راز بقا: وقتی از «جنگ» در معنای انسانی آن صحبت میکنیم یعنی درگیریهای نظامی میان کشورها و تخریب گسترده زیستگاهها معمولاً نگاه ما بر انسانها، اقتصاد و سیاست متمرکز است. اما در سطحی کمتر دیدهشده، این رویدادها اثرات عمیق و گاه غیرمنتظرهای بر اکوسیستمها و حیاتوحش دارند.
به گزارش راز بقا، در واقع برخی گونههای جانوری، بهطور موقت یا حتی درازمدت، از شرایط ناشی از جنگ سود میبرند؛ نه به معنای آگاهانه، بلکه در قالب سازگاری اکولوژیک با محیطهای تخریبشده.
به گزارش راز بقا، جنگها معمولاً با تخریب زیرساختها، آتشسوزیها، انفجارها و رها شدن مناطق انسانی همراه هستند. این فرآیند باعث فروپاشی نظم زیستگاهی میشود. در چنین شرایطی، گونههایی که به محیطهای انسانی وابستهاند یا توانایی سازگاری بالا دارند، وارد فاز گسترش میشوند.

برای مثال، جوندگان مانند موشها، به دلیل سرعت تولیدمثل بالا و توانایی زندگی در محیطهای آشفته، معمولاً افزایش جمعیت قابل توجهی را تجربه میکنند. همچنین پرندگانی مانند کبوترها و کلاغها که از زباله و پسماند انسانی تغذیه میکنند، در مناطق جنگزده بیشتر دیده میشوند. این گونهها اصطلاحاً «همزیست با انسان» یا synanthropic هستند و در غیاب مدیریت شهری، به سرعت جای خالی انسان را در زنجیره غذایی پر میکنند.
از منظر اکولوژیکی، این وضعیت یک «عدم تعادل موقت» ایجاد میکند که در آن گونههای مقاومتر، گونههای حساستر را کنار میزنند.
یکی از مهمترین اثرات غیرمستقیم جنگ، کاهش شدید حضور انسان در مناطق درگیر است. این کاهش حضور میتواند در کوتاهمدت برای برخی گونههای حیاتوحش یک مزیت محسوب شود.
در بسیاری از مناطق جنگی جهان، گزارشهایی از افزایش حضور حیوانات بزرگتر مانند روباهها، شغالها، گرازهای وحشی و حتی برخی گوشتخواران دیده شده است. دلیل این موضوع ساده است: فشار شکار انسانی، مزاحمتهای زیستمحیطی و تخریب زیستگاهها کاهش مییابد.
به عبارت دیگر، در حالی که جنگ اکوسیستم را تخریب میکند، «فشار مستقیم انسانی» را نیز کاهش میدهد و این تناقض باعث میشود برخی گونهها بتوانند در حاشیه این بحران زنده بمانند یا حتی گسترش پیدا کنند.

یکی از مهمترین عوامل سود بردن برخی حیوانات در جنگ، افزایش منابع غذایی در دسترس است. جنگها معمولاً با تولید حجم زیادی از پسماند، اجساد انسانی و حیوانی، و تخریب زیرساختهای ذخیره غذا همراه هستند.
در این شرایط، لاشخورها نقش بسیار مهمی پیدا میکنند. پرندگانی مانند کرکسها (لاشخورها) و برخی گونههای کلاغی بهطور طبیعی از این منابع تغذیه میکنند و در مناطق جنگی میتوانند رشد جمعیتی موقت داشته باشند.
همچنین سگهای ولگرد، شغالها و برخی حشرات مانند مگسها و سوسکها نیز از این شرایط بهره میبرند. در واقع جنگ، بهطور ناخواسته یک «افزایش مصنوعی منابع غذایی مرده» ایجاد میکند که زنجیره غذایی لاشهخواران را تقویت میکند.
البته این وضعیت پایدار نیست و معمولاً با پایان بحران یا پاکسازی محیطی، جمعیت این گونهها نیز دچار نوسان شدید میشود.

به گزارش راز بقا، در نگاه بلندمدت، جنگ میتواند منجر به تغییر کامل ساختار اکوسیستم یک منطقه شود. تخریب شهرها و روستاها، مینگذاری مناطق و رها شدن زمینهای کشاورزی باعث میشود طبیعت بهتدریج این فضاها را بازپس بگیرد.
در چنین شرایطی، یک پدیده به نام «وحشیشدن مجدد» یا rewilding رخ میدهد. گیاهان مهاجم، علفزارها و بوتهزارها جای زیرساختهای انسانی را میگیرند و به دنبال آن، گونههای جانوری جدید وارد منطقه میشوند.
برای مثال، پستانداران متوسطجثه، خزندگان و پرندگان شکاری ممکن است در این مناطق افزایش یابند، زیرا فشار انسانی کمتر شده و زیستگاههای جدیدی برای شکار و زندگی فراهم شده است.

اما باید تأکید کرد که این «سود و منفعت» نسبی است؛ زیرا در کنار آن، تنوع زیستی کلی معمولاً کاهش مییابد و بسیاری از گونههای حساس و بومی برای همیشه از بین میروند.
از دید علمی، جنگ انسانی یک عامل شدید اختلال اکولوژیک محسوب میشود که بیشتر گونهها را تهدید میکند. با این حال، برخی حیوانات بهویژه گونههای فرصتطلب، مقاوم و لاشهخوار میتوانند در کوتاهمدت از این شرایط بهرهمند شوند.
اما این «سود» نباید با یک وضعیت پایدار یا مطلوب اشتباه گرفته شود. در واقع آنچه برای برخی گونهها فرصت به نظر میرسد، در سطح کلان نشانهای از فروپاشی نظم طبیعی و کاهش سلامت اکوسیستم است.