کد خبر: ۶۶۶۱
01 شهريور 1405
13:49

۱۶۷ شکستگی و یک راز ۷۰۰ ساله؛ آیا این مرد قربانی مشهورترین منجنیق قرون وسطی بود؟

اسکلت یک فرد قربانی منجنیق
وقتی باستان‌شناسان در سال ۱۹۹۷ زیر کف کلیسای کوچک قلعه استرلینگ در اسکاتلند حفاری کردند، با مجموعه‌ای عجیب از اسکلت‌ها روبه‌رو شدند. دفن انسان‌ها در چنین جایی معمول نبود. در قرون وسطی، مردگان معمولاً در قبرستان کلیساها دفن می‌شدند، نه زیر کف یک کلیسای کوچک در داخل قلعه....

راز بقا: باستان‌شناسان با بررسی دوباره اسکلت مردی که بیش از ۷۰۰ سال پیش در قلعه استرلینگ اسکاتلند کشته شده بود، به نتیجه‌ای غیرمنتظره رسیده‌اند: بیش از ۱۶۰ شکستگی در بدن او احتمالاً نتیجه برخورد یک پرتابه سنگی با سرعت و نیروی بسیار زیاد بوده است.

به گزارش راز بقا؛ پژوهشگران می‌گویند محتمل‌ترین توضیح این است که او در جریان محاصره قلعه در سال ۱۳۰۴، با سنگی که از یک ترِبوشه یا منجنیق بزرگ قرون وسطایی پرتاب شده بود، کشته شده است؛ کشفی که می‌تواند نخستین شواهد مستقیم باستان‌شناسی از مرگ یک انسان بر اثر چنین سلاحی باشد.

اسکلت یک فرد قربانی منجنیق

مردی که مرگش ۷۰۰ سال زیر خاک پنهان مانده بود

وقتی باستان‌شناسان در سال ۱۹۹۷ زیر کف کلیسای کوچک قلعه استرلینگ در اسکاتلند حفاری کردند، با مجموعه‌ای عجیب از اسکلت‌ها روبه‌رو شدند.

دفن انسان‌ها در چنین جایی معمول نبود. در قرون وسطی، مردگان معمولاً در قبرستان کلیساها دفن می‌شدند، نه زیر کف یک کلیسای کوچک در داخل قلعه.

اما آن زمان، هیچ‌کس نمی‌دانست یکی از این مردگان داستانی را با خود حمل می‌کند که بیش از هفت قرن بعد، باستان‌شناسان را به یکی از مخوف‌ترین ماشین‌های جنگی قرون وسطی خواهد رساند.

این مرد در پرونده‌های پژوهشی فقط یک نام دارد: «اسکلت شماره ۱۵۰».

او هنگام مرگ احتمالاً مرد جوانی در دهه بیست یا اوایل دهه سی زندگی‌اش بود. هویت واقعی‌اش معلوم نیست؛ نمی‌دانیم نامش چه بوده، چه کسی بوده یا حتی با قطعیت برای کدام طرف جنگ می‌جنگیده است.

اما استخوان‌هایش چیز دیگری را حفظ کرده بودند: شواهد لحظه‌ای از یک مرگ بسیار خشونت‌آمیز.

پژوهش تازه نشان می‌دهد بدن این مرد دست‌کم ۱۶۷ شکستگی داشته است؛ از جمله ۶۱ شکستگی در جمجمه و ده‌ها شکستگی در دنده‌ها، شانه، ستون فقرات و دیگر بخش‌های بدن. الگوی این آسیب‌ها با جراحت‌های معمول ناشی از شمشیر، سقوط یا حتی لگدمال شدن تفاوت داشت.

منجنیق

در سال ۱۳۰۴ چه اتفاقی در قلعه استرلینگ افتاد؟

برای فهمیدن اینکه چه چیزی ممکن است این مرد را کشته باشد، باید به یکی از مهم‌ترین جنگ‌های استقلال اسکاتلند برگردیم.

