوابش را می‌دهند.

عباس آقا ٤ تا کبوتر نورچشمی دارد که در قفسی جداگانه از آنها نگهداری می‌کند. کبوتر‌هایی که در روز چیزی نزدیک به ١٠ ساعت یا بیشتر را بی‌وقفه در آسمان می‌پرند و در مسابقات روسفیدش می‌کنند.

حرف کبوتر‌های تنبل که می‌شود به زمین نگاه می‌کند و چوب‌دستی‌اش را به سمت یکی از قفس‌ها می‌گیرد. کبوتر‌های تنبل انگار داستان را حدس زده‌اند، نگاهش می‌کنند و تند تند سرشان را می‌چرخانند و به روی خودشان نمی‌آورند. «کفتر‌های مفت‌خور همیشه گشنه و تشنه‌ان، هرجا براشون آب و دون بذاری میان همون‌جا.»
اخم‌هایش را به هم می‌کشد و چوب دستی را چند بار محکم به زمین می‌کوبد: «اینقدر بهشون دون نمی‌دهم تا جونشون دربیاد» به کبوتر‌هایی که چشم به چشم نگاهش می‌کنند با فریاد می‌گوید: «راستی! بدقلقی کنین کتکتون می‌زنما! من اینجا زیر آفتاب بمونم که شما بیاین اذیتم کنین. نمیشه که!»

دست به ریش‌های سیاه و سفیدش می‌کشد و سبیل‌های تابیده‌اش را دوباره تاب می‌دهد. با چوب‌دست‌اش چند قدم برمی‌دارد و می‌گوید: «کفترباز جماعت عشقبازه... عشقبازی هم چند تا مدل داره. بعضی‌ها تو عشقشون غل وغش دارن. دنبال غریب گرفتن کفتر مردمن» داغ دلش از کفتر‌هایی که یک روز صبح پرواز کرده‌اند و دیگر برنگشته‌اند تازه شده و می‌سوزد.

آه می‌کشد: «بعضی‌ها توی دم کفترهاشون شماره تلفن هاشون رو می‌زارن که اگه کفترشون جایی رفت طرف تماس بگیرد و کفتر را برگرداند. ما زنگ می‌زنیم و کبوتر را پس می‌دیم، اما خیلی‌ها زنگ نمی‌زنن»

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

کفتربازی با اسکایپ

عبدی ٥٠ کفتر در خانه دارد و می‌گوید: «من هیچ‌وقت خودم را کفترباز نمی‌دانم و بیشتر کفتردوستم. شاید یک روزی هم حرفه‌ای شدم و کبوترهایم زیاد شدند. چشم‌هایش را تنگ می‌کند با خودش زمزمه می‌کند:

«این عشق کبوتر از کجا میاد؟» بعد از اندکی مکث خودش جواب خودش را می‌دهد: «کبوترباز‌ها همین که جوجه‌ای را بزرگ می‌کنند و جفت می‌زنند مهرش بر دل‌شان می‌نشیند. انگار یک جور حس مادری سراغ‌شان می‌آید. جوجه کفتر‌ها مسیر‌های آسمان را بلد نیستند و همین که پرواز کردن را یاد می‌گیرند می‌روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کنند.

به خاطر همین کفترباز‌ها پر‌های جوجه کبوتر‌ها را به هم سنجاق می‌زنند تا وقتی به قول معروف راه و چاه را یاد گرفتند پرواز نکنند و بروند. این دقیقا همان کاری است که با یک نوزاد انجام می‌دهند تا کم کم بزرگ شود و بتواند روی پای خودش بایستد.

کبوترباز‌ها از غذای کفتر‌هایی که اضافه وزن دارند کم می‌کنند و به غذای کم‌وزن‌ها اضافه می‌کنند. کبوتر عشقی است که با حرف و بیان قابل گفتن نیست. تا بهش آب و دون ندی و باهاش بازی نکنی اسیرش نمی‌شی.»

