راز بقا: در کشور مراکش سنتی قدیمی و بیشاز ۵۰۰ ساله وجود دارد که ریشه آن به تمرینات نظامی سوارکاران باز میگردد. بر اساس این سنت قدیمی گروهی سوارکار که با نام «سربه» شناخته میشوند با لباس سنتی و اسبهای آراسته و تزئین شده یک یورش هماهنگ و سمبلیک را با هم و با نظم و انضباط زیاد اجرا میکنند. در انتهای این مراسم سوارکاران همه با هم و در یک لحظه هماهنگ شلیک میکنند و مراسم به پایان میرسد.

به گزارش راز بقا، این سنت نمادین که مخصوص مراکش است توسط سازمان یونسکو نیز به رسمیت شناخته شده است. سنت تبوریده در زمانهای دقیم یک تمرین جنگی و نظامی بود، اما به مرور زمان تبدیل به یک ورزش آیینی و نمایشی شد که هم عربهای مراکش و هم بومیان آمازیغ در شکلگیری آن نقش دارند.
مجله نشنال جئوگرافیک در یک گزارش تفصیلی به بررسی زنان سوارکار در این سنت میپردازد و نشان میدهد که این سنت از انحصار مردان خارج شده و اکنون زنان یک انقلاب خاموش را در این عر صه رقم زدهاند. نقش اول این زنان سوارکار به زنی به نام «زهیه ابولایت» میرسد که در بین زنان سوارکار مراسم تبوریده به افسانه زنده شهرت پیدا کرده چرا که وی کسی بود که به تدریج زنان را وارد این سنت قدیمی کرد و از انحصار مردان خارج کرد.

متن نشنال جئوگرافیک در پایین به صورت کامل ترجمه شده است.
قرنها ورزش سنتی سوارکاری تبوریده (Tbourida) در انحصار مردان بود؛ اما اکنون زنان سوارکار این سنت کهن را به نسل جدید منتقل میکنند.
وقتی زهیه ابولایت دختربچهای بود، هیچ چیز به اندازه همراهی با پدرش در جشنوارههای روستایی مراکش، که به آنها موسم (Moussem) گفته میشود، برایش لذتبخش نبود. او با اشتیاق اجرای گروه تبوریده پدرش را تماشا میکرد.
تبوریده یک سنت چندصدساله سوارکاری و نوعی نمایش ورزشی است که در آن گروههایی از سوارکاران، حملهای نمادین شبیه یورش سوارهنظام را در امتداد یک مسیر خاکی اجرا میکنند و اسبهای خود را با دقتی هماهنگ و منظم هدایت میکنند. این حرکت گروهی در لحظهای به اوج خود میرسد که سوارکاران، در حالی که اسبهایشان با سرعت در حال تاختن هستند، تفنگهای قدیمی خود را بالا میبرند و همزمان یک شلیک مهیب و واحد را اجرا میکنند.
نام این آیین از واژه عربی «باروت» گرفته شده است و اگرچه در بخشهای دیگری از شمال آفریقا نیز اجرا میشود، اما در مراکش محبوبیت ویژهای دارد.
پدر ابولایت کشاورزی بود که بهعنوان سرگرمی در یک گروه تبوریده فعالیت میکرد. ابولایت که بهندرت یک مراسم موسم را از دست میداد، شیفته تمام جزئیات این سنت بود؛ از بوی اسبها و صدای انفجار تفنگها گرفته تا لباسهای بلند، روان و ظریفدوزیشده مردان سوارکار.

