کد خبر: ۶۷۲۷
23 شهريور 1405
13:41

شیر فکر می‌کرد بوفالو شکار اوست؛ نبردی یک‌ساعته که دو روز بعد به مرگ شکارچی ختم شد

شکار شیر و بوفالو
در پارک ملی ساوث لوانگوا در زامبیا، یک شیر نر گرسنه به بوفالویی حمله کرد که ظاهراً طعمه‌ای مناسب برای یک شکارچی بزرگ بود. اما بوفالو تسلیم نشد. آنچه باید چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید، به نبردی یک‌ساعته تبدیل شد؛ شیر بارها به طعمه حمله کرد و بوفالو با شاخ‌هایش پاسخ داد. وقتی گله بوفالوها از راه رسید، دیگر شکارچی دست بالا را نداشت. یک ضربه سنگین، شیر را زخمی کرد و دو روز بعد، جراحات همان نبرد به مرگش انجامید.

راز بقا: در پارک ملی ساوث لوانگوا در زامبیا، یک شیر نر که هفته‌ها بود ضعیف و نحیف شده و از گروه خود جدا مانده بود، تصمیم گرفت به یک بوفالوی ماده حمله کند. چیزی که قرار بود یک شکار باشد، به نبردی حدوداً یک‌ساعته تبدیل شد؛ شیری که به صورت بوفالو چنگ انداخته بود، بارها با شاخ‌های حیوان به هوا پرتاب شد و هر دو جانور پس از چندین دور درگیری تقریباً از پا افتادند. وقتی گله بوفالوها از راه رسید، ورق برگشت. شیر زیر ضربه شاخ یکی از بوفالوها افتاد و دو روز بعد بر اثر جراحاتش مرد.

شکار شیر و بوفالو

وقتی عکاس به صحنه رسید

وقتی مت آرمسترانگ-فورد خودش را به محل رساند، دیگر خبری از یک شکار معمولی نبود.

راهنمای سافاری و مدیر کمپ شنتون سافاریز در پارک ملی ساوث لوانگوا زامبیا، با یک تماس رادیویی از اتفاقی که در نزدیکی یک مخفیگاه عکاسی رخ داده بود باخبر شده بود. چند دقیقه بعد به محل رسید.

اولین چیزی که دید، شیری بود غرق خون؛ پنجه‌هایش را به پوزه یک بوفالو قفل کرده بود. نه خبری از یک شکار سریع بود و نه نشانی از اینکه یکی از دو حیوان به این زودی تسلیم شود. دو حیوان روبه‌روی هم ایستاده بودند؛ یکی با چنگ و دندان، دیگری با شاخ و وزن چند صد کیلویی.

آرمسترانگ-فورد بعدها این صحنه را به مبارزه دو بوکسور سنگین‌وزن تشبیه کرد؛ درگیری‌هایی کوتاه و خشن که بعد از هر دور، دو طرف چند دقیقه از هم فاصله می‌گرفتند و فقط یکدیگر را نگاه می‌کردند، انگار منتظر بودند ببینند کدام‌یک اول عقب می‌کشد.

اما هیچ‌کدام کنار نمی‌رفتند.

شکار شیر و بوفالو

شیر از قبل حال خوبی نداشت

این شیر برای آرمسترانگ-فورد غریبه نبود.

او شیر را می‌شناخت؛ یکی از نرهای قلمرو و شیر غالب یک گله محلی بود. اما در هفته‌های پیش از این حادثه، تغییر وضعیتش کاملاً محسوس شده بود.

وزنش را از دست داده بود و احتمال می‌رفت به یک بیماری پوستی مبتلا شده باشد. مدتی هم از گله فاصله گرفته بود.

شیر سالم و نیرومند، با یک گروه پشت سرش، یک بوفالو را به شکل دیگری می‌بیند.

اما این شیر تنها بود. و گرسنه.

در چنین شرایطی، یک بوفالوی تنها در نزدیکی آب می‌توانست شبیه فرصتی باشد که نمی‌شود از دستش داد.

مشکل این بود که بوفالو، آن‌طور که از دور به نظر می‌رسید، قرار نبود تسلیم شود.

