راز بقا: میمونهای کاپوچین ریشدار در برزیل بیشتر روزها با میوه، دانه، مغزها و حشرات سر میکنند، اما وقتی میوه در محیط کم میشود، رفتارشان تغییر میکند. یک مطالعه جدید که حاصل ۴۵ ماه مشاهده میدانی و بیش از ۵ هزار ساعت زیر نظر گرفتن دو گروه از این میمونهاست، نشان داده کاپوچینها در دورههای کمبود میوه بیشتر به سراغ شکار مهرهداران کوچک میروند؛ از مار و مارمولک گرفته تا پرنده، جوندگان و حتی اپوسوم. این یافته میتواند سرنخ جالبی درباره انعطاف غذایی نخستیها و شاید مسیر بسیار دوری باشد که اجداد انسان در آغاز بهرهبرداری از گوشت طی کردهاند.
در جنگلهای خشک شمالشرق برزیل، یک میمون کاپوچین روی زمین یا میان شاخهها به دنبال غذا میگردد.
روزهای معمولی، منوی غذایی چندان ترسناکی ندارد.
میوه.
دانه.
مغزهای درختان نخل.
حشرات.
اما جنگل همیشه سخاوتمند نیست.
فصل عوض میشود. میوه کمتر میشود. بعضی منابع غذایی که زمانی بهراحتی پیدا میشدند، ناپدید میشوند.
و در این لحظه، چیزی در رفتار میمونها تغییر میکند.
آنها دیگر فقط منتظر نمیمانند تا غذا پیدا شود.
شروع به شکار میکنند.
یک مار میتواند غذا باشد.
یک مارمولک میتواند غذا باشد.
یک جوجه پرنده یا حتی تخم آن هم میتواند روی فهرست قرار بگیرد.
جوندگان، خفاشها و حتی یک پستاندار کوچک مانند اپوسوم هم از دست این شکارچیان در امان نیستند.
این رفتار تازه کشف نشده است. سالها بود که دانشمندان میدانستند کاپوچینها گاهی مهرهداران کوچک را میخورند.
اما یک مطالعه جدید سؤال مهمتری پرسیده است:
چه چیزی باعث میشود یک میمون عمدتاً میوهخوار، در بخشی از سال به شکارچی تبدیل شود؟
پاسخ پژوهشگران بیش از هر چیز به یک کلمه برمیگردد:
کمبود.

برای فهمیدن این موضوع، پژوهشگران رفتار دو گروه از کاپوچینهای ریشدار (Sapajus libidinosus) را در منطقه Fazenda Boa Vista در ایالت پیائویی برزیل بررسی کردند.
این کار یک مشاهده چندروزه یا حتی چندماهه نبود.
پژوهشگران در مجموع ۴۵ ماه این دو گروه را دنبال کردند.
از طلوع خورشید تا غروب، حیوانات زیر نظر بودند و در مجموع ۵۰۹۳ ساعت مشاهده ثبت شد.
نتیجه، یکی از جامعترین مجموعه دادههایی است که تاکنون درباره شکار مهرهداران توسط کاپوچینهای ریشدار جمعآوری شده است.
در این مدت، پژوهشگران ۴۴۶ مورد مصرف مهرهداران را ثبت کردند.
این رقم شامل مواردی بود که حیوان در حال خوردن طعمه بود یا فرایند خوردن آن تازه شروع شده بود. نرخ کلی شکار و مصرف مهرهداران حدود ۶.۳۴ مورد در هر ۱۰۰ ساعت مشاهده به دست آمد.
این یعنی شکار برای این گروه یک اتفاق کاملاً استثنایی نبود.
بخشی از زندگی روزمره آنها بود.
اما سؤال اصلی هنوز باقی بود:
چه زمانی بیشتر شکار میکردند؟

پژوهشگران فقط حیوانات را تماشا نکردند.
آنها مقدار میوه موجود در محیط را نیز اندازه گرفتند.
برای این کار در منطقه مطالعه، ۱۰۰ تله میوه در امتداد یک مسیر سهکیلومتری قرار داده شد و هر دو هفته مقدار مواد افتاده در آنها اندازهگیری شد.
همزمان عواملی مانند بارندگی، دما، رطوبت و دسترسی به حشرات نیز بررسی شدند.
بعد دادهها وارد مدل آماری شدند تا مشخص شود کدام عامل با افزایش شکار ارتباط بیشتری دارد.
نتیجه روشن بود:
هرچه دسترسی به میوه کمتر میشد، نرخ شکار مهرهداران کوچک افزایش پیدا میکرد.
این ارتباط از نظر آماری بسیار قوی بود و پژوهشگران برای آن مقدار p<0.001 گزارش کردند.
به عبارت سادهتر، این میمونها در زمان کمبود یکی از منابع مهم غذایی گیاهی، گزینه دیگری را جدیتر دنبال میکنند.
اما اینجا یک نکته ظریف وجود دارد.
آنها ناگهان «گوشتخوار» نمیشوند.
کاپوچینها همچنان بخش مهمی از غذای خود را از منابع گیاهی و دیگر منابع موجود در محیط به دست میآورند.
شکار، بیشتر شبیه یک راه فرار از فشار غذایی است.
وقتی یک در بسته میشود، میمونها سراغ در دیگری میروند.
و آن در، گاهی یک مار است.

