راز بقا: در نزدیکی سندیگو در ایالت کالیفرنیا، مرزی وجود دارد که دو ارتش نامرئی در دو سوی آن با یکدیگر میجنگند. سربازان این ارتشها مورچههایی چند میلیمتری هستند؛ حشراتی که در مقیاسی عظیم برای حفظ قلمرو خود به جان یکدیگر میافتند. پژوهشگران در بررسی یکی از مرزهای این درگیری، برآورد کردند که طی شش ماه دستکم ۱۵ میلیون مورچه کارگر جان باختهاند. این نبرد میان دو اَبَرکلونی مورچه آرژانتینی، پرسشی عجیب را پیش میکشد: چگونه موجوداتی که عمر هر یک از آنها در مقایسه با تاریخ یک جنگ بسیار کوتاه است، میتوانند درگیریای را برای سالها ادامه دهند؛ بیآنکه فرماندهای داشته باشند یا سربازانشان حتی یکدیگر را بهعنوان افراد مستقل بشناسند؟

به گزارش راز بقا، اگر در حومه سندیگو قدم بزنید، شاید از کنار یکی از میدانهای جنگی عبور کنید، بیآنکه متوجه آن شوید. نه صدای انفجاری به گوش میرسد، نه دود و آتشی در کار است و نه نشانی از سنگرهایی که در جنگهای انسانی میشناسیم. بااینحال، روی زمین و میان علفها، هزاران مورچه میتوانند درگیر نبردی باشند که نتیجه آن برای بسیاری از آنها چیزی جز مرگ نیست.
این درگیری به مورچه آرژانتینی با نام علمی Linepithema humile مربوط میشود؛ گونهای کوچک که خاستگاه آن آمریکای جنوبی است، اما در پی جابهجاییهای انسانی به مناطق مختلف جهان راه یافته و در بخشهایی از کالیفرنیا به یکی از موفقترین گونههای مهاجم تبدیل شده است.
راز ماجرا تنها در تعداد زیاد این مورچهها نیست. آنچه جنگ سندیگو را شگفتانگیز میکند، ساختار اجتماعی آنهاست: برخی از این مورچهها در شبکههایی بسیار گسترده زندگی میکنند که پژوهشگران آنها را «اَبَرکلونی» مینامند.
در چنین شبکهای، لانههای متعددی ممکن است به یک جامعه اجتماعی بزرگ تعلق داشته باشند. مورچههای یک اَبَرکلونی معمولاً با یکدیگر رفتار دوستانه دارند، حتی اگر لانههایشان فاصله زیادی از هم داشته باشد. اما وقتی مرز این جامعه به قلمرو اَبَرکلونی دیگری میرسد، رفتار میتواند بهکلی تغییر کند.
در بسیاری از گونههای مورچه، مرز میان دوست و دشمن با نشانههای شیمیایی مشخص میشود. سطح بدن این حشرات پوشیده از ترکیباتی است که به آنها کمک میکند اعضای جامعه خود را از بیگانگان تشخیص دهند.
در مورد مورچه آرژانتینی، تفاوت میان این نشانهها میتواند تعیین کند که دو مورچه در کنار یکدیگر حرکت کنند یا به یکدیگر حمله کنند.
پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سندیگو دریافتند که مورچههای متعلق به یک اَبَرکلونی، حتی اگر از لانههای دور از هم جمعآوری شده باشند، معمولاً با یکدیگر درگیر نمیشوند. در مقابل، مورچههای اَبَرکلونیهای متفاوت میتوانند بهشدت با یکدیگر رفتار تهاجمی داشته باشند.
این یافته نشان میدهد که مرزهای اجتماعی در این حشرات لزوماً با فاصله جغرافیایی تعیین نمیشود. دو لانه ممکن است به یکدیگر نزدیک باشند، اما اگر به دو جامعه متفاوت تعلق داشته باشند، مورچههایشان یکدیگر را دشمن تلقی کنند.
به بیان دیگر، در این جنگ، همسایهبودن به معنای همگروهبودن نیست.