شکار شیر و بوفالو

حمله از کنار آب

بوفالو احتمالاً برای آب خوردن به محل آمده بود. شیر در کمین بود.

حمله که شروع شد، شیر خودش را به سر و صورت بوفالو رساند. پنجه‌هایش را به پوزه حیوان قفل کرد و تلاش کرد با وزن بدنش او را از تعادل خارج کند.

برای یک شکارچی، این همان لحظه‌ای است که باید کار تمام شود. یک گاز مرگبار. چند ثانیه تقلا، و بعد لاشه‌ای که دیگر مقاومت نمی‌کند. اما بوفالو چیزی نبود که شیر انتظارش را داشت.

شاخ‌ها بالا آمدند. بدن سنگین حیوان چرخید. و شیر ناگهان فهمید که طعمه هنوز کاملاً زنده است.

شکار شیر و بوفالو

بوفالو فرار نکرد

یکی از عجیب‌ترین بخش‌های روایت همین‌جاست. بوفالو چند بار موفق شد شیر را از خودش جدا کند. اما به جای اینکه تا جای ممکن فرار کند، می‌ایستاد.

شیر هم چند متر دور می‌شد. هر دو نفس‌نفس می‌زدند. خون روی بدنشان دیده می‌شد.

بعد دوباره به هم نزدیک می‌شدند. یک دور دیگر. درگیری دوباره شروع می‌شد. آرمسترانگ-فورد گفته است که این نبرد در چندین دور پیش رفت و هر بار، هر دو حیوان ضعیف‌تر از قبل به نظر می‌رسیدند. در حدود دور هفتم، هر دو تقریباً توانشان را از دست داده بودند.

این دیگر یک شکار نبود. مسابقه‌ای برای زنده ماندن بود.

شکار شیر و بوفالو

شیر هم ضربه می‌خورد

در تصاویر ثبت‌شده از آن روز، صورت شیر پوشیده از خون و گردوغبار است.

اما خون فقط از طعمه نمی‌آید. بوفالو بارها با شاخ‌هایش به شیر ضربه زده بود.

در یکی از لحظه‌ها، شیر هنگام تلاش برای سوار شدن روی بوفالو، از زمین بلند شد و به هوا پرتاب شد.

برای حیوانی با جثه شیر، چنین برخوردی شوخی نیست.

یک ضربه دقیق شاخ می‌تواند پوست را پاره کند، عضلات را بشکافد و حتی آسیب‌های داخلی ایجاد کند.

با این حال شیر دوباره بلند می‌شد. باز جلو می‌رفت. باز پنجه‌هایش را روی بوفالو می‌انداخت. گرسنگی گاهی حیوان را وادار می‌کند کاری را ادامه دهد که اگر سیر بود، شاید اصلاً شروعش نمی‌کرد.

شکار شیر و بوفالو

بوفالو تنها نبود

بعد اتفاقی افتاد که مسیر این نبرد را عوض کرد. گله بوفالوها نزدیک شد. تا آن لحظه، این ماده بوفالو تقریباً تنها با شیر جنگیده بود. اما حالا دیگر تنها نبود.

چند بوفالو به صحنه رسیدند. شیر، که خودش بعد از چندین دور درگیری خسته و زخمی شده بود، دیگر با یک طعمه روبه‌رو نبود. یک گله مقابلش قرار گرفته بود.

یکی از بوفالوهای نر جلو آمد. شیر هنوز تلاش می‌کرد خودش را جمع‌وجور کند که بوفالو به سمتش رفت. ضربه شاخ، کار را تمام کرد. شیر روی زمین افتاد. بوفالو ماده از مهلکه فاصله گرفت و گله دورش جمع شد. و شکارچی، همان موجودی که یک ساعت قبل آمده بود تا یک حیوان دیگر را بکشد، حالا خودش روی خاک افتاده بود.

شکار شیر و بوفالو

شکار شیر و بوفالو

آخرین تصویر شیر

نبرد تمام شده بود. اما شیر هنوز زنده بود. با بدنی زخمی خودش را کشان‌کشان به زیر بوته‌ها رساند.

