راز بقا؛ تصور کنید مردی را که دهها سال از عمرش را در کنار خطرناکترین مارهای سمی جهان گذرانده، بارها و بارها نیش کبراها، افعیها و مارهای مرگبار دیگر را تجربه کرده و به جای فرار از زهر این خزندگان، خودش آن را با دقت به بدنش تزریق میکرد. عجیبتر اینکه ماجرا به زنده ماندن او ختم نشد؛ بدن این مرد در طول سالها آنتیبادیهایی تولید کرد که خونش را به امیدی برای قربانیان مارگزیدگی تبدیل کرد.
نام او بیل هاست (Bill Haast) بود؛ مردی آمریکایی که در دنیای خزندهشناسی به «مرد مارها» شهرت پیدا کرد. او در طول زندگی خود حدود ۱۷۲ بار توسط مارهای سمی گزیده شد، بیش از ۶۰ سال به تزریق کنترلشده زهر ادامه داد و بنا بر گزارشهای منتشرشده، با اهدای خون خود به نجات جان ۲۱ نفر کمک کرد.
بیل هاست در ۱۰۰ سالگی از دنیا رفت؛ اما داستان زندگی او همچنان یکی از عجیبترین روایتهای ثبتشده درباره رابطه انسان، سموم طبیعی و سیستم ایمنی بدن است.

ویلیام ادوارد هاست در ۳۰ دسامبر ۱۹۱۰ در شهر پترسون ایالت نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. علاقه او به مارها از همان دوران کودکی شکل گرفت؛ زمانی که تنها هفت سال داشت، نخستین مار خود را گرفت و از آن زمان به بعد، این خزندگان به بخش جداییناپذیر زندگیاش تبدیل شدند.
درحالیکه بسیاری از کودکان از مارها میترسیدند، هاست شیفته رفتار، حرکات و شیوه شکار آنها بود. این علاقه بهتدریج از یک سرگرمی کودکانه فراتر رفت و به مسیری تبدیل شد که تمام زندگی حرفهای او را تحت تأثیر قرار داد.
او در نوجوانی مدرسه را رها کرد و مدتی بهعنوان مارگیر در یک گروه سیار سرگرمی فعالیت کرد. بعدها در فلوریدا به کار و جستوجوی مارها پرداخت و تجربه بیشتری در شناخت و کنترل این خزندگان به دست آورد.
هاست در مقطعی بهعنوان مکانیک و مهندس پرواز برای شرکت هواپیمایی پانآمریکن نیز کار کرد؛ اما علاقه اصلیاش هیچگاه تغییر نکرد. او حتی در سفرهایش به نقاط مختلف جهان به دنبال یافتن گونههای جدید مار بود.
سرانجام این علاقه عجیب او را به ساخت مکانی رساند که بعدها به یکی از مشهورترین مراکز نمایش و استخراج زهر مار در آمریکا تبدیل شد.

در اواخر سال ۱۹۴۷، بیل هاست مرکز معروف خود را با نام «Miami Serpentarium» در جنوب میامی افتتاح کرد. این مکان در نگاه نخست یک جاذبه گردشگری عجیب بود؛ جایی که بازدیدکنندگان میتوانستند مارهای سمی و خطرناک را از نزدیک ببینند و حتی شاهد استخراج زهر آنها باشند.
اما پشت این نمایشهای هیجانانگیز، هدف مهمتری قرار داشت: تهیه زهر مار برای آزمایشهای علمی، تحقیقات سمشناسی و تولید سرمهای ضدزهر.
هاست در این مرکز با گونههای متعددی از مارهای سمی سروکار داشت. کبراها، مامباها، افعیها، مارهای زنگی و گونههای خطرناک دیگر در میان خزندگان نگهداریشده او بودند.
بر اساس گزارش واشنگتن پست، او در مقاطعی تا ۱۰ هزار مار در اختیار داشت و از حدود ۲۰۰ گونه خزنده سمی زهر تهیه میکرد.
روش کار او نیز به همان اندازه خطرناک بود. هاست مار را با مهارت کنترل میکرد، فک آن را در موقعیت مناسبی قرار میداد و اجازه میداد دندانهای نیش مار غشای لاستیکی مخصوصی را سوراخ کنند. زهر از طریق این غشا وارد ظرف شیشهای میشد و برای استفادههای بعدی جمعآوری میشد.
این کار بارها و بارها تکرار میشد. هر قطره زهر حاصل مواجهه مستقیم با موجودی بود که میتوانست در چند لحظه جان انسان را بگیرد.
تا دهه ۱۹۹۰، فعالیت او به مرحلهای رسیده بود که سالانه حدود ۳۶ هزار نمونه زهر در اختیار آزمایشگاههای داروسازی قرار میداد.

