راز بقا: پاییز که از راه میرسد، کوهستان چهره دیگری به خود میگیرد. هوا سردتر میشود، باد در میان صخرهها میپیچد و در ارتفاعات، زندگی ریتم تازهای پیدا میکند. برای کل و بزهای وحشی زاگرس، این فصل با یکی از حساسترین دورههای زندگی همراه است: فصل جفتگیری یا «فصل مستی».
در این روزها، کلهای بالغ برای دسترسی به مادهها با یکدیگر رقابت میکنند. برخورد شاخها در میان صخرهها شنیده میشود و گلهها رفتارهایی متفاوت از ماههای دیگر سال نشان میدهند. اما در همین روزهایی که طبیعت شاهد یکی از شگفتانگیزترین جلوههای حیات است، خطرهایی مانند شکار غیرمجاز، حضور مزاحم انسان و تخریب زیستگاه نیز میتوانند آرامش حیاتوحش را بر هم بزنند.
برای درک بهتر این شرایط، با بهزاد عظیمی گفتوگو میکنیم که سالهای زیادی را در مسیر حفاظت از حیاتوحش کوهستان گذرانده است؛ مردی که در این روایت، کوه را فقط مجموعهای از صخرهها نمیبیند، بلکه آن را خانه موجوداتی میداند که برای زنده ماندن به امنیت نیاز دارند. انسان شریفی که در کنار خدمت به مردم در لباس کادر اورژانس، باقی اوقات را به یاری حیات وحش میرود.
بهزاد عظیمی متولد ۱۳۷۴ در شهر جوانرود عکاس و همیار محیط زیست است. او تحصیلات خود را در رشته فوریتهای پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد گذراندند و تاکنون جان صدها انسان را نجات دادهاند.. اما داستان به این جا ختم نمیشود بهزاد عظیمی باقی اوقات را مشغول حفاظت از حیاتوحش هستند.

سالهاست که در مسیر حفاظت از حیاتوحش قدم برمیدارید. چه چیزی شما را به این راه کشاند؟
راستش را بخواهید، حفاظت برای من از یک روز مشخص شروع نشد. از همان سالهایی که در کوهستان رفتوآمد میکردم و حیوانات را میدیدم، کمکم فهمیدم که این موجودات چقدر به امنیت نیاز دارند. وقتی یک کل را میبینید که با آرامش روی صخره ایستاده، شاید فقط زیبایی شاخهایش به چشم بیاید؛ اما وقتی بیشتر در طبیعت حضور داشته باشید، متوجه میشوید که پشت همین تصویر زیبا، زندگی سختی جریان دارد.
حیوان باید غذا پیدا کند، از خطر فرار کند، آب بنوشد و نسل خودش را حفظ کند. گاهی هم یک گلوله میتواند به تمام این چرخه پایان بدهد.
من به این نتیجه رسیدم که اگر ما برای حفاظت از این طبیعت کاری نکنیم، ممکن است روزی برسد که نسلهای بعدی فقط تصویر این حیوانات را ببینند.
همین فکر باعث شد ماندن در مسیر حفاظت برایم معنا پیدا کند. حفاظت همیشه کار بزرگی نیست؛ گاهی فقط مراقب بودن، گزارش بهموقع یک تخلف یا آگاه کردن یک نفر است.
رهاسازی حیاتوحش فقط باز کردن قفس نیست؛ چرا هر حیوانی را نمیتوان در هر جایی رها کرد؟ فصل مستی کل و بز دقیقاً چه زمانی است و چرا اهمیت دارد؟
زمان دقیق آن در همه مناطق یکسان نیست. در بخشهایی از ایران، فصل جفتگیری از پاییز آغاز میشود و تا زمستان ادامه پیدا میکند. زمان آن به موقعیت جغرافیایی، شرایط آبوهوایی و ویژگیهای جمعیت محلی بستگی دارد.
در این دوره، کلهای بالغ برای جفتگیری با یکدیگر رقابت میکنند. ممکن است رفتارهای نمایشی، تعقیبوگریز و برخورد شاخها را ببینیم. مادهها هم در انتخاب جفت و شکلگیری گروههای تولیدمثلی نقش دارند.
این فصل برای بقای جمعیت اهمیت زیادی دارد، چون موفقیت تولیدمثل امروز بر تعداد حیواناتی که در سالهای آینده به جمعیت اضافه میشوند تأثیر میگذارد.