آنجا ماند. تنها. در روایت آرمسترانگ-فورد، شیر تلاش می‌کرد زخم‌هایش را لیس بزند؛ رفتاری غریزی برای تمیز کردن جراحات. از دور شاید به نظر می‌رسید که بدترین لحظه گذشته است.

شیر زنده مانده بود. بوفالو هم نجات پیدا کرده بود. اما چند ساعت بعد، چیزی که در ظاهر فقط یک نبرد سخت به نظر می‌رسید، چهره واقعی خودش را نشان داد. زخم‌ها عمیق‌تر از چیزی بودند که می‌شد از فاصله دور فهمید.

شکار شیر و بوفالو

دو روز بعد

شیر دو روز بعد مرد. گزارش‌های مربوط به این حادثه علت مرگ را جراحات ناشی از درگیری با بوفالو دانسته‌اند؛ به‌ویژه آسیب‌هایی که شاخ‌های حیوان می‌توانستند به بدن شیر وارد کرده باشند.

اما داستان آن روز با مرگ شیر تمام نشد. بوفالو ماده هم از این نبرد سالم بیرون نیامده بود. او نیز زخمی شده بود و مدتی بعد لاشه‌اش پیدا شد؛ جراحات ناشی از درگیری سرانجام عفونی شد و حیوان جان باخت.

در پایان، هیچ برنده‌ای وجود نداشت. شیر مرده بود. بوفالو هم مرد. یک شکارچی و یک طعمه، هر دو هزینه یک نبرد را پرداختند.

شکار شیر و بوفالو

شکار شیر و بوفالو

چرا شیر سراغ چنین شکار خطرناکی رفت؟

این بخش شاید از خود درگیری مهم‌تر باشد. شیرها معمولاً برای شکار بوفالو به کمک چند عضو گله نیاز دارند. بوفالو حیوان بزرگی است، گله‌ای زندگی می‌کند و شاخ‌هایش سلاحی واقعی برای دفاع هستند.

اما شیر این بار تنها بود. از طرفی وضعیت جسمانی خوبی نداشت. وزن کم کرده بود و مدتی از گله جدا شده بود.

برای حیوانی که باید هر روز برای زنده ماندن غذا پیدا کند، گرسنگی خودش یک خطر است. شاید انتخاب این بوفالو نتیجه یک محاسبه ساده بوده باشد:

طعمه بزرگ است، اما تنهاست.

شاید شیر تصور کرده بود که می‌تواند پیش از رسیدن گله، کار را تمام کند.

اما در طبیعت، چیزی که شکارچی نمی‌بیند، گاهی مهم‌تر از چیزی است که می‌بیند.

گله ممکن است چند صد متر دورتر باشد. باد ممکن است بو را به آنها رسانده باشد. صدای تقلا ممکن است توجهشان را جلب کرده باشد. و وقتی بوفالوها رسیدند، دیگر آن شکارچی تنها با یک طعمه طرف نبود.

شکار شیر و بوفالو

بوفالو چرا این‌قدر خطرناک است؟

بوفالوی آفریقایی از آن طعمه‌هایی نیست که فقط برای فرار ساخته شده باشد.

این حیوان اگر احساس کند راه دیگری ندارد، می‌تواند به مهاجم حمله کند. شاخ‌های بوفالو هم فقط برای رقابت میان نرها نیستند. در برخورد با شکارچی، همین شاخ‌ها می‌توانند به یک سلاح مرگبار تبدیل شوند.

نکته جالب‌تر این است که بوفالوها در برابر حمله به یکی از اعضای گله، گاهی واکنش گروهی نشان می‌دهند.

این همان اتفاقی بود که در ساوث لوانگوا رخ داد. بوفالو ماده، خودش تا آخرین لحظه مقاومت کرد.

بعد گله رسید. و یکی از اعضای گله حمله را تمام کرد.

اینجا ورق واقعاً برنگشت؛ از اول هم دو طرف شانس داشتند

شاید بهتر باشد این حادثه را فقط با جمله «بوفالو شیر را کشت» خلاصه نکنیم.