شاید عجیبترین بخش زندگی بیل هاست همینجا آغاز شود.
او در محیطی کار میکرد که احتمال گزیده شدن توسط مارهای سمی همیشه وجود داشت. حتی باتجربهترین مارگیرها نیز نمیتوانستند خطر را بهطور کامل از بین ببرند. یک حرکت ناگهانی، اشتباه کوچک در گرفتن سر مار یا واکنش غیرمنتظره خزنده کافی بود تا سم خطرناک آن وارد بدن شود.
هاست در سال ۱۹۴۸ تصمیم گرفت راهی غیرمعمول را امتحان کند. او از ۱۸ سپتامبر آن سال، تزریق مقادیر بسیار کنترلشده و رقیقشده زهر کبرا را به بدن خود آغاز کرد.
هدفش این بود که سیستم ایمنی بدن را بهتدریج در معرض ترکیبات زهر قرار دهد تا در واکنش به آنها آنتیبادی تولید کند.
این فرایند را میتوان نوعی ایمنسازی تجربی دانست؛ البته نه واکسیناسیون استاندارد و تأییدشده پزشکی.
هاست بهمرور ترکیبات زهر گونههای دیگری از مارها را نیز به برنامه تزریق خود اضافه کرد. در سالهای پایانی زندگی، بنا بر گزارشها، ترکیب تزریقی او شامل زهر حدود ۳۰ گونه مار و خزنده بود و تزریقها بهصورت هفتگی انجام میشد.
او بیش از شش دهه این کار را ادامه داد؛ تصمیمی پرخطر که حتی پزشکان زمان خودش نیز نسبت به پیامدهای آن هشدار میدادند.
نکته مهم این است که هاست با وجود مقاومت قابلتوجهی که در برابر برخی سموم به دست آورده بود، هرگز به انسانی کاملاً مصون در برابر تمام مارهای سمی تبدیل نشد.

عدد ۱۷۲ یکی از مشهورترین بخشهای زندگی بیل هاست است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده هنگام مرگ او در سال ۲۰۱۱، همسرش تعداد مارگزیدگیهای او را ۱۷۲ مورد اعلام کرد. این عدد شامل مواجهههای متعدد او با مارهای سمی در طول دههها فعالیت حرفهای بود.
برای درک بهتر این عدد باید به شرایط کاری او توجه کرد. هاست روزانه با تعداد زیادی مار سروکار داشت و در طول عمر حرفهای خود میلیونها بار با این خزندگان تماس مستقیم برقرار کرده بود. شبکه PBS در گزارشی درباره او به بیش از سه میلیون بار دستکاری و جابهجایی مارها اشاره کرده است.
یکی از موارد قابلتوجه در زندگی او، گزش مار کبرا در سال ۱۹۶۲ بود. تصاویر آرشیوی آن زمان نشان میدهند که هاست در ۵۱ سالگی و پس از هفتادونهمین مارگزیدگی خود در بیمارستان بستری شده بود. این گزش نخستین تجربه او از نیش شاهکبرا بود.
او پس از بهبود، دوباره به کار خود بازگشت.
در سال ۱۹۵۴ نیز با گزش یک مار کریت آبی (Blue Krait) مواجه شد؛ گونهای از مارهای بسیار سمی که زهر عصبی آن میتواند باعث فلج عضلات و اختلال تنفسی شود.
با وجود این حوادث، هاست به فعالیتش ادامه داد و بهتدریج به چهرهای شناختهشده در میان علاقهمندان به خزندگان و پژوهشگران زهر مار تبدیل شد.