نکته مهم این است که فصل مستی را نباید صرفاً فرصتی برای تماشای رفتارهای هیجانانگیز حیوانات دانست. این دوره بخشی طبیعی از چرخه زندگی آنهاست و باید تا حد امکان بدون مزاحمت سپری شود.
چرا کل و بزها در فصل جفتگیری به حفاظت بیشتری نیاز دارند؟
در این فصل، حیوانات بخشی از انرژی خود را صرف رقابت و جفتگیری میکنند. رفتوآمد و رفتارهای آنها هم ممکن است تغییر کند.
از طرف دیگر، کلهای نر بالغ به دلیل شاخهای بزرگشان برای برخی شکارچیان غیرمجاز جذابیت ویژهای دارند. همین موضوع میتواند آنها را در معرض خطر قرار دهد.
البته نباید تصور کنیم که حیوان در این فصل کاملاً بیدفاع است. کل و بزها به صخرهها و پرتگاههای سختگذر پناه میبرند و سازگاری شگفتانگیزی با محیط کوهستان دارند. بااینحال، این تواناییها در برابر سلاح گرم یا تعقیب انسانی همیشه کافی نیستند.
از نظر حفاظتی، مهمترین کار این است که در این دوره فشار انسانی بر زیستگاه کاهش پیدا کند؛ گشتزنی مؤثر باشد، تخلفات پیگیری شوند و افراد از نزدیک شدن غیرضروری به گلهها خودداری کنند. حفاظت یعنی اجازه بدهیم حیوان، بدون ترس از انسان، زندگی طبیعی خودش را ادامه دهد.

مهمترین تهدیدهایی که کل و بزهای زاگرس با آنها روبهرو هستند چیست؟
نمیشود همه مناطق زاگرس را یکسان دانست؛ شرایط هر منطقه متفاوت است. اما چند تهدید مهم وجود دارد که باید جدی گرفته شوند. اول، شکار غیرمجاز است؛ بهخصوص زمانی که حیوانات در نقاط مشخصی از زیستگاه تجمع پیدا میکنند یا رفتوآمدشان قابل پیشبینیتر میشود.
دوم، تخریب و تکهتکه شدن زیستگاه است. جادهسازی، توسعه نامناسب فعالیتهای انسانی و برهم خوردن پیوستگی زیستگاهها میتوانند دسترسی حیوانات به منابع ضروری را محدود کنند.
سوم، رقابت با دام اهلی در بعضی مناطق است. اگر تعداد دامها و مدت حضور آنها با ظرفیت مرتع تناسب نداشته باشد، منابع غذایی و آرامش زیستگاه تحت فشار قرار میگیرند.
چهارم، کمبود آب و تغییر شرایط اقلیمی است که ممکن است در برخی زیستگاهها دسترسی به آب و علوفه را دشوارتر کند.
در کنار اینها، باید از سگهای بدون نظارت، مزاحمتهای انسانی و ضعف امکانات حفاظتی هم نام برد.
یک نکته مهم را هم بگویم: در پژوهشی که در پارک ملی گلستان انجام شده، کاهش شدید جمعیت چند گونه سمدار، از جمله بز وحشی، در مقایسه با دهههای گذشته گزارش شده است. این مطالعه در زاگرس انجام نشده، بنابراین نمیتوان ارقام آن را مستقیماً به زاگرس تعمیم داد؛ اما نشان میدهد که حتی مناطق حفاظتشده نیز بدون مقابله مؤثر با شکار غیرمجاز و مشارکت جوامع محلی، از آسیب مصون نیستند.
شکار در فصل مستی و به طور کلی چه پیامدهایی برای جمعیت کل و بز دارد؟
هر حیوانی که از جمعیت حذف میشود، بخشی از آن جمعیت را از دسترس طبیعت خارج میکند؛ اما تأثیر حذف همه افراد یکسان نیست.
برای مثال، شکار کلهای نر بالغ و مولد میتواند ساختار سنی و جنسی جمعیت را تحت تأثیر قرار دهد. اگر فشار شکار برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است تعداد نرهای بالغ کاهش یابد و توان بازسازی جمعیت آسیب ببیند.
مشکل دیگر این است که پیامد شکار فقط به همان حیوانی که کشته شده محدود نمیشود. وقتی یک منطقه ناامن شود، حیوانات ممکن است از بخشهایی از زیستگاه خود دوری کنند و دسترسیشان به منابع مناسب کاهش پیدا کند.