چون ماجرا پیچیده‌تر از این است. شیر شکارچی بود. بوفالو طعمه بود.

اما طعمه‌ای که توان دفاع داشت. شیر هم شکارچی قدرتمندی بود، اما شکارچی‌ای ضعیف‌شده که تنها عمل می‌کرد. هر دو اشتباه کردند. یا شاید هیچ‌کدام اشتباه نکردند. در طبیعت، گاهی مسئله انتخاب درست و غلط نیست.

مسئله این است که حیوان تا چه اندازه می‌تواند هزینه تصمیمش را تحمل کند. یک شیر سالم شاید می‌توانست عقب‌نشینی کند و روز دیگری برای شکار داشته باشد. اما شیری که گرسنه و ضعیف شده، ممکن است همان فرصت را هم نداشته باشد.

شکار شیر و بوفالو

یک ساعت مبارزه برای یک وعده غذا

از بیرون، شکارچی بودن شبیه داشتن تمام برگ‌های برنده است.

چنگال داری. دندان داری. سرعت داری. قدرت داری. اما همین که وارد محدوده یک طعمه بزرگ می‌شوی، همه این مزایا دیگر کافی نیستند.

یک شاخ می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد. یک لغزش.یک ضربه. یک زخم عمیق. و شکارچی‌ای که چند دقیقه قبل فرمانروای صحنه به نظر می‌رسید، ناگهان باید برای زنده ماندن بجنگد.

شیر ساوث لوانگوا شاید تصور کرده بود با یک حمله موفق، گرسنگی‌اش را برای مدتی برطرف خواهد کرد.

اما آن روز، بوفالو جواب دیگری برایش داشت.

نه فرار کرد، نه تسلیم شد.

ایستاد.جنگید. و وقتی دیگر توانش رو به پایان بود، گله رسید. دو روز بعد، شیر مرد.

و از آن شکار، چیزی جز چند عکس خون‌آلود و داستانی باقی نماند که سال‌ها بعد هنوز یکی از تلخ‌ترین نمونه‌های نبرد میان شکارچی و طعمه در آفریقاست.

شکار شیر و بوفالو

راز بقا؛ گاهی خطرناک‌ترین طعمه، همان طعمه‌ای است که شکارچی فکر می‌کند تنها مانده

در طبیعت، یک قانون ساده وجود ندارد که بگوید شکارچی همیشه برنده است.

شیر می‌تواند بوفالو را بکشد. اما بوفالو هم می‌تواند شیر را زخمی کند. و اگر گله از راه برسد، یک شکار ساده می‌تواند در چند ثانیه به نبردی برای جان شکارچی تبدیل شود.

شاید عجیب‌ترین بخش داستان این باشد که شیر برای خوردن یک حیوان به میدان رفت، اما در نهایت خودش تبدیل به بخشی از همان چرخه شد.

این بار، شکارچی بود که نتوانست از شکار جان سالم به در ببرد.

شکار شیر و بوفالو

شکار شیر و بوفالو

شکار شیر و بوفالو

شکار شیر و بوفالو

منابع

Earth Touch News — “Fatal standoff: Lion and buffalo battle to the tragic end (Photos)” — February 16, 2015.
گزارش اصلی بر اساس روایت و تصاویر Matt Armstrong-Ford از South Luangwa National Park.

Daily Mail / MailOnline — “Battle to the death: Buffalo and lion endure epic hour-long fight… which leaves both animals with fatal injuries” — February 2015.
گزارش تصویری اولیه از تصاویر Matt Armstrong-Ford و جزئیات نبرد.

Armstrong Safaris — Matt Armstrong-Ford.
اطلاعات درباره فعالیت حرفه‌ای Armstrong-Ford به‌عنوان راهنمای سافاری و عکاس حیات‌وحش در زامبیا.

Between Thorn Bushes and Claws — “Large carnivores’ tough life: Lion and Buffalo fight to death” — February 24, 2015.
بازنشر روایت حادثه همراه با جزئیات مشاهده‌شده و ارجاع به گزارش اولیه Daily Mail.

ارسال نظر
captcha
علم و کیهان