اگر ماجرای زنده ماندن بیل هاست پس از دهها مارگزیدگی عجیب بود، داستان خون او از آن هم شگفتانگیزتر است.
تزریق مکرر مقادیر کنترلشده زهر باعث شده بود سیستم ایمنی بدن او در برابر برخی ترکیبات سمی، آنتیبادیهایی تولید کند. آنتیبادیها پروتئینهایی هستند که سیستم ایمنی برای شناسایی و مقابله با عوامل خارجی تولید میکند.
همین ویژگی باعث شد خون هاست در شرایط خاص برای افرادی که با مارهای سمی گزیده شده بودند، مورد استفاده قرار بگیرد.
در گزارشهای تاریخی، از جمله گزارش لسآنجلس تایمز و CBS، آمده است که او در طول سالها خون خود را برای کمک به ۲۱ قربانی مارگزیدگی اهدا کرد و بنا بر گفته همسرش، همه این افراد زنده ماندند.
یکی از مشهورترین داستانهای مربوط به این موضوع به پسربچهای در ونزوئلا مربوط میشود. گفته میشود هاست برای کمک به این کودک که دچار مارگزیدگی شده بود، حتی به جنگل سفر کرد تا خون خود را در اختیار او قرار دهد.
این اتفاقها باعث شد نام او فراتر از یک مارگیر یا صاحب مرکز نمایش خزندگان مطرح شود.
البته باید میان خون حاوی آنتیبادی و پادزهر دارویی تفاوت قائل شد. آنچه از هاست استفاده میشد، خون یا فرآورده خونی حاوی آنتیبادیهای او بود؛ نه یک داروی استاندارد و خالصسازیشده که بتوان آن را جایگزین پادزهر امروزی کرد.
اهمیت داستان او در این است که نشان میدهد آنتیبادیهای تولیدشده در بدن یک انسانِ ایمنشده، در مواردی خاص میتوانستند برای مقابله با سموم مار به کمک دیگران بیایند.

برای درک بهتر اهمیت کاری که بیل هاست انجام میداد، باید کمی با روش تولید پادزهر آشنا شویم.
برخلاف تصور عمومی، پادزهر مار از ترکیب ساده چند ماده شیمیایی ساخته نمیشود. این دارو در واقع حاوی آنتیبادیهایی است که توانایی شناسایی و خنثی کردن اجزای مشخصی از زهر مار را دارند.
در روش رایج تولید پادزهر، ابتدا مقدارهای کنترلشدهای از زهر گونههای مشخص مار به حیواناتی مانند اسب یا گوسفند تزریق میشود. سیستم ایمنی این حیوانات در واکنش به زهر، آنتیبادی تولید میکند.
پس از آن، پلاسمای خون حیوان جمعآوری میشود و آنتیبادیهای موردنظر با روشهای صنعتی و آزمایشگاهی جداسازی، خالصسازی و آماده استفاده پزشکی میشوند.
سازمان جهانی بهداشت تأکید میکند که پادزهرها حاوی آنتیبادیهایی علیه یک یا چند نوع زهر هستند و تولید آنها به فرایندهای کنترلشده و استاندارد نیاز دارد؛ بنابراین فعالیت بیل هاست در دو بخش اهمیت داشت: نخست، تهیه زهر برای آزمایشگاههایی که در تولید پادزهر فعالیت میکردند و دوم، تجربه شخصی او در تولید آنتیبادی علیه برخی سموم.
اما نباید این دو موضوع را یکی دانست. خون یک انسان، حتی اگر حاوی آنتیبادیهای مفید باشد، جایگزین پادزهر استاندارد و تأییدشده نیست.

