راز بقا: وقتی انسان به آخرین لحظات زندگی نزدیک میشود، کدامیک از حواس پنجگانه زودتر خاموش میشود و کدام حس تا آخرین لحظه باقی میماند؟ سالهاست در پزشکی مراقبتهای پایان زندگی این باور وجود دارد که شنوایی یکی از آخرین حواس فعال انسان است؛ اما آیا شواهد علمی هم این موضوع را تأیید میکنند؟ پژوهشگران دانشگاه بریتیش کلمبیا با ثبت امواج مغزی بیماران در حال مرگ، به نتایجی شگفتانگیز رسیدهاند: مغز بعضی از افرادی که دیگر هیچ واکنشی به اطراف نشان نمیدادند، همچنان به صداها پاسخ میداد. یافتههای دیگری نیز نشان دادهاند که حتی موسیقی ممکن است در ساعات پایانی زندگی در مغز برخی بیماران پردازش شود. اما آیا این به معنای شنیدن و فهمیدن آخرین حرفهای عزیزان است؟

تصور کنید در اتاقی آرام نشستهاید. یکی از عزیزانتان روی تخت دراز کشیده، چشمهایش بسته است، دیگر صحبت نمیکند و حتی وقتی نامش را صدا میزنید، هیچ واکنشی نشان نمیدهد. نفسهایش آرام و نامنظم شدهاند و به نظر میرسد دیگر هیچ ارتباطی با دنیای اطراف ندارد.
در چنین لحظهای، یک سؤال ذهن بسیاری از خانوادهها را درگیر میکند: آیا او هنوز صدای ما را میشنود؟
آیا ممکن است نتواند چشمهایش را باز کند، دست ما را بفشارد یا حتی یک کلمه پاسخ بدهد، اما همچنان صدای فرزندان، همسر یا دوستانش را تشخیص دهد؟
پاسخ علم به این پرسش، برخلاف تصور عمومی، کاملاً منفی نیست. در واقع، پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند که مغز برخی از انسانها در ساعات پایانی زندگی، حتی پس از ازدسترفتن پاسخهای رفتاری، همچنان به محرکهای صوتی واکنش نشان میدهد.
به همین دلیل، شنوایی یکی از جدیترین نامزدها برای عنوان «آخرین حس باقیمانده پیش از مرگ» است؛ هرچند هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که این حس در همه انسانها تا آخرین لحظه فعال میماند.
این باور سالهاست میان پزشکان مراقبت تسکینی، پرستاران و خانوادههای بیماران در حال احتضار وجود دارد. بسیاری از مراقبان گزارش کردهاند که افرادی که دیگر قادر به صحبت کردن یا پاسخ دادن نبودند، گاهی در واکنش به صدای آشنای اعضای خانواده تغییرات کوچکی در چهره یا رفتار نشان میدادند.
با این حال، تا مدتها شواهد علمی مستقیمی برای اثبات این موضوع وجود نداشت.
مشکل اصلی این بود که وقتی بیمار دیگر قادر به صحبت کردن، باز کردن چشمها یا اجرای دستورهای ساده نیست، چگونه میتوان فهمید که واقعاً چیزی میشنود؟
پژوهشگران دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا تصمیم گرفتند بهجای تکیه بر واکنشهای ظاهری، مستقیماً فعالیت الکتریکی مغز را بررسی کنند.
نتیجه این پژوهش که در ۲۵ ژوئن ۲۰۲۰ در مجله علمی Scientific Reports منتشر شد، یکی از مهمترین شواهد تجربی درباره فعالیت دستگاه شنوایی در ساعات پایانی زندگی انسان است.

تیمی به سرپرستی الیزابت بلاندون (Elizabeth G. Blundon)، با همکاری روماین گالاگر و لارنس وارد، فعالیت مغزی گروهی از بیماران بستری در مرکز مراقبت تسکینی St. John در ونکوور کانادا را بررسی کردند.
ابزار اصلی آنها دستگاه الکتروانسفالوگرافی یا EEG بود؛ دستگاهی که با استفاده از الکترودهایی روی پوست سر، تغییرات فعالیت الکتریکی مغز را ثبت میکند.
پژوهشگران برای این آزمایش، صداهایی با الگوهای مشخص پخش کردند. بعضی صداها تکراری بودند و بعضی دیگر بهصورت غیرمنتظره تغییر میکردند. هدف این بود که مشخص شود آیا مغز بیمار متوجه تفاوت میان صداهای معمولی و صداهای متفاوت میشود یا خیر.
