پژوهشهای روانشناسی رشد نشان میدهند که نوزادان و کودکان خردسال لزوماً از مارها نمیترسند. آزمایشهای علمی چه چیزی درباره منشأ ترس انسان از مارها و نقش یادگیری در شکلگیری این ترس آشکار کردهاند؟
به گزارش راز بقا، مارها از جمله حیواناتی هستند که بسیاری از انسانها در مواجهه با آنها احساس ترس میکنند؛ اما آیا این ترس از همان ابتدای تولد در وجود ما قرار دارد یا در طول زندگی شکل میگیرد؟ پژوهشهای روانشناسی رشد نشان میدهند که پاسخ به این پرسش پیچیدهتر از چیزی است که تصور میکنیم.
برخلاف تصور رایج، نوزادان و کودکان خردسال لزوماً در مواجهه با مارها واکنش ترسآلود نشان نمیدهند. برخی آزمایشها نشان دادهاند که آنها ممکن است با کنجکاوی به این خزندگان نگاه کنند، به تصاویرشان توجه نشان دهند و حتی برای لمس آنها تلاش کنند. با این حال، پژوهشگران میان توجه ویژه به مارها و احساس واقعی ترس تفاوت قائل میشوند.

یکی از پژوهشهای شناختهشده در این زمینه در سال ۲۰۰۹ توسط جودی دلوش و ونسا لوبو، پژوهشگران حوزه روانشناسی رشد، منتشر شد. این مطالعه که در مجله علمی Developmental Science به چاپ رسید، در چند آزمایش واکنش نوزادان به تصاویر و ویدئوهای مارها را بررسی کرد.
در یکی از آزمایشها، نوزادان ۹ تا ۱۰ ماهه ویدئوهایی از مارها و حیوانات دیگر تماشا کردند. پژوهشگران تفاوت مشخصی در واکنش خودبهخودی نوزادان به تصاویر مارها و سایر حیوانات مشاهده نکردند. حتی برخی از نوزادان تلاش کردند مارهای متحرک روی صفحه نمایش را با دست بگیرند؛ رفتاری که نشانه آشکاری از ترس نبود.
در بخش دیگری از پژوهش، نوزادان بین ۷ تا ۱۸ ماهه تصاویر مارها و حیوانات دیگر را همزمان با صدای یک فرد شاد یا ترسیده مشاهده کردند. نتیجه نشان داد نوزادان هنگام شنیدن صدای ترسیده، بیشتر به تصاویر مارها توجه میکردند. این یافته نشان میداد که نوزادان ممکن است آمادگی ویژهای برای ارتباط دادن مارها با ترس داشته باشند، اما بهخودیخود ثابت نمیکرد که آنها از مارها میترسند.
پژوهش دیگری که در سال ۲۰۱۳ در British Journal of Developmental Psychology منتشر شد، واکنش کودکان خردسال به حیوانات زنده را بررسی کرد. ونسا لوبو و همکارانش در یکی از آزمایشها، کودکان ۱۸ تا ۳۶ ماهه را در محیطی برای بازی و تعامل با حیوانات و اسباببازیها قرار دادند.
در این آزمایش، مار و عنکبوت نیز در کنار حیواناتی مانند ماهی و همستر حضور داشتند. حیوانات در شرایط کنترلشده و محفظههای مناسب نگهداری میشدند و پژوهشگران رفتار کودکان را زیر نظر داشتند.
نتایج نشان داد کودکان به حیوانات زنده علاقه نشان میدادند و از مار و عنکبوت نیز دوری آشکاری نمیکردند. آنها برای مشاهده این حیوانات کنجکاوی میکردند و توجهشان به حیواناتی که بالقوه خطرناک محسوب میشوند، لزوماً کمتر از حیوانات بیخطر نبود.
این پژوهش با روایت رایج از ترس ذاتی و همگانی کودکان از مارها تفاوت داشت. البته کودکان در این آزمایش با مارهای غولپیکر در محیطی آزاد رها نشده بودند؛ بلکه رفتار آنها در شرایط کنترلشده و با رعایت ایمنی بررسی میشد.

یکی از توضیحهای مطرحشده در پژوهشهای روانشناسی این است که انسان ممکن است از نظر تکاملی برای شناسایی سریع مارها آمادگی داشته باشد، بدون آنکه لزوماً از بدو تولد از آنها بترسد.
برای مثال، پژوهشهای انجامشده روی نوزادان نشان دادهاند که آنها میتوانند تصاویر مارها را سریعتر از برخی تصاویر دیگر شناسایی کنند یا توجه بیشتری به آنها نشان دهند. چنین واکنشی میتواند از نظر تکاملی مفید باشد؛ زیرا شناسایی سریع یک حیوان بالقوه خطرناک به انسان فرصت میدهد تا درباره نحوه برخورد با آن تصمیم بگیرد.
اما تشخیص سریع یک محرک با ترسیدن از آن یکسان نیست. نوزاد ممکن است به مار توجه ویژهای نشان دهد، در حالی که هنوز واکنش اجتنابی یا ترس آشکاری نسبت به آن ندارد.
از سوی دیگر، تجربههای شخصی، مشاهده واکنش والدین و اطرافیان و شنیدن هشدارهای مربوط به مارها میتوانند در شکلگیری ترس نقش داشته باشند. برای مثال، کودکی که بارها دیده است بزرگسالان هنگام مشاهده مار عقب میروند یا با وحشت واکنش نشان میدهند، ممکن است بهتدریج مار را با خطر و ترس مرتبط کند.

خیر. نتیجه دقیقتر این است که ترس آشکار از مار در همه نوزادان از همان ابتدا وجود ندارد و نمیتوان صرفاً با مشاهده توجه ویژه آنها به مارها، وجود ترس ذاتی را اثبات کرد.
پژوهشهای دیگری نیز نشان دادهاند که مغز نوزادان نسبت به تصاویر مارها واکنشهای عصبی ویژهای نشان میدهد. این یافتهها از وجود آمادگی زیستی برای شناسایی سریع مارها حمایت میکنند، اما بهتنهایی نشان نمیدهند که احساس ترس نیز از بدو تولد وجود دارد.
بنابراین، تفاوت مهمی میان سه موضوع وجود دارد: شناسایی سریع مار، آمادگی برای یادگیری ترس از آن و تجربه واقعی ترس. این سه فرایند با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند.
آنچه پژوهشها تا امروز نشان میدهند این است که ترس انسان از مارها را نمیتوان تنها با یک عامل توضیح داد. آمادگیهای زیستی، تجربههای فردی و یادگیری اجتماعی ممکن است همگی در شکلگیری این ترس نقش داشته باشند.
منابع:
1. DeLoache, J. S. & LoBue, V. (2009). The narrow fellow in the grass: human infants associate snakes and fear. Developmental Science.
2. LoBue, V. et al. (2013). Young children's interest in live animals. British Journal of Developmental Psychology.