در نتیجه، حفاظت از کلهای بالغ در فصل جفتگیری باید بخشی از برنامه جامع حفاظت از کل جمعیت باشد؛ نه اینکه تمام توجه ما فقط به شاخهای بزرگ یا حیوانات شاخص معطوف شود.

نقش همیاران محیطبان در حفاظت از این حیوانات چیست؟
همیار حفاظت میتواند حلقه ارتباطی مهمی میان مردم محلی، محیطبانان و طبیعت باشد.
البته باید روشن کنیم که همیار محیطبان، بسته به نوع همکاری و مجوزهای قانونی، لزوماً همان اختیارات یک محیطبان رسمی را ندارد.
نقش او میتواند شامل مشاهده و گزارش تخلفات، اطلاعرسانی درباره وضعیت حیاتوحش، مشارکت در برنامههای آموزشی، ثبت مشاهدات مجاز و کمک به افزایش حساسیت عمومی نسبت به حفاظت باشد.
در مناطق کوهستانی، شناخت مسیرها، چشمهها، نقاط حساس و تغییرات فصلی محیط میتواند ارزشمند باشد؛ البته اطلاعات حساس درباره محل تجمع حیوانات نباید به شکلی منتشر شود که دسترسی شکارچیان را آسان کند.
از طرف دیگر، ارتباط محترمانه با جوامع محلی اهمیت زیادی دارد. اگر مردم احساس کنند که حفاظت فقط مجموعهای از ممنوعیتهاست و مشکلات معیشتی آنها دیده نمیشود، همکاری پایدار دشوارتر خواهد شد.
من معتقدم حفاظت زمانی نتیجه بهتری میدهد که مردم منطقه خودشان را بخشی از راهحل بدانند.
آیا فقط شکارچیان هستند که آرامش کل و بزها را برهم میزنند؟
نه، تهدیدها فقط به شکار محدود نمیشوند. گاهی حضور گردشگران و عکاسان بی مسئولیت در فاصله نامناسب، تعقیب حیوان برای گرفتن عکس، نزدیک شدن خودروها به گلهها یا انتشار تصاویر و مختصات دقیق محل حضور حیوانات میتواند مزاحمت ایجاد کند.
در فصل جفتگیری، بهتر است فاصله ایمن حفظ شود و اگر حیوان رفتار هشداردهنده نشان داد یا مسیر حرکتش را تغییر داد، مشاهده را متوقف کنیم و فاصله بگیریم.
نباید برای ثبت یک تصویر زیبا، حیوان را وادار کنیم انرژی بیشتری مصرف کند یا از محل امن خود دور شود.
یک اصل ساده وجود دارد: اگر حضور ما باعث تغییر رفتار طبیعی حیوان شود، باید در رفتار خود تجدیدنظر کنیم.
مردم محلی چه نقشی در حفاظت از کل و بزهای زاگرس دارند؟
نقش مردم محلی بسیار مهم است؛ چون آنها بهطور مستقیم با زیستگاه و تغییرات آن ارتباط دارند.
یک دامدار ممکن است زودتر از هر فرد دیگری متوجه کاهش مشاهده حیوانات، خشک شدن چشمه یا ورود افراد ناشناس به منطقه شود. یک طبیعتگرد محلی هم ممکن است اطلاعات ارزشمندی درباره تغییرات محیط داشته باشد.
اما نباید از مردم انتظار داشت که بهتنهایی بار حفاظت را به دوش بکشند. اگر جامعه محلی در حفاظت مشارکت کند و نتیجه آن را در حفظ منابع طبیعی و بهبود شرایط زندگی خود ببیند، امکان شکلگیری همکاری بلندمدت بیشتر میشود.
در نهایت، حفاظت از حیاتوحش بدون توجه به انسانهایی که در کنار آن زندگی میکنند، دشوار خواهد بود.

از نظر شما، مهمترین اقدام برای حفاظت از کل و بزها در فصل مستی چیست؟
اگر بخواهم چند اقدام را در اولویت قرار دهم، ابتدا باید گشتزنی هدفمند و حضور مؤثر نیروهای مسئول را در زیستگاههای حساس تقویت کرد.
دوم، باید با توجه به شرایط هر منطقه، نقاط حساس شناسایی شوند و از انتشار عمومی اطلاعات دقیق درباره محل تجمع حیوانات جلوگیری شود.
سوم، گزارشهای مربوط به شکار غیرمجاز باید بهموقع بررسی شوند و برخورد با تخلفات در چارچوب قانون صورت بگیرد.