تصویری که از این رفتار به دست آمده، بسیار متنوعتر از چیزی است که شاید تصور کنیم.
در میان طعمههای ثبتشده، خزندگان با ۱۳۶ مورد بیشترین سهم را داشتند.
این گروه شامل مارمولکها، گکوها، مارها و ایگواناها بود.
پس از آنها، پستانداران با ۹۷ مورد قرار داشتند که بیشترشان جوندگان بودند، اما اپوسومها و دو مورد خفاش هم در میانشان دیده شد.
پرندگان با ۳۴ مورد در رتبه بعدی قرار گرفتند؛ بهخصوص جوجهها و تخم پرندگان.
این فهرست یک نکته مهم را نشان میدهد.
کاپوچینها دنبال یک «غذای مخصوص» نیستند.
آنها بیشتر شبیه فرصتطلبانی هستند که هرگاه یک طعمه کوچک و قابل دسترس پیدا شود، میتوانند از آن استفاده کنند.
یک مار. یک جوجه. یک جوندۀ کوچک.
هر کدام میتواند بخشی از پاسخ حیوان به محیطی باشد که غذای گیاهی در آن محدود شده است.

اینجا داستان از «میمون گوشت میخورد» جالبتر میشود.
همه طعمهها برای کاپوچین یکسان نیستند.
پژوهشگران متوجه شدند که این میمونها هنگام خوردن بعضی طعمهها، بخشهای خاصی از بدن را ترجیح میدهند.
در پرندگان، اگر حیوان کاملاً خورده نمیشد، مغز و اندامهای داخلی بیشتر مورد توجه قرار میگرفتند.
در پستانداران، دم و پنجهها نیز خورده میشدند و در برخی موارد چشمها هم مصرف میشدند.
در مارمولکها و گکوها، بخشهایی مانند پا، دم، چشم، مغز، پوست و اندامهای داخلی در رژیم غذایی دیده شد.
و در مورد مارها، رفتار از همه جالبتر بود.
کاپوچینها اغلب سر مار را کنار میگذاشتند و بخش باقیمانده بدن، بهخصوص اندامهای داخلی، را میخوردند.
این رفتار نشان میدهد مسئله فقط «پروتئین حیوانی» نیست.
ممکن است بعضی بخشهای طعمه از نظر انرژی یا مواد مغذی ارزشمندتر باشند.
البته مطالعه حاضر مشخص نمیکند که میمونها دقیقاً بر اساس چه ارزش غذایی، هر قسمت را انتخاب میکنند؛ بنابراین نباید این رفتار را به یک تصمیم آگاهانه برای «خوردن ویتامین بیشتر» تعبیر کرد.
آنچه میبینیم، یک الگوی انتخاب غذایی است که احتمالاً حاصل ترکیبی از تجربه، دسترسی، قابلیت خوردن و ارزش غذایی طعمه است.

وقتی پژوهشگران دادهها را بر اساس جنسیت و سن بررسی کردند، یک تفاوت دیگر هم آشکار شد.
نرهای بالغ بیشتر از مادهها شکار میکردند.
و حیوانات بالغ نیز بیشتر از نوزادان و خردسالان درگیر شکار مهرهداران بودند.
این موضوع میتواند دلایل مختلفی داشته باشد.
نرهای بالغ معمولاً جثه و قدرت بیشتری دارند و شاید بتوانند با طعمههای بزرگتر یا خطرناکتر مقابله کنند.
اما این تنها یک احتمال است.
مطالعه به ما نمیگوید که «نرها ذاتاً شکارچیتر هستند» یا اینکه این تفاوت دقیقاً از چه مکانیسمی ناشی میشود.
حتی در میان نرها نیز همه شکارها یکسان نیستند.
مار میتواند طعمه باشد، اما هر ماری نه.
و همین موضوع ما را به بخش خطرناک داستان میرساند.
کاپوچین ریشدار فقط شکارچی مار نیست.
گاهی خودش هم شکار مار میشود.
در سال ۲۰۲۵، پژوهشگران گزارشی از حمله یک بوآی معمولی (Boa constrictor) به یک کاپوچین ریشدار منتشر کردند.
در آن مشاهده، مار حدود ۱.۵ متر طول داشت و یک میمون را روی زمین در میان پوشش گیاهی به دور خود پیچیده بود.
گروه دیگری از کاپوچینها در فاصلهای نهچندان دور با صداهای هشدار و رفتارهای تهدیدآمیز واکنش نشان دادند.
این اتفاق یک تضاد جذاب را نشان میدهد.
برای کاپوچین، مار میتواند غذا باشد.
اما یک مار دیگر میتواند قاتل باشد.
در واقع، پژوهشهای قبلی نشان دادهاند کاپوچینهای ریشدار توانایی تشخیص تفاوت میان مارهای خطرناک و مارهای کمخطر را دارند.
آنها در برابر مارهای سمی یا مارهای منقبضکننده معمولاً رفتارهای دفاعی و گروهی نشان میدهند، اما در برابر برخی مارهای غیرخطرناک میتوانند رفتار شکارگرانه داشته باشند.
این تمایز برای جانوری که گاهی خودش را به شکار مارها نزدیک میکند، احتمالاً اهمیت حیاتی دارد.
اشتباه گرفتن یک مار بهعنوان «غذا» میتواند آخرین اشتباه یک میمون باشد.