کفترباز

احمد حرف‌های عبدی را می‌شنود و این طور جوابش را می‌دهد: «مادرانش می‌دونی چی میشه؟ وقتی خدا به مادری، فرزندی می‌ده، اون مادر همه کار‌های بچه را با عشق انجام می‌دهد. کفتر هم دقیقا مثل همین است.

البته کفتربازی واسه آدم شغل نمیشه که... قاعده‌اش اینه که همه کفترباز‌ها شغل دیگه‌ای هم داشته باشن. این حاج عباس تو کار خرید و فروش ملکه. ماشالا وضعش هم خوبه... تمام کفترباز‌های حرفه‌ای خیلی پولدارن، اصلا کفتر بازی از قدیم مال ارباب‌ها و شاه‌ها بوده، یه آقا شهرام بود تو کرج هوا می‌کرد.

الان رفته امریکا... تریلیاردره... فقط ماهی سه میلیون پول کارگر می‌ده. از تو امریکا اینترنت وصل کرده به یه تلویزیون بزرگ صبح تا غروب کفترهاشو تماشا می‌کنه. دندونپزشک خودم هم تو نیاورون کفتربازه حرفه‌ایه.»

کفترباز

بازگشت غرورآمیز سفرکرده‌ها

ساعت نزدیک ٤بعدازظهر است وکبوتر‌هایی که از این ساعت به بعد می‌آیند، ارزشمندتر هستند. عباس آقا دانه دانه کفتر‌های از راه رسیده را با دست می‌گیرد نوازش‌شان می‌کند و برای‌شان دانه می‌پاشد.‌

می‌گوید: «اصل کفتربازی مال تهرونی‌هاست. نژاد‌های هر شهری با هم فرق داره. نژاد کفتر‌های کاشان کاکلی است. گرمای کاشان با تهران یکی نیست به خاطر همین نژاد کفترهایش هم با همدیگر فرق داره. اما اصل کبوتربازی مال تهرونه» این را طوری می‌گوید که انگار عقبه‌اش جنگی است که بر سر اصالت کبوترباز‌های شهر‌های مختلف درمی گیرد.

عباس آقا لبخندی از ته دل می‌زند و رو به احمد می‌گوید: «احمد این خال پیس‌مون که دو روز پیش رفته بود گرسنه و تشنه برگشت.»

کفترباز

ورود خانم‌ها به محوطه پشت‌بام ممنوع!

عباس آقا به هیچ زن و دختری اجازه ورود به پشت‌بام خانه‌اش را نمی‌دهد. حتی دختربچه‌ها هم در سیطره فرمانروایی کبوترهایش جایی ندارند و حق ندارند برای تماشا هم که شده پا به حریمش بگذارند. «نه، نه اینجا جای خانوم نیست.

حتی خانوم دوست‌مون هم خواست بیاد نذاشتم. اصلا راه نداره... راستی یک خانمی هست تو خیابان ولیعصر کفتربازی می‌کنه. ٣٠ دفعه رفتم در خونش باهاش رفیق شم راه نمی‌ده. ٣٠ بارها... خیلی زن خوبیه!»

عبدی رفیق عباس آقا اعتقادات مذهبی محکمی دارد و در شب‌های ماه رمضان با جوان‌های محل مراسم‌های مختلفی را اجرا می‌کند.

«کفترباز‌ها دعای مخصوصی دارند که برای جفت زدن کبوتر‌ها خوانده می‌شود. کبوترباز‌های تازه‌کار معمولا سراغ آنها می‌روند و به دعا خواندن آنها برای جفت زدن اعتقاد دارند» رنگ بال‌های کبوتر‌های نورچشمی عباس آقا قرمز است.

معمولا در هر محل ٤ تا کفترباز حرفه‌ای هستند که هر کدام یکی از رنگ‌های اصلی را به کفترهای‌شان می‌زنند تا از دور شناسایی شوند.

آسیدمصطفی هنوز زنده است

عبدی که دعوا‌های بسیار وحشتناکی را در مسابقات کفتربازی دیده و از آسیدمصطفی‌هایی می‌گوید که بی‌سروصدا قربانی طوقی‌های‌شان شده‌اند. می‌گوید: «گاهی بر سر کفتر‌ها بکش بکش راه می‌افتد.