قلعه استرلینگ در یکی از مهم‌ترین نقاط استراتژیک اسکاتلند قرار داشت. در اواخر قرن سیزدهم و آغاز قرن چهاردهم، کنترل آن میان نیروهای اسکاتلندی و انگلیسی دست‌به‌دست می‌شد.

در سال ۱۳۰۴، ادوارد اول، پادشاه انگلستان، قلعه را محاصره کرد.

این یک محاصره معمولی نبود.

ارتش انگلستان مجموعه بزرگی از ماشین‌های محاصره را به کار گرفت؛ ابزارهایی که برای شکستن دیوارهای قلعه و درهم کوبیدن استحکامات طراحی شده بودند. در میان آن‌ها یک سلاح شهرتی افسانه‌ای پیدا کرد: «وار ولف» یا گرگ جنگی.

وار ولف یک ترِبوشه غول‌پیکر بود؛ ماشینی چوبی که با استفاده از وزنه تعادل، سنگ‌های عظیم را به سمت قلعه پرتاب می‌کرد. منابع تاریخی گزارش می‌کنند که این سلاح چنان قدرتمند بود که پرتابه‌هایش می‌توانستند از دیوارهای استحکامات عبور کنند.

اما حالا یک سؤال مطرح شده است:

آیا یکی از همان سنگ‌ها، مردی را که امروز به نام اسکلت ۱۵۰ می‌شناسیم، کشته است؟

اسکلت یک فرد قربانی منجنیق

۱۶۷ شکستگی؛ استخوان‌ها چه می‌گویند؟

این اسکلت از همان ابتدا غیرعادی بود.

اما وقتی برای نخستین‌بار بررسی شد، بسیاری از شکستگی‌ها احتمالاً آسیب‌هایی تصور می‌شدند که پس از مرگ به استخوان‌ها وارد شده‌اند؛ مثلاً بر اثر فشار خاک، جابه‌جایی بقایا یا فعالیت‌های بعدی.

با این حال، پژوهشگران در سال‌های اخیر دوباره به سراغ آن رفتند.

جو باکبری، متخصص زیست‌باستان‌شناسی و آسیب‌شناسی استخوان از دانشگاه بردفورد، با همکاری پژوهشگران و استفاده از روش‌هایی مانند تصویربرداری CT، میکرو-CT و مدل‌سازی سه‌بعدی، شکستگی‌ها را با دقت بیشتری بررسی کرد. این بررسی‌ها نشان دادند بخش بزرگی از آسیب‌ها در لحظه مرگ یا بسیار نزدیک به آن ایجاد شده‌اند؛ یعنی این مرد پس از مرگ صرفاً زیر خاک خرد نشده بود.

اما چه چیزی می‌توانست چنین آسیبی ایجاد کند؟

پژوهشگران ابتدا سراغ توضیح‌های ساده‌تر رفتند.

آیا از دیوار قلعه سقوط کرده بود؟

آیا اسب یا افراد دیگر از روی بدنش عبور کرده بودند؟

آیا قربانی نوعی شکنجه یا خشونت غیرعادی شده بود؟

هیچ‌کدام از این فرضیه‌ها با الگوی کلی شکستگی‌ها جور درنمی‌آمدند.

برخی از شکستگی‌های دنده‌ها شکل زیگزاگی غیرمعمولی داشتند؛ الگویی که باکبری نمونه‌های مشابه آن را بیشتر در پرونده‌های پزشکی قانونی مربوط به برخوردهای شدید و پرسرعت، مانند تصادف‌های رانندگی یا برخورد قطار با انسان دیده بود.

اما این مرد در اسکاتلند قرن چهاردهم زندگی می‌کرد.

پس یک سؤال باقی می‌ماند:

در سال ۱۳۰۴ چه چیزی می‌توانست هم بسیار بزرگ باشد و هم با سرعت بسیار زیاد به بدن یک انسان برخورد کند؟

ضربه از پشت آمد

الگوی آسیب‌ها سرنخ دیگری هم به دست داد.

پژوهشگران معتقدند مرد احتمالاً هنگام برخورد ایستاده بوده و ضربه را از پشت دریافت کرده است. شدت برخورد به اندازه‌ای بوده که بخش بزرگی از بالاتنه او را درهم شکسته و بدنش را تقریباً بلافاصله به زمین کوبیده است.