یکی از مهمترین شواهد درباره مقیاس این نبرد، مطالعهای است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد.
پژوهشگران مرز میان یک اَبَرکلونی بزرگ و اَبَرکلونی کوچکترِ لیک هاجز (Lake Hodges) را در شمال سندیگو بررسی کردند. آنها مورچههای مرده را در بخشهایی از مرز قلمروها بهصورت هفتگی جمعآوری کردند و میزان تلفات را برآورد کردند.
نتیجه چشمگیر بود: برآورد پژوهشگران نشان میداد که در طول شش ماه، دستکم ۱۵ میلیون مورچه کارگر در درگیریهای قلمرویی این منطقه جان باختهاند.
البته این عدد به معنای شمارش تمام مورچههای مرده در کل مرزها نیست. پژوهشگران بخشهایی از مرز را بررسی کردند و برآورد آنها بر دادههای میدانی و تعمیم نتایج به محدوده مورد مطالعه استوار بود. بنابراین باید میان تعداد مورچههایی که مستقیماً جمعآوری شدند و برآورد کلی تلفات تفاوت گذاشت.
بااینحال، حتی همین برآورد محدود نیز نشان میدهد که درگیریهای قلمرویی مورچهها میتواند به تلفات بسیار بزرگی منجر شود؛ تلفاتـی که در مقیاس یک حشره کوچک، بهسادگی قابل تصور نیست.
رقم ۳۰ میلیون کشته در سال، در گزارشهای علمیعمومی و نوشتههای مربوط به مورچههای آرژانتینی بارها تکرار شده است. این رقم با تعمیم برآوردهای میدانی به یک دوره زمانی طولانیتر ارتباط دارد.
اما یک نکته مهم وجود دارد: این عدد را نباید نتیجه شمارش مستقیم و پیوسته تلفات در تمام جبههها طی هر سال دانست. برآوردی که از مشاهدات محدود زمانی به دست آمده، لزوماً در تمام سالها و در همه بخشهای مرز ثابت نمیماند.
تراکم مورچهها، شرایط محیطی و میزان فعالیت آنها میتواند از یک نقطه به نقطه دیگر تفاوت داشته باشد. به همین دلیل، رقم ۳۰ میلیون بیشتر بیانگر مقیاس احتمالی تلفات است تا آماری که هر سال دوباره اندازهگیری شده باشد.
همین موضوع درباره ادعای کشتهشدن ۶۶۰ میلیون مورچه در ۲۲ سال نیز صدق میکند. حاصل ضرب ۳۰ میلیون در ۲۲، از نظر ریاضی ۶۶۰ میلیون است؛ اما برای تبدیل این محاسبه به آمار واقعی، باید ثابت شود که نرخ تلفات در تمام این سالها تقریباً ثابت بوده است. شواهد در دسترس چنین قطعیتی را فراهم نمیکنند.
بنابراین، آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که پژوهشگران در یک بررسی میدانی، تلفات بسیار بزرگی را در یکی از مرزهای این اَبَرکلونیها برآورد کردهاند؛ نه اینکه شمار دقیق قربانیان چند دهه جنگ مشخص شده باشد.

شاید عجیبترین بخش ماجرا این باشد که این ارتشها فرماندهای به معنای انسانی ندارند.
در جامعه مورچهها، ملکه عمدتاً نقش تولیدمثل را بر عهده دارد. این تصور که ملکه مانند یک فرمانده نظامی، نقشه جنگ را طراحی میکند و سربازان را به میدان میفرستد، با آنچه پژوهشگران از سازمان اجتماعی مورچهها میدانند سازگار نیست.
رفتار جمعی این حشرات از تعامل میان افراد و پاسخ آنها به نشانههای محیطی شکل میگیرد. هر مورچه اطلاعات محدودی دارد، اما مجموعه واکنشهای مورچهها میتواند الگویی بسیار پیچیده ایجاد کند.
وقتی مورچهای از یک جامعه رقیب شناسایی میشود، رفتار تهاجمی میتواند گسترش یابد و شمار زیادی از کارگران به درگیری بپیوندند. نتیجه، نبردی جمعی است که برای شکلگیری آن نیازی به فرماندهای با تصویر کامل از میدان وجود ندارد.
این ویژگی یکی از دلایلی است که رفتار اجتماعی مورچهها برای دانشمندان جذاب است: چگونه مجموعهای از موجودات با تواناییهای محدود فردی، میتواند رفتاری هماهنگ و پیچیده از خود نشان دهد؟

