راز بقا: یک گراز وحشی عظیم الجثه وقتی توسط یک پلنگ درست بیرون از لانهاش گیر افتاد، مجبور شد برای نجات جانش بجنگد.
استفانی مککلندون ۳۳ ساله، مدیر فروش شرکت مسافرتی لوکس (اسکات دان)، این نبرد باورنکردنی برای زندگی را به تصویر کشید. او مشاهدات و فیلمهای خود را با LatestSightings.com به اشتراک گذاشت.
«روز با آسمانی پر از ابرهای رعد و برق آغاز شد، با این حال، با وجود سرما و باران ملایم، رانندگی با مناظر بسیار خوبی آغاز شد. ما از هوای خنک نهایت استفاده را بردیم و تصمیم گرفتیم به دنبال چند شیر بگردیم، زیرا این بهترین شانس ما برای دیدن آنها در حال حرکت بود. نم نم باران صبح زود، بوم نقاشی مناسبی برای ردپاها بود و در کمترین زمان، راهنمای ما ردپای شیرهای ساکن گله را پیدا کرد.»

«هنگام ردیابی شیرها، راهنمای مانیک اندروترمز کرد و ناگهان ایستاد. همه ما خیلی هیجانزده شدیم؛ فکر کردیم شیرها را پیدا کردهایم! اما اشتباه میکردیم؛ نیک چیز دیگری را دید و با یک اسکن سریع از طریق دوربین دوچشمیاش، یک پلنگ را نشان داد! «ما فوراً از جاده خارج شدیم و به سمت تپه موریانهها که پلنگ روی آن دیده میشد، حرکت کردیم. تنها چند ثانیه پس از رسیدن، هیاهوی زیادی به پا شد... خیلی ناگهانی اتفاق افتاد، اما به نحوی پلنگ موفق شد یک گراز وحشی عظیم را بگیرد و همه ما را شگفتزده کرد! پلنگ با تمام قدرت گلوی گراز وحشی را گاز گرفت و آن را به شدت در چنگ خود گرفت، اما این یکی از بزرگترین گرازهایی بود که تا به حال دیده بودم و بدون مبارزه از افتادن امتناع میکرد!»
«همه اینها در پایین یک تپه بزرگ موریانه اتفاق افتاد. میشد دید که گراز تنها دو متر دورتر از جایی که گرفتار شده بود، لانهای دارد. هرج و مرج محض بود، اما گراز به نحوی توانست حواسش را جمع کند و میدانست که بهترین کار این است که به خانه، به لانه امنش، برگردد. از طرف دیگر، پلنگ تمام قدرتش را به کار میگرفت تا نگذارد گراز به آنجا برسد.»

«این کشمکش مدام بالا و پایین میرفت و برای لحظهای فکر کردیم که با وجود جثه گراز، پلنگ گرسنه تقریباً مطمئناً بالاخره او را خسته خواهد کرد. اما قدرت گراز باورنکردنی بود و به طرز شگفتآوری توانست در حالی که در حال خفه شدن بود، از پلنگ پیشی بگیرد! او آرام آرام به لانهاش نزدیک و نزدیکتر میشد و پلنگ را با خود میکشید. در نهایت، موفق شد به ورودی خانهاش برسد، خیلی نزدیک بود، اما هنوز امن نبود.»

«سپس پلنگ پاهای عقبش را باز کرد و آنها را در شن فرو برد و با تمام قدرتش توانست گراز را کمی به عقب بکشد. اما این برای پلنگ خیلی دیر شده بود. گراز خیلی بزرگ و خیلی خیلی قوی بود؛ او آخرین تقلا را کرد و توانست نیمی از بدنش را در سوراخ فرو کند.»

«در این مرحله، دعوا اساساً تمام شده بود و پلنگ این را میدانست. با اکراه رهایش کرد و گراز وحشی به عقب و به لانه امنش دوید. پلنگ شکستخورده در تپه موریانهها بالا و پایین رفت تا اینکه با ناباوری از شکست خود و از شدت خستگی روی زمین نشست.»