این آزمایش در دو وضعیت انجام شد: زمانی که بیماران هنوز هوشیار و قادر به پاسخگویی بودند و زمانی که وارد مرحلهای از بیپاسخی شدید شده بودند.
نتایج قابل توجه بود.
در میان پنج بیماری که هنگام بیپاسخی شدید و در آستانه مرگ بررسی شدند، هر پنج نفر همچنان دستکم یک نوع پاسخ الکتریکی مغز به تغییرات صوتی نشان دادند.
به عبارت دیگر، حتی وقتی این بیماران دیگر نمیتوانستند به صداها واکنش قابل مشاهدهای نشان دهند، دستگاه عصبی شنوایی آنها هنوز به بعضی محرکهای صوتی پاسخ میداد.
این یافته نشان داد که بیپاسخ بودن ظاهری یک بیمار لزوماً به معنای خاموش شدن کامل پردازش صدا در مغز نیست.
برای درک اهمیت این کشف باید بدانیم شنیدن فقط به گوشها مربوط نیست.
گوش انسان امواج صوتی را دریافت میکند و آنها را به پیامهای عصبی تبدیل میکند. این پیامها از طریق عصب شنوایی به بخشهای مختلف مغز میرسند و در نهایت در شبکههای عصبی مرتبط با پردازش صدا بررسی میشوند.
اما شنیدن چند مرحله متفاوت دارد:
- دریافت صدا: گوش امواج صوتی را دریافت میکند و به پیام عصبی تبدیل میکند.
- پردازش اولیه: مغز تغییرات صوتی، بلندی صدا و تفاوت میان صداها را تشخیص میدهد.
- توجه و تشخیص: مغز ممکن است به صدای خاصی توجه کند یا آن را از میان صداهای دیگر متمایز سازد.
- درک آگاهانه: فرد متوجه میشود چه چیزی شنیده و ممکن است معنای آن را نیز بفهمد.
این مراحل الزاماً همزمان از کار نمیافتند.
برای مثال، ممکن است دستگاه شنوایی هنوز به تغییر ناگهانی یک صدا واکنش نشان دهد، اما فرد دیگر توانایی شناختن منبع صدا یا فهمیدن معنای آن را نداشته باشد.
در پژوهش سال ۲۰۲۰، دانشمندان چند نوع پاسخ الکتریکی را بررسی کردند که هرکدام اطلاعات متفاوتی درباره فعالیت مغز ارائه میدهند.
یکی از آنها پاسخ منفی عدم تطابق یا MMN است؛ واکنشی که مغز به تغییر غیرمنتظره در یک الگوی صوتی نشان میدهد و میتواند بدون توجه آگاهانه فرد نیز رخ دهد.
پاسخ دیگری به نام P۳a با توجه غیرارادی به محرکهای غیرمنتظره ارتباط دارد. در مقابل، P۳b بیشتر با تشخیص آگاهانه و پردازش هدفمند محرکها مرتبط است.
نکته مهم این بود که در بیماران بیپاسخ، شواهد مربوط به پردازش اولیه صدا نسبتاً قویتر از شواهد مربوط به تشخیص آگاهانه بود؛ بنابراین دانشمندان توانستند نشان دهند که مغز هنوز صداها را پردازش میکند، اما نتوانستند ثابت کنند که بیمار حتماً کلمات را میفهمد یا صدای عزیزانش را میشناسد.

ماجرا به پژوهش سال ۲۰۲۰ محدود نماند. در سال ۲۰۲۲، همان گروه پژوهشی به سراغ سؤال جالبتری رفت: آیا مغز انسان در آستانه مرگ فقط به صداهای ساده واکنش نشان میدهد یا هنوز میتواند موسیقی را نیز پردازش کند؟
این بار پژوهشگران بهجای تغییرات ساده در صداها، قطعات کوتاه موسیقی را برای شرکتکنندگان پخش کردند.
در این مطالعه، ۲۲ فرد سالم و ۱۳ بیمار بستری در مرکز مراقبت تسکینی بررسی شدند. از میان بیماران، هشت نفر در زمان هوشیاری و چهار نفر در مرحله بیپاسخی نیز ثبت EEG داشتند.
