راز بقا: برای بسیاری از مردم، حفاظت از طبیعت با پستانداران بزرگ، جنگلهای وسیع یا پارکهای ملی گره خورده است؛ اما «فیل پیستر» نشان داد که بقای یک ماهی کوچک و کمترشناختهشده در بیابان نیز میتواند به همان اندازه اهمیت داشته باشد.
پیستر، زیستشناس شیلات در ایالت کالیفرنیا، در سال ۱۹۶۹ با یکی از عجیبترین و در عین حال تأثیرگذارترین عملیاتهای نجات حیاتوحش روبهرو شد. او متوجه شد که آخرین جمعیت باقیمانده از ماهی پاپفیش اونز (Owens pupfish) در معرض نابودی فوری قرار گرفته است.
راهحل او ساده، اما بسیار پرخطر بود: پیستر تمام ماهیهای باقیمانده را در دو سطل قرار داد و آنها را با دست از میان زمینهای ناهموار بیابانی به محل امنتری منتقل کرد.

پیستر در آن زمان برای اداره ماهی و شکار کالیفرنیا، که بعدها به اداره ماهی و حیاتوحش کالیفرنیا تغییر نام داد، کار میکرد و در زمینه ماهیهای مناطق بیابانی در دره اونز و شرق رشتهکوه سیرا نوادا فعالیت داشت.
در ۱۸ اوت ۱۹۶۹، همکاران او متوجه شدند برکهای که آخرین جمعیت شناختهشده پاپفیش اونز در آن زندگی میکرد، با سرعت در حال خشکشدن است.
تیم امداد برای انتقال ماهیها وارد عمل شد و آنها را در قفسهای توری قرار داد. اما زمانی که سایر افراد برای مدت کوتاهی محل را ترک کردند، پیستر متوجه شد که ماهیها در همان قفسها شروع به مردن کردهاند.
مشکل، کمبود اکسیژن در آب بود.
پیستر دریافت که دیگر فرصتی برای صبر کردن وجود ندارد. او ماهیهای باقیمانده را در دو سطل قرار داد و در تاریکی شب، آنها را حدود ۴۰۰ متر از میان زمین ناهموار بیابانی حمل کرد.

هر سطل حدود ۱۴ کیلوگرم وزن داشت.
در آن لحظه، تمام آینده این گونه در دستان یک نفر قرار گرفته بود. اگر پیستر در مسیر زمین میخورد یا اتفاق دیگری رخ میداد، احتمالاً پاپفیش اونز برای همیشه از روی زمین ناپدید میشد.
اما عملیات موفقیتآمیز بود.
ماهیها به زیستگاهی امنتر منتقل شدند و جمعیتهای جدیدی از این گونه در نقاط دیگر ایجاد شد.
داستان پاپفیش اونز حتی پیش از عملیات نجات سال ۱۹۶۹ نیز شگفتانگیز بود.
این ماهی کوچک، که کمتر از حدود ۶ سانتیمتر طول دارد، بومی چشمهها و آبهای کمعمق در دره اونز کالیفرنیاست. این گونه زمانی تصور میشد منقرض شده است، اما در دهه ۱۹۶۰ دوباره کشف شد. در آن زمان، تنها یک جمعیت بسیار کوچک از آن باقی مانده بود.
تغییر مسیر آبها، کاهش زیستگاههای طبیعی و ورود ماهیهای غیربومی از مهمترین عواملی بودند که بقای آن را تهدید میکردند.
در سال ۱۹۶۹ کاهش شدید جریان آب چشمهای که تالاب Fish Slough را تغذیه میکرد، شرایط را بحرانی کرد.
پیستر و همکارانش ابتدا حدود ۸۰۰ ماهی را جمعآوری کردند، اما قفسهای موقت در بخشی از آب قرار گرفته بودند که جریان و اکسیژن کافی نداشت. زمانی که پیستر متوجه این اشتباه شد، برخی ماهیها از قبل مرده بودند.
او ماهیهای باقیمانده را به دو سطل منتقل کرد و شخصاً آنها را به یک چشمه امنتر رساند.

عملیات سطلها تنها یکی از بخشهای فعالیتهای حفاظتی پیستر بود.
پس از این اتفاق، زیستشناسان تلاش کردند پاپفیش اونز را در زیستگاههای جدید مستقر کنند. بسیاری از این جابهجاییها در سالهای بعد با شکست مواجه شدند، زیرا جمعیتهای بسیار کوچک در معرض کاهش تنوع ژنتیکی و همخونی قرار داشتند.
با این حال، برنامههای حفاظتی ادامه پیدا کرد و جمعیتهای متعددی از این ماهی ایجاد شد.
امروزه پاپفیش اونز همچنان گونهای در معرض خطر است، اما دیگر داستان آن، داستان یک گونه منقرضشده نیست.

پیستر تنها به نجات یک ماهی کوچک شهرت پیدا نکرد. او بخش بزرگی از زندگی خود را صرف حفاظت از ماهیهای بومی و کمیاب آبهای بیابانی کرد و در تربیت نسلهای جدیدی از زیستشناسان و فعالان حفاظت نیز نقش داشت.
او در ژانویه ۲۰۲۳ و در ۹۴سالگی درگذشت، اما شیوه نگاه او به حفاظت از طبیعت همچنان الهامبخش است. پیام اصلی زندگی حرفهای پیستر ساده بود: ارزش یک گونه را نباید با اندازه، شهرت یا جذابیت ظاهری آن سنجید.
او معتقد بود هر گونه، حتی یک ماهی کوچک که در گوشهای از یک بیابان زندگی میکند، بخشی از یک اکوسیستم پیچیده است و حق ادامه حیات دارد.
شاید به همین دلیل است که داستان او و آن دو سطل، امروزه به یکی از ماندگارترین روایتهای حفاظت از حیاتوحش در آمریکا تبدیل شده است؛ روایتی که نشان میدهد گاهی سرنوشت یک گونه کامل میتواند به تصمیم، دقت و حتی قدمهای یک انسان در تاریکی وابسته باشد.