در آن زمان، تقریباً تمام شرکتکنندگان تبوریده مرد بودند. اما روزی در سال ۱۹۹۹، یکی از اعضای گروه پدرش در مراسم حاضر نشد و ابولایت که آن زمان ۱۴ سال داشت، از پدرش خواست جای او را بگیرد.
او از ششسالگی اسبسواری میکرد و تقریباً از همان دوران با تبوریده آشنا شده و آن را یاد گرفته بود. پدرش که همیشه از علاقه دخترش حمایت میکرد، مشکلی در این کار نمیدید. او یکی از لباسهای بلند سنتی خود، موسوم به جلابه (Djellaba)، را به دخترش قرض داد و ابولایت آن را روی شلوار ورزشی و کفشهای کتانی خود پوشید.
سپس او یک قدم جلوتر رفت و درخواست یک تفنگ کرد. پدرش نیز یکی از تفنگها را در اختیارش گذاشت و به او یاد داد چگونه باروت سیاه را داخل آن قرار دهد؛ البته بدون استفاده از گلوله.
آنچه ابولایت از آن روز به یاد میآورد، شگفتی مردم حاضر در مراسم است؛ مردمی که احتمالاً تا آن زمان هرگز یک زن سوارکار را در تبوریده ندیده بودند و صدها عکس از او گرفتند.
در طول ۲۷ سال گذشته، زنان توانستهاند جایگاه خود را در این سنت تثبیت کنند. امروزه ابولایت یکی از شناختهشدهترین زنان سوارکار کشورش به شمار میرود. او رهبری یک گروه کاملاً زنانه را برعهده دارد؛ یکی از حدود دوازده گروه زنانهای که در میان نزدیک به هزار گروه تبوریده در سراسر مراکش فعالیت میکنند.
او همچنین عضوی از حلقه کوچکی از زنان پیشکسوت است که توانستهاند نگاه مردم را نسبت به این سنت تغییر دهند و نشان دهند که تبوریده میتواند چهرهای متفاوت نیز داشته باشد.
اکنون، در شرایطی که ویدئوهای تبوریده در شبکههای اجتماعی بهسرعت در حال گسترش هستند و این ورزش را به مخاطبان جدیدی در سراسر جهان معرفی میکنند، ابولایت از یک پیشگام به یک مربی تبدیل شده است. او نسل جدید دختران جوان را آموزش میدهد تا این سنت ریشهدار تاریخی را زنده نگه دارند.
تبوریده دستکم از قرن شانزدهم میلادی در مراکش رواج داشته است. این آیین در ابتدا یک تمرین نظامی بود، اما بهمرور زمان به ورزشی تبدیل شد که سنتهای سوارکاری اعراب و مردم بومی آمازیغ (بربر) مراکش را در هم آمیخته است.

این میراث فرهنگی از سوی سازمان UNESCO بهعنوان بخشی ارزشمند از میراث فرهنگی ناملموس بشریت به رسمیت شناخته شده است.
گاهی از این آیین با نام «فانتازیا» نیز یاد میشود؛ لقبی که فرانسویها در قرن نوزدهم به آن دادهاند و بسیاری از مردم مراکش آن را نامی تحمیلی و شرقشناسانه میدانند و چندان نمیپسندند.
شرکتکنندگان، چه انسان و چه اسب، معمولاً لباسهای سنتی باشکوهی بر تن میکنند و سوارکاران تفنگهای باریک و قدیمی پرشونده از سر لوله را حمل میکنند که یادآور دورانهای گذشته هستند.
هر اجرای تبوریده تنها چند ثانیه طول میکشد؛ چند ثانیه پر از صدای کوبش سم اسبها و هیجانی که لحظهبهلحظه افزایش مییابد تا به آن شلیک هماهنگ و بینقص ختم شود.
هرگاه هماهنگی میان اسبها، سوارکاران و تفنگها کامل باشد، جمعیت حاضر با شور و هیجان فریاد میکشند و به وجد میآیند.
گروههای تبوریده نیز بر اساس سه معیار اصلی داوری میشوند: دقت و هماهنگی اجرا، شکوه و زیبایی نمایش، و مهارت سوارکاری.
برای قرنها، به گفته زکیه سلیم، جامعهشناس دانشگاه Rutgers University، تبوریده یک «نمایش کاملاً مردانه» محسوب میشد؛ نمایشی از مهارتهای جنگاوری که زنان بهطور سنتی از حضور در آن محروم بودند.

سلیم میگوید نخستین گروههای زنانه تبوریده از اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی شکل گرفتند. او این تحول را «یک انقلاب خاموش» مینامد؛ تغییری که نه نتیجه اعتراضات و جنبشهای اجتماعی بود و نه حاصل مبارزات سازمانیافته.
همچنین، به گفته گوئینث تالی، انسانشناس دانشگاه University of Nebraska–Lincoln و پژوهشگر National Geographic که درباره گروههای زنانه تبوریده تحقیق کرده و یک فیلم کوتاه نیز ساخته است، این تغییر ناشی از اصلاح یک قانون یا اجرای یک سیاست مشخص نبود.
با این حال، تالی اشاره میکند که ظهور زنان سوارکار همزمان شد با کارزار حمایتی نخستین رئیس زن بنیاد ملی سوارکاری مراکش؛ شخصیتی از اعضای خانواده سلطنتی این کشور که تلاش زیادی برای افزایش مشارکت زنان در ورزشهای سوارکاری انجام داد.