شاید جذابترین بخش مطالعه جدید همین باشد.
پژوهشگران در واقع یک آزمایشگاه در اختیار نداشتند.
آنها جنگل را به آزمایشگاه تبدیل کردند.
در یک سو، مقدار میوه موجود در محیط اندازهگیری شد.
در سوی دیگر، رفتار شکار ثبت شد.
بعد این دو داده در طول ماهها و سالها کنار هم قرار گرفتند.
نتیجه نشان داد که وقتی یک منبع غذایی مهم کمتر میشود، این میمونها میتوانند از یک منبع دیگر استفاده کنند.
این همان چیزی است که در زیستشناسی رفتاری انعطافپذیری رژیم غذایی نامیده میشود.
جانورانی که نمیتوانند رژیم خود را تغییر دهند، ممکن است در دورههای سخت با مشکل بیشتری مواجه شوند.
اما کاپوچینها گزینههای بیشتری روی میز دارند.
میوه کم شده؟
سراغ دانه و مغزها.
منابع گیاهی محدود شده؟
حشرات و مهرهداران کوچک.
و اگر یک مارمولک از جلویشان رد شود، ممکن است دیگر فقط یک مارمولک نباشد.
ممکن است ناهار باشد.

اینجا مطالعه وارد قلمرو بسیار جذابتری میشود.
پژوهشگران در مقاله خود به یک پرسش قدیمی در تکامل انسان اشاره میکنند:
انسانها از چه زمانی شروع به شکار و مصرف منظم حیوانات کردند؟
ما امروز تنها نخستی زندهای هستیم که بهطور منظم حیواناتی با اندازهای برابر یا حتی بزرگتر از خودمان را شکار میکنیم.
اما بعید است این رفتار ناگهان و یکباره ظاهر شده باشد.
پیش از شکار حیوانات بزرگ، اجداد انسان احتمالاً با طعمههای کوچکتر سر و کار داشتهاند.
جوندگان.
خزندگان.
پرندگان.
تخمها.
و دیگر جانورانی که گرفتنشان نسبت به یک شکار بزرگ انرژی و خطر کمتری داشت.
شواهد باستانشناسی هم نشان میدهد بهرهبرداری از مهرهداران کوچک در دورههای بسیار قدیمی حضور داشته است؛ از جمله شواهدی مربوط به حدود ۲ میلیون سال پیش.
بنابراین رفتار کاپوچینها میتواند یک پنجره کوچک به یک پرسش بزرگ باشد:
آیا تغییر رژیم غذایی در نخستیها میتواند ابتدا از یک واکنش فرصتطلبانه به کمبود منابع شروع شده باشد؟
پاسخ هنوز مشخص نیست.
و بسیار مهم است که این مطالعه را به معنای «کشف چگونگی گوشتخوار شدن انسان» ندانیم.
کاپوچینها اجداد انسان نیستند.
تکامل انسان و تکامل کاپوچینها مسیرهای جداگانهای را طی کرده است.
اما رفتار آنها میتواند به دانشمندان کمک کند سناریوهای احتمالی درباره فشارهای زیستمحیطی و انعطاف غذایی در نخستیها را بهتر بررسی کنند.
خود پژوهشگران نیز دقیقاً با همین احتیاط از رفتار کاپوچینها بهعنوان یک مدل مقایسهای برای بررسی مسیرهای احتمالی بهرهبرداری انسانهای اولیه از حیوانات کوچک صحبت میکنند.
اگر داستان را بیش از حد ساده کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم:
«میوه کم شد، پس میمون گوشت خورد.»
طبیعت به این سادگی نیست.
مدل آماری مطالعه نشان داد عوامل دیگری نیز روی احتمال مشاهده شکار اثر دارند.
بارندگی با افزایش نرخ شکار ارتباط مثبت داشت.
از طرف دیگر، دسترسی به حشرات ارتباط معناداری با نرخ شکار نشان نداد.
همچنین مشخص شد گروهی که از انسانها غذای تکمیلی دریافت میکرد، نرخ شکار پایینتری داشت.
این یافته جالبی است، زیرا نشان میدهد وقتی یک منبع غذایی آسان و نسبتاً قابل اعتماد در اختیار حیوان قرار میگیرد، نیاز به جستوجوی طعمه و شکار کاهش پیدا میکند.
پس بهتر است این رفتار را نتیجه یک عامل واحد ندانیم.
میمونها در یک محیط پیچیده تصمیمهای رفتاری متعددی میگیرند و میزان دسترسی به غذا یکی از مهمترین آنهاست.