پژوهشگران بهدنبال نوعی تغییر در امواج آلفای مغز بودند؛ تغییری که میتواند نشانهای از توجه پایدار به موسیقی باشد.
نتیجه حیرتانگیز بود: هر چهار بیماری که در مرحله بیپاسخی بررسی شدند، الگویی از فعالیت مغزی مرتبط با گوش دادن به موسیقی نشان دادند.
در گروه بیماران هوشیار نیز سه نفر از هشت نفر چنین پاسخی داشتند.
این یافته احتمال میدهد که بعضی از بیماران در ساعات پایانی زندگی، حتی وقتی دیگر قادر به نشان دادن واکنش بیرونی نیستند، همچنان بتوانند به موسیقی توجه کنند.
البته چهار بیمار نمونه بسیار کوچکی است و نمیتوان این نتیجه را به همه انسانهای در حال مرگ تعمیم داد. همچنین ثبت این الگوی مغزی بهتنهایی ثابت نمیکند که بیمار از موسیقی لذت میبرد یا آن را مانند یک فرد هوشیار تجربه میکند.
با این حال، پژوهشگران معتقدند موسیقی میتواند راهی امیدوارکننده برای برقراری ارتباط با بعضی از بیماران بیپاسخ در مراقبتهای پایان زندگی باشد.
یکی از شگفتانگیزترین پرسشها درباره مرگ این است که وقتی انسان دیگر هیچ واکنش قابل مشاهدهای ندارد، درون مغزش چه میگذرد؟
آیا فقط فعالیتهای خودکار عصبی باقی ماندهاند یا ممکن است هنوز نوعی فعالیت ذهنی و پردازش درونی وجود داشته باشد؟
پژوهشی دیگر که در سال ۲۰۲۲ در مجله Clinical Neurophysiology منتشر شد، سرنخ جالبی در این زمینه ارائه کرد.
دانشمندان در این مطالعه فعالیت شبکههای مغزی مرتبط با تفکر درونی را بررسی کردند. یکی از این شبکهها، شبکه حالت پیشفرض مغز (Default Mode Network) نام دارد؛ مجموعهای از نواحی مغزی که هنگام خیالپردازی، یادآوری خاطرات، فکر کردن درباره خود و سرگردانی ذهنی فعال میشوند.
پژوهشگران فعالیت مغزی افراد سالم و بیماران بستری در آسایشگاه را مقایسه کردند. در میان پنج بیماری که در ساعات پایانی زندگی به مرحله بیپاسخی رسیده بودند، شواهدی از باقی ماندن بخشی از سازماندهی و ارتباطات این شبکه مشاهده شد.
این یافته به این معنا نیست که بیماران حتماً در حال مرور خاطرات یا فکر کردن به خانواده خود بودهاند؛ اما نشان میدهد که حتی در شرایطی که فرد دیگر قادر به ارتباط با محیط نیست، ممکن است بخشی از ساختارهای عملکردی مرتبط با فعالیت ذهنی همچنان باقی مانده باشند.
به بیان دیگر، خاموش شدن پاسخهای بیرونی الزاماً به معنی توقف همزمان تمام فعالیتهای درونی مغز نیست.

برای پاسخ به این سؤال باید به یک نکته مهم توجه کنیم: مرگ یک فرایند واحد و کاملاً منظم نیست که در آن حواس پنجگانه دقیقاً بهترتیب خاموش شوند.
وقتی بدن به پایان زندگی نزدیک میشود، گردش خون و عملکرد اندامهای مختلف بهتدریج دچار اختلال میشوند. کاهش فشار خون و افت خونرسانی میتواند اکسیژنرسانی به مغز را مختل کند. در نتیجه، عملکرد بخشهای مختلف دستگاه عصبی نیز تغییر میکند.
با این حال، سرعت و ترتیب این تغییرات در افراد مختلف یکسان نیست.
بینایی: یکی از تغییرات رایج در روزهای پایانی زندگی، تاری دید و دشوارتر شدن تشخیص محیط است. ضعف عمومی، تغییرات گردش خون و کاهش سطح هوشیاری میتوانند در این وضعیت نقش داشته باشند. گاهی فرد دیگر توانایی تمرکز بر چهرهها یا دنبال کردن اشیا را ندارد.