در بسیاری از درگیریهای قلمرویی جانوران، ممکن است پس از مدتی مرزی نسبتاً پایدار شکل بگیرد و شدت برخوردها کاهش یابد. اما درگیری میان اَبَرکلونیهای مورچه آرژانتینی میتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند.
یکی از توضیحهای مطرحشده درباره این رفتار به تاریخچه بومشناختی این گونه در سرزمین بومیاش بازمیگردد. مارک موفت، حشرهشناس وابسته به موزه ملی تاریخ طبیعی اسمیتسونین، در مقالهای در مجله «ساینتیفیک امریکن» توضیح داده است که در زیستگاههای سیلابی آمریکای جنوبی، بالا آمدن آب میتواند مورچهها را وادار کند از مناطق پست به زمینهای مرتفعتر بروند. این جابهجایی ممکن است برخورد میان گروههای رقیب را دوباره از سر بگیرد.
این توضیح به معنای آن نیست که تمام جزئیات جنگ سندیگو با همین سازوکار اثبات شده است. شرایط بومشناختی در کالیفرنیا با زیستگاههای بومی این گونه یکسان نیست. اما این مثال نشان میدهد که چرا درگیریهای قلمرویی در برخی شرایط میتوانند بهجای پایانیافتن، بارها از سر گرفته شوند.
در نتیجه، بهتر است از تعبیر «جنگی که ممکن است دههها ادامه یابد» استفاده کنیم، نه اینکه بدون شواهد کافی ادعا کنیم نبرد در تمام این مدت، بدون حتی یک وقفه، ادامه داشته است.
از نظر روایی، یکی از تکاندهندهترین تصاویر این داستان آن است که مورچههای امروز ممکن است در همان مرزی بجنگند که مورچههای سالها پیش در آن درگیر بودهاند.
اما این موضوع به معنای انتقال خاطره جنگ از یک نسل به نسل دیگر نیست. شواهدی نداریم که مورچههای کارگر، تاریخچه این درگیری را مانند انسانها به خاطر بسپارند یا بدانند نسلهای قبلی آنها در همین نقطه جنگیدهاند.
آنچه میتواند باقی بماند، ساختار اجتماعی و مرزهای قلمرویی اَبَرکلونیهاست. تا زمانی که دو جامعه متفاوت در کنار یکدیگر حضور دارند و نشانههای شیمیایی آنها باعث شناسایی متقابل بهعنوان رقیب میشود، مورچههای جدید نیز ممکن است در همان درگیریها شرکت کنند.
در این معنا، جنگ میتواند از عمر هر مورچه فراتر برود؛ نه به این دلیل که سربازان خاطرات گذشتگان را به ارث میبرند، بلکه به این دلیل که سازوکارهای ایجادکننده درگیری همچنان برقرار میمانند.
بااینحال، ادعای اینکه اکنون دقیقاً نسل پنجاهم مورچهها در حال جنگ است، به دادههای مستقیمی نیاز دارد که در منابع بررسیشده پیدا نشده است.

تعبیر «مرگبارترین جنگ تاریخ» برای این ماجرا بسیار جذاب است، اما از نظر علمی باید با احتیاط به کار رود. جنگهای مورچهها در گونههای مختلف، مقیاسهای متفاوتی دارند و بدون تعریف معیار مشخص نمیتوان یکی را بهطور قطعی مرگبارترین جنگ تاریخ نامید.
آنچه این درگیری را برجسته میکند، ترکیب سه ویژگی است: جمعیت بسیار زیاد، مرزهای قلمرویی طولانی و امکان تداوم درگیری میان جوامعی که از نظر اجتماعی یکدیگر را نمیپذیرند.
مورچه آرژانتینی در عین حال نمونهای مهم از پیامدهای ورود گونههای مهاجم به زیستگاههای جدید است. این گونه در بخشهایی از کالیفرنیا بهشدت گسترش یافته و میتواند با مورچههای بومی بر سر منابع رقابت کند. بنابراین، داستان آن فقط درباره خشونت میان دو گروه نیست؛ درباره تغییراتی هم هست که جابهجایی گونهها بهدست انسان در اکوسیستمها ایجاد میکند.
شاید در نهایت، مهمترین پرسش این نباشد که چند میلیون مورچه در این جنگ کشته شدهاند. پرسش جالبتر این است که چگونه یک مرز اجتماعی، بدون فرمانده، بدون خاطره تاریخی و بدون تصمیم آگاهانه یک جمعیت واحد، میتواند به سرچشمه درگیریهایی تبدیل شود که از عمر تکتک شرکتکنندگان خود طولانیتر است.
روی زمین، جنگی که برای انسان تقریباً نامرئی است، میتواند همچنان ادامه داشته باشد؛ نه به این دلیل که سربازان آن گذشته را به یاد میآورند، بلکه چون شرایطی که آنها را به دشمن تبدیل میکند، هنوز از میان نرفته است.
منابع:
1. پژوهش دانشگاه کالیفرنیا در سندیگو درباره مرزهای قلمرویی مورچههای آرژانتینی و برآورد تلفات در لیک هاجز، ۲۰۰۶: Invasive Ants Territorial When Neighbors Are Not Kin.
2. مقاله علمی درباره برخورد اَبَرکلونیها و رفتار قلمرویی مورچه آرژانتینی: When supercolonies collide.
3. مارک موفت، Scientific American، دسامبر ۲۰۱۱: Battles among Ants Resemble Human Warfare.
4. پژوهش درباره گسترش جهانی اَبَرکلونی مورچه آرژانتینی: The global expansion of a single ant supercolony