راز بقا: چند سالی است که اگر در شبکههای اجتماعی ایرانی بگردی، با صحنههایی روبهرو میشوی که در نگاه اول عجیب و حتی هیجانانگیزند؛ سنجابی که روی شانه صاحبش نشسته، لاکپشتی که در لگن حمام راه میرود، مار بزرگی که دور دست یک جوان پیچیده یا حتی تولهشیری که در حیاط یک خانه شهری قدم میزند. زیر این تصاویر معمولاً یک جمله تکرار میشود: «حیوان خونگیِ منه.».
به گزارش راز بقا، اما واقعیت این است که خیلی از این حیوانها، نه اهلیاند، نه خانگی، و نه اصلاً برای زندگی کنار انسان ساخته شدهاند. این مقاله از راز بقا، روایت همین حیوانهاست؛ موجوداتی که از دل طبیعت کَنده شدهاند و به اسم تفاوت، جذابیت یا عشق به حیوانات، وارد خانههای ما شدهاند.
حیوان خانگی فقط موجودی نیست که بتوان آن را در خانه نگه داشت. حیوان خانگی، حاصل صدها یا هزاران سال همزیستی با انسان است. سگها، گربهها، برخی پرندگان زینتی و جوندگان کوچک، بهتدریج با زندگی انسانی سازگار شدهاند؛ نیازهایشان مشخص است، رفتارشان قابل پیشبینیتر است و زندگی کنار انسان برایشان شکنجه محسوب نمیشود.
اما حیوانی که در طبیعت به دنیا آمده، در طبیعت رشد کرده و رفتارهایش بر اساس بقا در طبیعت شکل گرفته، حتی اگر کوچک، بامزه یا آرام به نظر برسد، وحشی است. وحشی بودن به معنای درنده بودن نیست؛ یعنی این حیوان، خانه و قفس و آپارتمان را نمیفهمد.

سنجابها شاید یکی از قربانیان اصلی این ماجرا باشند. خیلیها آنها را بهخاطر چشمهای درشت، دم پشمالو و حرکات سریعشان دوست دارند. اما سنجاب در طبیعت، یک موجود همیشه در حرکت است؛ بالا رفتن از درخت، دفن دانهها، فرار از شکارچی و زندگی در قلمرو وسیع.
به گزارش راز بقا وقتی سنجاب وارد خانه میشود، کمکم چیزی از آن جنبوجوش باقی نمیماند. استرس، جویدن وسایل، پرخاشگری ناگهانی و حتی مرگ زودرس، سرنوشت بسیاری از سنجابهایی است که به اسم حیوان خانگی خریدوفروش میشوند. سنجاب ممکن است رام شود، اما هرگز خوشحال نمیشود.

لاکپشتها حرف نمیزنند، جیغ نمیکشند و همین باعث میشود دردشان کمتر دیده شود. خیلیها لاکپشت را حیوانی «بیدردسر» میدانند؛ یک ظرف آب، کمی غذا و تمام.
اما لاکپشتها موجوداتی با طول عمر بالا و نیازهای دقیق هستند. بسیاری از آنها در طبیعت ایران زندگی میکنند و جدا کردنشان از زیستگاه طبیعی، ضربهای جدی به جمعیتشان میزند. بعضی لاکپشتها سالها در خانه زنده میمانند، اما در واقع سالها زنده ماندن، با زندگی کردن فرق دارد.

دیدن یک پرنده شکاری یا پرنده وحشی در قفس، شاید برای بعضیها نشانه قدرت یا خاص بودن باشد. اما پرندهای که برای کیلومترها پرواز ساخته شده، وقتی در قفس مینشیند، چیزی در درونش میمیرد.
پرندگان وحشی حتی اگر غذا و آب داشته باشند، از نظر روانی دچار فروپاشی میشوند. به گزارش راز بقا پرکنی، سکوت طولانی، رفتارهای عصبی و مرگ ناگهانی، پایان راه بسیاری از آنهاست. پرندهای که آوازش طبیعت بوده، در خانه فقط زنده میماند؛ آن هم نه همیشه.

در سالهای اخیر، نگهداری از حیواناتی مثل راکون یا روباه، بهخصوص در فضای مجازی، به نوعی فخر فروشی تبدیل شده است. این حیوانها در کودکی بامزه و دوستداشتنیاند، اما با بزرگ شدن، رفتارهای واقعیشان ظاهر میشود.
راکون کنجکاو است، خرابکار است و بهراحتی پرخاشگر میشود. روباه قلمروطلب است و بوی تند دارد. بیشتر این حیوانها در نهایت یا رها میشوند، یا تحویل داده میشوند، یا سرنوشتی بدتر پیدا میکنند؛ چون هیچکس به این فکر نکرده بود که «باحال بودن» یک حیوان، دلیل خانگی بودنش نیست.

مارها، مارمولکها و دیگر خزندگان اغلب بهخاطر ظاهر متفاوتشان انتخاب میشوند. اما این حیوانات، دنیای بسیار حساسی دارند؛ دما، رطوبت، نور، تغذیه و حتی سکوت محیط برایشان حیاتی است.
به گزارش راز بقا کوچکترین اشتباه در نگهداری، میتواند به بیماری، درد طولانی یا مرگ منجر شود. بسیاری از خزندگان خانگی، قربانی ناآگاهیاند؛ نه به این دلیل که صاحبشان بد است، بلکه، چون این حیوان اصلاً برای خانه ساخته نشده است.

گاهوبیگاه خبرهایی میشنویم از نگهداری تولهشیر، ببر یا پلنگ در خانهها یا باغها. این ماجرا فقط عجیب نیست، ترسناک است. حیوانات بزرگ حتی اگر در کودکی آرام باشند، با رشدشان خطرناک میشوند.
در نهایت، این حیوانها یا کشته میشوند، یا به مکانهایی منتقل میشوند که دیگر فرصتی برای زندگی طبیعی ندارند. اینجا دیگر فقط بحث حیوان نیست؛ جان انسانها هم در خطر است.
دلایلش زیاد است:
میل به متفاوت بودن، تأثیر شبکههای اجتماعی، ناآگاهی و تصور اشتباه از «عشق به حیوانات».
اما دوست داشتن حیوانات، به معنای مالک آنها شدن نیست.
شاید خیلی از این حیوانها هنوز در گوشه خانهای زندگی میکنند؛ ساکت، بیصدا و بیطبیعت. آنها انتخاب نکردند که حیوان خانگی شوند. ما انتخاب کردیم.
اگر واقعاً طبیعت و حیوانات را دوست داریم، بهترین کار این است که بگذاریم همانجایی بمانند که به آن تعلق دارند. گاهی مهربانی، یعنی دست نزدن.