بویایی: حس بویایی برای عملکرد طبیعی به گیرندههای موجود در بینی و مسیرهای عصبی مرتبط با مغز وابسته است. اما هنوز شواهد کافی وجود ندارد که بتوان بر اساس آن بویایی را در یک رتبه مشخص از ترتیب خاموش شدن حواس قرار داد.
چشایی: چشایی نیز ممکن است در اثر خشکی دهان، کاهش توانایی بلع، مصرف داروها و تغییرات عمومی بدن مختل شود. با این حال، نمیتوان گفت که این حس همیشه پیش از شنوایی از بین میرود.
لامسه: لمس کردن دست یک بیمار در حال مرگ ممکن است همچنان برای او محرک حسی ایجاد کند. حتی اگر فرد نتواند دست شما را بفشارد یا واکنش قابل مشاهدهای نشان دهد، نمیتوان با اطمینان گفت که هیچ حسی از تماس ندارد.
در واقع، در پزشکی مراقبت تسکینی توصیه میشود خانوادهها محیطی آرام ایجاد کنند، دست بیمار را بهآرامی بگیرند و با صدایی ملایم با او صحبت کنند. این توصیهها به معنای اثبات آگاهی بیمار نیستند، بلکه رویکردی محتاطانه و انسانی در برابر عدم قطعیت درباره تجربه درونی او محسوب میشوند.
برای فهم آخرین لحظات زندگی باید تفاوت میان نزدیک شدن به مرگ، ایست قلبی و مرگ مغزی را نیز در نظر گرفت.
وقتی قلب از تپیدن میایستد، جریان خون به مغز بهشدت کاهش مییابد یا متوقف میشود. مغز برای ادامه فعالیت طبیعی به اکسیژن و گلوکز وابسته است و قطع خونرسانی، خیلی زود عملکرد شبکههای عصبی را مختل میکند.
در چنین شرایطی، ممکن است برای مدت کوتاهی برخی فعالیتهای الکتریکی در مغز باقی بمانند یا تغییرات غیرمعمولی در امواج مغزی دیده شوند.
در بعضی مطالعات حیوانی، پس از ایست قلبی افزایش کوتاهمدت فعالیت برخی امواج سریع مغزی، از جمله امواج گاما، گزارش شده است. این موضوع توجه پژوهشگران را به ارتباط احتمالی میان فعالیت مغز و تجربههای نزدیک به مرگ جلب کرده است.
با این حال، مشاهده امواج مغزی به معنای اثبات آگاهی یا تجربه ذهنی نیست. همچنین نتایج مطالعات حیوانی را نمیتوان مستقیماً به انسان تعمیم داد.
پژوهشگران هنوز نمیدانند آیا این فعالیتها در انسان با تجربهای آگاهانه همراه هستند یا صرفاً بخشی از واکنشهای فیزیولوژیک مغز به کمبود اکسیژن محسوب میشوند.
بعضی افرادی که پس از ایست قلبی احیا شدهاند، از تجربههایی مانند دیدن نور شدید، احساس خروج از بدن، ملاقات با افراد درگذشته یا مرور سریع خاطرات زندگی خود صحبت کردهاند.
این تجربهها در پژوهشهای پزشکی با عنوان تجربه نزدیک به مرگ (Near-Death Experience) شناخته میشوند.
اما یک مسئله مهم وجود دارد: فردی که تجربه نزدیک به مرگ را گزارش میکند، از نظر پزشکی لزوماً دچار مرگ برگشتناپذیر نشده است. او زنده مانده و پس از بازگشت گردش خون و عملکرد مغز، تجربه خود را روایت کرده است؛ بنابراین نمیتوان از این گزارشها نتیجه گرفت که انسان پس از مرگ واقعی چه چیزی میبیند، میشنود یا احساس میکند.
دانشمندان هنوز درباره سازوکار این تجربهها اختلافنظر دارند و عواملی مانند کاهش اکسیژن، تغییر فعالیت شبکههای عصبی، داروها و وضعیت روانی فرد را بررسی میکنند.

اگر بخواهیم بر اساس شواهد علمی موجود پاسخ بدهیم، شنوایی یکی از جدیترین نامزدها برای آخرین حس فعال انسان در آستانه مرگ است.
پژوهش سال ۲۰۲۰ نشان داد که مغز بعضی از بیماران در حال مرگ، حتی در شرایط بیپاسخی، همچنان به تغییرات صوتی واکنش نشان میدهد. مطالعه سال ۲۰۲۲ نیز شواهدی از پردازش موسیقی در مغز تعدادی از بیماران بیپاسخ پیدا کرد.
اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: واکنش مغز به صدا لزوماً به معنای شنیدن آگاهانه، تشخیص صدای عزیزان یا فهمیدن کلمات نیست.
همچنین هیچ پژوهش معتبری تاکنون ثابت نکرده است که شنوایی در تمام انسانها و در همه انواع مرگ، آخرین حس باقیمانده است.
آنچه میدانیم این است که مرز میان بیپاسخی ظاهری و فعالیت عصبی کاملاً از بین نرفته، آنقدرها هم ساده نیست که تصور میکردیم.
پاسخ مراقبتهای تسکینی مثبت است. پزشکان توصیه میکنند حتی اگر بیمار دیگر چشمهایش را باز نمیکند یا قادر به پاسخ دادن نیست، اعضای خانواده همچنان با او آرام و طبیعی صحبت کنند.
گفتن جملات محبتآمیز، یادآوری خاطرات مشترک، پخش موسیقی مورد علاقه و گرفتن آرام دست بیمار میتواند محیطی آرامتر و آشناتر ایجاد کند.
این توصیه به این دلیل نیست که پزشکان مطمئن هستند بیمار همه کلمات را میشنود؛ بلکه به این دلیل است که نمیتوان احتمال باقی ماندن بخشی از پردازش حسی را نادیده گرفت.
در واقع، وقتی شواهد علمی نشان میدهند مغز برخی بیماران تا ساعات پایانی زندگی همچنان به صدا واکنش نشان میدهد، شاید بهتر باشد سکوت را بهعنوان تنها همراه فرد در آخرین لحظات زندگی انتخاب نکنیم.
گاهی یک صدای آشنا، یک موسیقی قدیمی یا چند جمله ساده محبتآمیز میتواند آخرین ارتباط احتمالی انسان با دنیای بیرون باشد.
پرسشهای متداول
شنوایی یکی از آخرین حواس فعال در آستانه مرگ محسوب میشود. پژوهشهای EEG نشان دادهاند که مغز بعضی بیماران حتی در حالت بیپاسخی به صدا واکنش نشان میدهد؛ اما هنوز نمیتوان گفت این موضوع برای همه انسانها صدق میکند.
ممکن است. مطالعات نشان دادهاند که برخی بیماران در ساعات پایانی زندگی همچنان پردازش عصبی صدا را دارند. با این حال، شنیدن آگاهانه و تشخیص معنای کلمات هنوز اثبات نشده است.
کما و فرایند طبیعی مرگ شرایط یکسانی نیستند. سطح هوشیاری و توانایی پردازش صدا در بیماران مختلف متفاوت است و نمیتوان درباره همه بیماران مبتلا به کما حکم یکسانی صادر کرد.
یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۲ نشان داد که چهار بیمار بیپاسخ در آستانه مرگ، هنگام پخش موسیقی الگوهایی از فعالیت مغزی مرتبط با توجه به موسیقی نشان دادند. این یافته امیدوارکننده است، اما برای نتیجهگیری قطعی به پژوهشهای بیشتری نیاز داریم.
پس از ایست قلبی، خونرسانی مغز بهشدت مختل میشود و عملکرد آن بهسرعت افت میکند. با این حال، ممکن است برخی فعالیتهای الکتریکی برای مدتی باقی بمانند. این فعالیتها بهتنهایی اثباتکننده آگاهی یا احساس نیستند.
هنوز شواهد کافی برای پاسخ قطعی وجود ندارد. ممکن است بعضی افراد در مراحل پایانی زندگی صداها را پردازش کنند، اما اینکه کلمات را بفهمند یا بعداً به خاطر بسپارند، موضوع دیگری است.
منابع:
1. Blundon, E. G., Gallagher, R. E., & Ward, L. M. (2020). Electrophysiological evidence of preserved hearing at the end of life. Scientific Reports, 10, 10336.
2. Blundon et al. (2022). Electrophysiological evidence of sustained attention to music among conscious participants and unresponsive hospice patients at the end of life. Clinical Neurophysiology, 139, 9–22.
3. Resting state network activation and functional connectivity in the dying brain. Clinical Neurophysiology, 2022.
4. MedlinePlus. Palliative care – What the final days are like.
5. National Cancer Institute. End-of-Life Care.