کاپوچینهای ریشدار از آن دسته حیواناتی هستند که مرز میان «جمعآوری غذا» و «شکار» را به شکل جالبی محو میکنند.
آنها میتوانند با ابزار، مغزۀ سخت یک میوه یا دانه را بیرون بیاورند.
میتوانند زیر سنگها دنبال غذا بگردند.
میتوانند در محیط پیچیده جنگل از تجربه و یادگیری استفاده کنند.
و در شرایط خاص، میتوانند یک مهرهدار زنده را تعقیب کنند، بگیرند و بخورند.
این انعطاف رفتاری یکی از ویژگیهایی است که کاپوچینها را برای مطالعه تکامل رفتار و هوش در نخستیها بسیار جذاب کرده است.
مطالعه جدید هم یک قدم دیگر به این تصویر اضافه میکند:
شکار برای آنها الزاماً یک سبک زندگی ثابت نیست؛ میتواند پاسخی انعطافپذیر به تغییر شرایط محیط باشد.
در نهایت، داستان این کاپوچینها بیشتر از آنکه درباره یک میمون «گوشتخوار» باشد، درباره توانایی یک حیوان برای سازگار شدن است.
وقتی جنگل پر از میوه است، لازم نیست انرژی زیادی صرف تعقیب یک حیوان کوچک شود.
اما وقتی منابع آسانتر کاهش پیدا میکنند، گزینههای دیگری ارزشمند میشوند.
یک جوجه پرنده.
یک جوندۀ کوچک.
یک مارمولک.
یا حتی یک مار.
و همین تغییر کوچک در منوی غذایی میتواند پیامدهای بسیار بزرگتری برای فهم رفتار نخستیها داشته باشد.
ما هنوز نمیدانیم اولین انسانهایی که شروع به بهرهبرداری از حیوانات کردند، دقیقاً چه انگیزهای داشتند.
اما میتوانیم امروز در جنگلهای برزیل، نمونهای زنده از یک اصل ساده طبیعت را ببینیم:
وقتی غذای آسان ناپدید میشود، بعضی جانوران فقط گرسنه نمیمانند؛ راه دیگری برای غذا پیدا میکنند.
کاپوچین ریشدار هم یکی از همین جانوران است.
میمونی که بیشتر روزها میوه میخورد، اما وقتی جنگل دستش را از میوه خالی میکند، میتواند از یک میوهخوار آرام به شکارچی مار، پرنده و جوندگان کوچک تبدیل شود.
و شاید همین انعطافپذیری، یکی از مهمترین رازهای بقای این میمونهای باهوش در محیطی باشد که هیچوقت غذای فردا را تضمین نمیکند.
منابع:
PLOS ONE (2026) — مطالعه اصلی درباره مصرف مهرهداران کوچک توسط کاپوچینهای ریشدار و ارتباط آن با کاهش دسترسی به میوه.
University of Oxford Research Archive (2026) — نسخه پژوهشی و اطلاعات تکمیلی مقاله اصلی.
Jornal da USP (2026) — گزارش پژوهشی دانشگاه سائوپائولو درباره یافتههای مطالعه و ارتباط شکار با کمبود میوه.
Primates (2018) — مطالعه رفتار کاپوچینهای وحشی در برابر مارها؛ تشخیص مارهای خطرناک و شکار مارهای غیرخطرناک.
Primates (2025) — گزارش مستند از حمله بوآ به کاپوچین ریشدار و رابطه دوگانه این میمونها با مارها؛ هم شکارچی و هم طعمه.
Meat eating by nonhuman primates: A review and synthesis — مرور گسترده درباره گوشتخواری در نخستیها و نقش احتمالی کمبود منابع گیاهی.