چشم و گوش قدیمی‌های منطقه سبلان (نظام‌آباد) پر از نقل چنین داستان‌هایی است. کبوتری گم می‌شود و صاحبش به چندین نفر مظنون می‌شود و مدت‌ها به دنبال پیدا کردن سارق کبوترش می‌گردد و بعد از مدتی او را به قتل می‌رساند.»

عباس کفترباز؛ کفترباز معروف شرق تهران که کبوترش ۱۰ ساعت می‌پرد و فقط به کبوتر‌های تهرانی اعتقاد دارد

یک کامیون آدم برای جمع کردن کبوتر‌های هرز

اواخر تیرماه زمان برگزاری مسابقات کفتربازی است. بازار آهن تهران و پشت بام‌های اطراف تهران از مکان‌های اصلی آن است.

معمولا در وقت مسابقه شخص مسابقه‌دهنده رفیق‌هایش را می‌آورد تا کفتر‌های هرز را از اطراف خانه‌اش جمع کند. بر اساس قانون کفتربازی، تنها کفتر‌ها باید در حریم پشت بام خانه شرکت‌کننده بنشینند و اگر جز این باشد کبوتر هرز حساب می‌شود و هیچ امتیازی هم ندارد.

عبدی می‌گوید: «پارسال کسی بود که دوتا مینی بوس آدم آورده بود تا کبوتر هرزی‌هایش را جمع کنند. وقتی ٦٠٠ تا گرویی (کبوتر مسابقه‌دهنده) دارد معلوم است که ١٠٠ تا هرز می‌شود.»

عباس آقا که سال‌هاست برای دوست و رفیق‌هایش داوری کرده و زیر کاغذ قراردادهای‌شان را امضا کرده با شنیدن این داستان عصبانی می‌شود و می‌گوید: «این توهین به داوری است که روی پشت بام ایستاده است.

این کار بازی کردن با آبروی آن کفترباز قدیمی است. داور اگر داور باشد نباید اجازه چنین کاری را بدهد.» عبدی دوباره از دل خاطراتش کفترباز‌هایی را بیرون می‌کشد که به هیچ قیمتی حاضر نیستند عشق‌شان را کنار بگذارند.

«من کفتربازی را می‌شناسم که پا ندارد و روی ویلچر کفتربازی می‌کند. خانه یک طبقه‌اش در میدان ونک است. با ویلچر کنترلی روی پشت بام می‌رود و ٥٠٠ تا کفتر را هوا می‌کند. او فقط عاشق است.»

کفترباز

روز مسابقه سخت‌تر از همیشه

«شب گروبندی وقت حمام زایمان کفتربازهاست» حاج عباس این را می‌گوید و نگاهی به بال و پر نورچشمی‌هایش می‌اندازد. امسال قرار است چه اتفاقی بیفتد.

پلک‌هایش پشت سر هم به هم می‌خورند و نگاهش به مادری می‌ماند که قرار است فرزندش در مسابقه‌ای سخت در مقابل چشم‌های مردم به رقابت بنشیند. «بچم هم سالم به دنیا می‌آید یا می‌میرد. خودم طوریم نشه؟!»

هوا رو به تاریکی است. حاج عباس به انتظار آخرین بازمانده پرواز امروز چشم به آسمان دوخته است. یکی یکی صدای بگومگوی کبوتر‌ها از کنج قفس‌های‌شان می‌آید. شاید با هم دعوا می‌کنند یا برای همدیگر و روز‌های مسابقه خط و نشان می‌کشند.

برچسب ها :
کبوتر
خواندنی‌ها
ارسال نظر
نظرات بینندگان
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۹:۲۳
0
0
همین مانده کفتر باز ها را تحسین کنید
محمد قم
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۸
0
0
سلام داش عباس نون لاتی حلالت
حسن
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۵
0
0
سلام عباس آقا.منم سالها پیش کفتربازبودم.چندتا از کبوترهای تنبل را نذرامام زادههاکن مشکلت رفع میشه
علم و کیهان