چهارم، باید وضعیت جمعیت پایش شود. بدون آمار قابل اتکا درباره تعداد حیوانات، ساختار سنی و روند تولیدمثل، نمیتوان فهمید که اقدامات حفاظتی تا چه اندازه مؤثر بودهاند.
پنجم، باید آموزش و مشارکت جوامع محلی جدی گرفته شود.
همچنین بهتر است در دوره جفتگیری، فعالیتهای انسانی مزاحم در زیستگاههای حساس، متناسب با شرایط محلی و مقررات مربوط، مدیریت شوند.
حفاظت یک اقدام مقطعی نیست. نمیتوان فقط در فصل مستی به یاد کل و بزها افتاد و در بقیه سال از وضعیت زیستگاه و منابع غذایی آنها غافل ماند.
بانگ عشق در جنگل؛ چرا فصل گاوبانگی مرالها، فصل خطر هم هست؟ بعد از سالها فعالیت در مسیر حفاظت، سختترین بخش این راه چیست؟
شاید سختترین بخش، روبهرو شدن با این واقعیت باشد که طبیعت همیشه به سرعتی که ما انتظار داریم ترمیم نمیشود.
گاهی یک زیستگاه آسیب میبیند و برای بازگشت شرایط مناسب، سالها زمان لازم است. گاهی هم تلاش میکنید، اما نتیجه فوری نمیبینید.
از طرف دیگر، حفاظت به همکاری افراد زیادی نیاز دارد. اگر یک نفر تلاش کند، اما دستگاههای مسئول، مردم و سایر ذینفعان همراه نباشند، نتیجه محدود خواهد ماند.
بااینحال، نباید فقط به مشکلات نگاه کرد. هر تخلفی که بهموقع گزارش شود، هر زیستگاهی که بهتر مدیریت شود و هر فردی که نسبت به حیاتوحش حساستر شود، میتواند بخشی از تغییر باشد.
برای من، ارزش حفاظت در این است که بدانیم طبیعت فقط متعلق به نسل ما نیست.

اگر یک کل بزرگ را در اوج فصل مستی روی صخرههای زاگرس ببینید، چه احساسی دارید؟
چه سوال خوبی... راستش را بخواهید گونه مورد علاقه من کل و بز است. اول از همه، احساس احترام میکنم. وقتی یک کل بالغ را میبینید که با آن شاخهای بزرگ روی صخره ایستاده، شاید تصور کنید با حیوانی روبهرو هستید که از پس هر خطری برمیآید. اما واقعیت این است که حتی همین حیوان نیرومند هم به امنیت زیستگاه و آرامش نیاز دارد.
برای من، دیدن چنین صحنهای یادآور مسئولیتی است که در برابر طبیعت داریم.
زیبایی آن لحظه فقط در شاخها یا قدرت حیوان نیست؛ در این است که هنوز امکان ادامه زندگی در طبیعت وجود دارد.
آرزوی من این است که سالها بعد هم مردم بتوانند در کوهستانهای ایران کل و بزها را در زیستگاه طبیعی خود ببینند؛ نه اینکه برای شناختن آنها مجبور باشند فقط به کتابها و عکسهای قدیمی مراجعه کنند.
اگر بخواهید یک پیام به مردم، طبیعتگردان و مسئولان حفاظت از محیطزیست بدهید، چه میگویید؟
از مردم میخواهم که حیاتوحش را بخشی از میراث مشترک خود بدانند. اگر تخلفی دیدند، آن را از مسیر قانونی گزارش کنند و اگر به طبیعت میروند، آرامش حیوانات را در اولویت قرار دهند.
از طبیعتگردان میخواهم برای دیدن حیوانات، آنها را تعقیب نکنند و موقعیت دقیق گلههای حساس را در فضای عمومی منتشر نکنند.
از مسئولان هم انتظار دارم که حفاظت از زیستگاههای کوهستانی را جدی بگیرند، امکانات و امنیت نیروهای حفاظتی را تقویت کنند چرا که در استان ما حداقل است و برای مشارکت مردم محلی برنامههای عملی و پایدار داشته باشند.
کل و بزها برای من چیزی بیش از یک تصویر زیبا در دل کوهستان هستند. آنها بخشی از تنوع زیستی و میراث طبیعی ایراناند.
اگر امروز برای امنیت آنها کاری نکنیم، ممکن است فردا فرصت جبران نداشته باشیم.