ابولایت تا اوایل دهه بیست زندگیاش همچنان در گروه پدرش، که به آن سُربه (Sorba) گفته میشود، به فعالیت ادامه داد. اما او هنوز در دوران نوجوانی بود که گروه مخصوص خود را بنیان گذاشت؛ گروهی که کاملاً از زنان سوارکار تشکیل شده بود. امروزه نیز گروههای مختلط متشکل از زنان و مردان همچنان پدیدهای نادر به شمار میروند.
ابولایت میگوید آنها با مخالفتهای جدی و آشکاری روبهرو نشدند. هرچند گاهی برخی سوارکاران مرد رفتارهای خصمانهای از خود نشان میدهند، اما بسیاری دیگر برخوردی محترمانه و حمایتگر دارند؛ بهطوریکه گاهی تفنگهای خود را در اختیار آنها قرار میدهند یا اجازه میدهند گروه زنان زودتر از دیگران اجرای خود را آغاز کند.

امروزه ابولایت در شهر Casablanca زندگی میکند؛ جایی که در حوزه مدیریت کسبوکار مشغول به کار است و سه فرزند خود را نیز بزرگ میکند.
اما با فرارسیدن تابستان، او بار دیگر راهی جشنوارههای موسمی سراسر کشور میشود و رهبری گروهی از زنان جوان را برعهده میگیرد؛ زنانی که شخصاً آنها را انتخاب و آموزش داده تا به سوارکاران حرفهای تبوریده تبدیل شوند.
او بهعنوان رهبر گروه، یا مقدمه (Muqadema)، مسئولیتهایی بسیار فراتر از قرار گرفتن در جلوی صف سوارکاران دارد. از جمله وظایف او میتوان به پیدا کردن اسبهای مناسب برای اعضایی که اسب شخصی ندارند، رسیدگی به لباسها و امور مالی گروه، و همچنین برگزاری تمرینها و جلسات گرمکردن اشاره کرد تا مطمئن شود همه اعضا نحوه کنترل اسبها و استفاده از تفنگها را با هماهنگی کامل فرا گرفتهاند.
ابولایت تأکید میکند که تبوریده پیش از هر چیز، ورزشی مبتنی بر نظم و انضباط است و نتیجه این سختگیری و تمرینهای مداوم، امتیازهای بالایی است که گروه او بهطور مستمر کسب میکند.
او میگوید:
«ما اعتبار بسیار خوبی داریم و باید از آن محافظت کنیم.»
برای غیتا جهیات، سوارکار ۲۶ سالهای که دو سال است در کنار ابولایت فعالیت میکند، مقدمه تنها یک الگو نیست؛ بلکه چیزی شبیه یک افسانه زنده است.
جهیات که در شهر Marrakech بزرگ شده، در دوران کودکی هنگام دیدار با بستگانش در مناطق روستایی فرصت اسبسواری پیدا میکرد، اما پدرش در نوجوانی اجازه نداد به کلاسهای حرفهای سوارکاری برود.