به احتمال زیاد، او فرصت چندانی برای واکنش نداشته است.

یک سنگ بزرگ که از ارتفاع و با سرعت بسیار زیاد حرکت می‌کرد، لازم نبود دقیقاً بدن یک سرباز را هدف بگیرد. ترِبوشه‌ها اساساً برای کشتن افراد طراحی نشده بودند؛ هدف اصلی آن‌ها دیوارها، برج‌ها و استحکامات بود.

اما در میدان جنگ، هر انسانی که در مسیر پرتابه قرار می‌گرفت، می‌توانست قربانی شود.

شاید اسکلت ۱۵۰ دقیقاً همین بدشانسی را داشته است.

او ممکن است پشت به دیوار یا در فضای داخلی قلعه ایستاده باشد، زمانی که سنگی که اساساً برای شکستن استحکامات پرتاب شده بود، مستقیماً به او برخورد کرده است.

آیا واقعاً «گرگ جنگی» او را کشت؟

اینجا باید از اغراق فاصله گرفت.

پاسخ کوتاه این است: نمی‌دانیم.

پژوهشگران نمی‌توانند با قطعیت بگویند سنگی که اسکلت ۱۵۰ را کشته، از وار ولف پرتاب شده بود.

ادوارد اول در جریان محاصره استرلینگ فقط یک ماشین جنگی نداشت. منابع تاریخی نشان می‌دهند که نیروهای انگلیسی چندین ماشین محاصره در اختیار داشتند و قلعه برای مدت طولانی زیر آتش آن‌ها بود.

بنابراین ممکن است پرتابه مرگبار از وار ولف آمده باشد؛ اما ممکن است از یکی دیگر از ترِبوشه‌ها یا ماشین‌های محاصره مستقر در بیرون قلعه پرتاب شده باشد.

حتی از نظر زمانی هم باید احتیاط کرد. روایت مشهور درباره وار ولف می‌گوید این سلاح در اواخر محاصره تکمیل شد و ادوارد اول با وجود پیشنهاد تسلیم مدافعان، خواست پیش از پایان عملیات، قدرت این ماشین عظیم را ببیند.

به همین دلیل، نسبت دادن مرگ این مرد به خودِ وار ولف فعلاً بیشتر یک فرضیه جذاب است تا یک واقعیت ثابت‌شده.

آنچه پژوهشگران با اطمینان بیشتری مطرح می‌کنند، چیز دیگری است: احتمال بسیار زیاد مرگ او بر اثر برخورد پرتابه‌ای پرسرعت از یک ماشین محاصره بزرگ.

چرا این کشف اهمیت دارد؟

ترِبوشه‌ها برای مورخان ناشناخته نیستند.

ما نقاشی‌ها، روایت‌های تاریخی، بقایای استحکامات و حتی گلوله‌های سنگی مرتبط با این سلاح‌ها را داریم. مثلاً یک گلوله سنگی ترِبوشه مربوط به جنگ‌های استقلال اسکاتلند در مجموعه‌های رسمی Historic Environment Scotland نگهداری می‌شود.

اما میان دانستن اینکه یک سلاح وجود داشته و پیدا کردن بدن انسانی که احتمالاً با همان سلاح کشته شده، تفاوت بزرگی وجود دارد.

اسکلت ۱۵۰ ممکن است نخستین مورد شناخته‌شده‌ای باشد که اثرات فیزیکی برخورد یک پرتابه ترِبوشه را مستقیماً روی بقایای انسانی نشان می‌دهد.

به همین دلیل، پژوهشگران از «نخستین شواهد باستان‌شناسی آسیب ناشی از ترِبوشه» سخن می‌گویند؛ عبارتی دقیق‌تر از این ادعا که او لزوماً «اولین انسانی در تاریخ» بوده که با چنین سلاحی کشته شده است.