پاسخ کوتاه، خیر است. یکی از اشتباهات رایج درباره زندگی این مرد، تصور مصونیت کامل او در برابر تمام مارهای سمی است. درحالیکه سیستم ایمنی بدن ممکن است در برابر برخی سموم مشخص آنتیبادی تولید کند، این به معنای مقاومت در برابر تمام ترکیبات زهر موجود در طبیعت نیست.
زهر مارها ترکیبی پیچیده از پروتئینها، آنزیمها و مواد زیستفعال مختلف است. ترکیب زهر حتی در میان گونههای نزدیک به هم نیز میتواند تفاوت داشته باشد.
برای مثال، آنتیبادیهایی که در برابر زهر یک گونه تولید میشوند، لزوماً نمیتوانند تمام اجزای زهر گونهای دیگر را خنثی کنند.
خود هاست نیز بارها این واقعیت را تجربه کرد.
در سال ۱۹۸۹، پس از گزش یک افعی پاکستانی، دچار عوارض جدی شد. گزارش لسآنجلس تایمز از آسیب به عوامل انعقاد خون و خونریزی شدید او حکایت دارد. این اتفاق نشان داد که حتی سالها ایمنسازی نیز نمیتواند انسان را از تمام اثرات زهر مار محافظت کند.
در سال ۲۰۰۳ نیز گزش یک افعی مالایی باعث شد انگشت اشاره دست راست خود را از دست بدهد. این حادثه در نهایت به پایان فعالیت حرفهای او در زمینه گرفتن و استخراج زهر از مارهای زنده کمک کرد.
این تجربهها یک پیام علمی مهم دارند: مقاومت اکتسابی در برابر برخی سموم، به هیچ عنوان به معنای بیخطر شدن مارگزیدگی نیست.

بیل هاست در سالهای پایانی عمرش همچنان به زهر مار علاقه داشت و حتی پس از کنار گذاشتن فعالیت مستقیم با مارهای زنده، تزریقهای خود را ادامه میداد.
او در ۳۰ دسامبر ۲۰۱۰ صدساله شد؛ اتفاقی که برای مردی با چنین سابقهای از مواجهه با سموم خطرناک، توجه رسانههای بسیاری را جلب کرد.
هاست بارها به تأثیر مثبت تزریق زهر بر سلامت و طول عمر خود اشاره کرده بود. او تصور میکرد که این روش در جوان ماندن و سلامت جسمانیاش نقش داشته است.

اما هیچ مدرک علمی معتبری وجود ندارد که نشان دهد تزریق زهر مار باعث افزایش طول عمر انسان میشود. زنده ماندن هاست تا ۱۰۰ سالگی را نمیتوان بهعنوان اثبات خاصیت ضدپیری زهر مار در نظر گرفت.
او سرانجام در ۱۵ ژوئن ۲۰۱۱ در خانه خود در شهر پونتا گوردا در ایالت فلوریدا درگذشت. علت مرگ او طبیعی اعلام شد و گزارشی مبنی بر ارتباط مرگش با مارگزیدگیهای قبلی منتشر نشد.
مردی که در طول زندگیاش بارها در فاصله چند قدمی مرگ قرار گرفته بود، در صدسالگی از دنیا رفت؛ اما میراث او تنها به رکورد عجیب مارگزیدگی محدود نماند. فعالیتش در جمعآوری زهر، تأمین مواد اولیه برای تحقیقات پزشکی و کمک به قربانیان مارگزیدگی، نام او را در تاریخ پژوهشهای مربوط به سموم طبیعی ماندگار کرد.

زندگی بیل هاست نمونهای کمنظیر از توانایی سیستم ایمنی بدن در شناسایی و واکنش به مواد سمی است؛ اما در عین حال، داستان او نباید بهعنوان الگویی برای آزمایشهای شخصی یا تزریق زهر مار تلقی شود.
ایمنسازی او روشی تجربی و بسیار پرخطر بود که تحت شرایط و ویژگیهای خاص بدنش اتفاق افتاد. حتی خود او نیز با وجود سالها تجربه، از آسیبهای جدی ناشی از زهر در امان نماند.
امروزه دانشمندان با استفاده از روشهای دقیق آزمایشگاهی، آنتیبادیهای خنثیکننده زهر را بررسی میکنند و تلاش دارند پادزهرهایی ایمنتر و مؤثرتر تولید کنند.
شاید مهمترین نکته داستان مرد مارها همین باشد: مادهای که در یک شرایط خاص میتواند محرک تولید آنتیبادی و بخشی از یک راه درمانی باشد، در شرایطی دیگر میتواند مرگبارترین دشمن بدن انسان شود.
بیل هاست بیش از ۶۰ سال با این مرز باریک میان خطر و بقا زندگی کرد.