با این وجود، شیفتگی او نسبت به تبوریده هرگز از بین نرفت. او در مراسم موسم که خانوادهاش در خارج از شهر شرکت میکردند، با تحسین به این نمایش سنتی نگاه میکرد.
اگرچه جهیات هرگز اجرای ابولایت را از نزدیک ندیده بود، اما داستانهای زیادی درباره او، بهعنوان نخستین زن مقدمه منطقه، شنیده بود.
او با لبخند به یاد میآورد:
«همیشه با خودم میگفتم: من میخواهم مثل زهیه شوم.»
در دهه بیست زندگیاش، جهیات توانست تفنگ مخصوص تبوریده را برای خود بخرد؛ تفنگی که به آن موکاحلا (moukahla) میگویند. او بالاخره کلاسهای سوارکاری را آغاز کرد و سپس آنقدر پول جمع کرد که اسب خودش را بخرد؛ اسبی که در خارج از شهر مراکش نگهداری میکرد. او نام این اسب را زِهر (Zher) گذاشت، به معنای «شانس».
یکی از آشنایان آنلاین شماره تلفن ابولایت را به او داده بود، اما جهیات هرگز جرأت نکرد تماس بگیرد. تا اینکه روزی تلفنش زنگ خورد؛ وقتی نگاه کرد، خشکش زد—تماس از طرف خود مقدمه (Muqadema) بود. ابولایت از طریق یکی از سوارکارانی که هر دو میشناختند، درباره جهیات شنیده بود. او از این سوارکار جوان پرسیده بود آیا حاضر است در یکی از بزرگترین و مهمترین جشنوارههای مراکش همراه گروه زنانه ابولایت سوارکاری کند؟
پنج روز بعد، نیمهشب، جهیات همراه با اسبش زِهر به جشن موسم مولای عبدالله امغار (Moussem Moulay Abdellah Amghar) رسید؛ مراسمی سالانه و یکهفتهای که در آن بیش از صد گروه تبوریده در برابر جمعیتی عظیم از تماشاگران رقابت میکنند.
او ابولایت را دید که بیرون چادری که گروه در آن اقامت داشتند منتظرش بود. چند جمله کوتاه میانشان رد و بدل شد و سپس جهیات در کنار گروهی از غریبهها به خواب رفت. روز بعد، برای نخستین بار در کنار قهرمانش—و زنانی که حالا آنها را خواهران خود میداند—سوار شد.
جهیات میگوید ابولایت به او «معنای واقعی سوارکار بودن» را آموخته است. او شیفته این است که مقدمه چگونه میان خانواده، کار و عشقی عمیق به این ورزش تعادل برقرار میکند. او میگوید:
«وقتی برمیگردیم و میبینیم زهیه خوشحال است، وقتی میبینیم میخندد، ما از خود او هم خوشحالتر میشویم.»
ابولایت عمداً گروه خود را کوچک نگه داشته است. برخی گروههای تبوریده بیش از دو دوجین سوارکار دارند، اما گروه او در حال حاضر کمتر از دوازده نفر عضو دارد. او میگوید این روزها با جوانانی روبهرو میشود که علاقهشان به این ورزش بیشتر از آنکه از عشق به سنت بیاید، از تمایل به گرفتن عکس و ویدئو در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرد؛ جایی که نمایش کوتاه و رنگارنگ تبوریده بهخوبی دیده میشود.
ابولایت ترجیح میدهد اعضای گروه کسانی باشند که برای «کار واقعی» وارد این مسیر شدهاند. گروه او هم از اجراهایش فیلم میگیرد، اما نه لزوماً برای انتشار در شبکههای اجتماعی؛ بلکه بیشتر برای بازبینی و تحلیل، شبیه فیلم مسابقه، تا بتوانند اشتباهات و نقاط قابل بهبود را بررسی کنند.

پیش از هر اجرا، اعضای گروه با هم وضو میگیرند؛ آیینی از پاکیزگی در سنت اسلامی. سپس زنان دعایی (دُعا) میخوانند و از خداوند برای یک اجرای امن طلب یاری میکنند. به گفته ابولایت، بسیار مهم است که سوارکاران با ذهنی آرام و هماهنگ سوار اسب شوند.
آنها از کرم ضدآفتاب استفاده میکنند، اما آرایش نمیکنند؛ زیرا به باور ابولایت، آرایش توجه را از «گروه» به «فرد» منحرف میکند. او نسبت به برخی تغییرات مدرن در سنت تبوریده احساس نگرانی دارد. برای مثال، میگوید در گذشته پسرها باید آموزشهای بسیار بیشتری میدیدند تا اجازه سوارکاری پیدا کنند. همچنین رهبران گروهها باید میزبانانی آدابدان در چادرهای موسم میبودند و از مهمانان با غذا پذیرایی میکردند.
ابولایت میگوید این نگاهش بیشتر از آنکه از نوستالژی باشد، از حس «حفاظت از استانداردها» میآید.
با این حال، پس از این همه سال، او خودش را یک فرد «انقلابی» نمیداند؛ حتی با وجود اینکه نقش مهمی در ورود زنان به این ورزش داشته است. به باور او، یکی از زیباییهای تبوریده این است که تفاوتها را میان شرکتکنندگان محو میکند.
در جشنوارههای موسم، ممکن است فهرستی از صد گروه مختلف حضور داشته باشد که فقط یکی دو تای آنها زنانه هستند، اما ابولایت احساس نزدیکی با همه سوارکاران دارد.
او میگوید:
«سن، طبقه اجتماعی، فرهنگ… همه یک زبان را صحبت میکنند.»
تبوریده برای او هم پلی بوده میان خودش و پدرش، و هم امروز پیوندی است که میان او و شاگردان جوانش شکل میگیرد؛ پیوندی فراتر از تفاوتها.
منبع: نشنال جئوگرافیک