بدون شک افراد دیگری هم در طول قرون وسطی قربانی منجنیق‌ها و ماشین‌های محاصره شده‌اند. مسئله این است که برای نخستین‌بار، شاید شواهد استخوانی و تاریخی به اندازه‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند که بتوان مرگ یک فرد مشخص را با چنین سلاحی پیوند داد.

منجنیق

چرا او را زیر کلیسای قلعه دفن کردند؟

داستان اسکلت ۱۵۰ فقط به نحوه مرگش محدود نمی‌شود.

او یکی از چندین اسکلت کشف‌شده زیر کلیسای قرون وسطایی قلعه بود. برخی از این افراد نیز نشانه‌هایی از مرگ خشونت‌آمیز داشتند.

دفن آن‌ها در داخل قلعه می‌تواند نشانه شرایط بحرانی یک محاصره باشد.

وقتی قلعه محاصره شده باشد، بیرون بردن جنازه‌ها و دفن آن‌ها در قبرستان معمول ممکن نیست. بازماندگان ممکن است ناچار شده باشند مردگان را در نزدیک‌ترین مکان امن و مقدس دفن کنند.

اگر این تفسیر درست باشد، اسکلت ۱۵۰ فقط یک قربانی منفرد نیست؛ او بخشی از گروهی از انسان‌هاست که بقایای آن‌ها تصویری بسیار واقعی‌تر از جنگ‌های قرون وسطی ارائه می‌کند.

در کتاب‌های تاریخ، محاصره استرلینگ معمولاً با نام پادشاهان، نبردها و ماشین‌های جنگی روایت می‌شود.

اما زیر کف یک کلیسای قدیمی، قربانیان ناشناسی دفن شده بودند که هیچ تاریخ‌نگاری نامشان را ثبت نکرده بود.

۷۰۰ سال بعد، استخوان‌ها حرف زدند

شاید مهم‌ترین بخش این کشف، خود ترِبوشه نباشد.

داستان اسکلت ۱۵۰ نشان می‌دهد فناوری‌های جدید چگونه می‌توانند پرونده‌هایی را که دهه‌ها بسته به نظر می‌رسیدند، دوباره باز کنند.

این استخوان‌ها نزدیک به ۳۰ سال پیش کشف شدند. سال‌ها دلیل واقعی این همه شکستگی روشن نبود.

اما تصویربرداری سه‌بعدی، میکرو-CT، بررسی پزشکی قانونی و مقایسه آسیب‌ها با نمونه‌های مدرن، به پژوهشگران اجازه دادند از شکل شکستگی‌ها به سراغ بازسازی آخرین لحظات زندگی مرد بروند.

احتمالاً او ایستاده بود.

پشتش به سمت چیزی بود که هرگز ندید.

یک جسم بزرگ با سرعتی هولناک به او برخورد کرد.

و چند ثانیه بعد، یکی از بی‌نام‌ترین قربانیان جنگ‌های قرون وسطی به خاک افتاد.

او بیش از ۷۰۰ سال بعد هنوز نامی ندارد.

اما شاید حالا بدانیم چه چیزی او را کشت.

منبع اصلی و وضعیت پژوهش

نکته مهم این است که این یافته هنوز به‌صورت یک مقاله علمی داوری‌شده مستقل منتشر نشده؛ نتایج آن در ۵ اوت ۲۰۲۶ در بیست‌وپنجمین نشست اروپایی انجمن Paleopathology Association در برلین توسط دکتر Jo Buckberry از دانشگاه بردفورد ارائه شده است. بنابراین در متن عمداً از عبارت‌های «احتمالاً»، «پژوهشگران معتقدند» و «محتمل‌ترین توضیح» استفاده شده، نه ادعای قطعی درباره هویت قاتل یا نقش مستقیم «وار ولف». Nature نیز این یافته را به‌عنوان نخستین شواهد باستان‌شناسی مرگ بر اثر پرتابه ترِبوشه گزارش کرده است.

منبع اصلی برای پیگیری پژوهش

دانشگاه بردفورد؛ صفحه پژوهش‌های Jo Buckberry

برچسب ها :
باستان شناسی مرگ
ارسال نظر
captcha
علم و کیهان