راز بقا: در توکیو زمانی آنقدر کلاغ وجود داشت که صدای قارقار، کیسههای پارهشده زباله و حمله به رهگذران به بخشی از مشکلات روزمره شهر تبدیل شده بود؛ اما پشت این لشکر سیاه یک حقیقت عجیب وجود داشت: کلاغها لزوماً شهر را اشغال نکرده بودند، بلکه شهر برای آنها به یکی از بهترین زیستگاههای ممکن تبدیل شده بود. انسانها زباله بیشتری تولید کردند، دسترسی پرندگان به غذای باقیمانده آسانتر شد و کلاغها بهسرعت خود را با زندگی شهری وفق دادند. سپس توکیو وارد جنگی طولانی برای کاهش جمعیت آنها شد؛ جنگی که نشان داد شاید مشکل اصلی، خود کلاغها نباشند، بلکه چیزی باشد که ما روی زمین میگذاریم.

کلاغها از مدتها قبل در ژاپن زندگی میکردند، اما در توکیوی مدرن اتفاق متفاوتی افتاد.
شهر بزرگتر شد.
جمعیت افزایش یافت.
رستورانها، فروشگاهها و مجتمعهای مسکونی گسترش پیدا کردند و در کنار همه اینها، مقدار عظیمی از مواد غذایی دورریختهشده هر روز وارد چرخه زباله شد.
برای یک جانور همهچیزخوار و باهوش، چنین شهری چیزی شبیه یک بوفه بیپایان بود.
پژوهشی که درباره تغییرات جمعیت کلاغ جنگلی ژاپن (Corvus macrorhynchos) در توکیو انجام شده، نشان میدهد جمعیت کلاغها از اواسط دهه ۱۹۸۰ تا اواسط دهه ۱۹۹۰ بهشدت افزایش یافت. در همان دوره، حضور و زادآوری آنها در مناطق شهری نیز گسترش پیدا کرد.
اما یک جزئیات در این داستان از خود افزایش جمعیت مهمتر است.
کلاغها الزاماً به دلیل افزایش مقدار زباله زیاد نشدند؛ دسترسی آنها به زباله آسانتر شد.
یکی از جالبترین یافتههای پژوهشگران ژاپنی این بود که رشد جمعیت کلاغها با تغییر شیوه جمعآوری زباله همزمان شده بود.
در دورهای، زبالههای خانگی بیشتر در کیسههای پلاستیکی برای جمعآوری گذاشته میشدند.
از نگاه انسان، این فقط یک تغییر در مدیریت شهری بود.
از نگاه کلاغ، اما، ماجرا کاملاً متفاوت بود.
کیسه پلاستیکی نازک را میتوان با منقار پاره کرد.
داخل آن ممکن است گوشت، ماهی، برنج، نان و دیگر مواد غذایی باقی مانده باشد.
در مقابل، سطلهای دارای درپوش محکم دسترسی به غذا را بسیار دشوارتر میکردند.
پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که دسترسی به مواد غذایی احتمالاً تأثیر بیشتری بر جمعیت کلاغها داشته تا صرفاً مقدار کل مواد غذایی موجود در زباله.
این نکته کلیدی است:
ما برای کلاغها غذا تولید نکردیم؛ فقط غذای دورریختهشده خودمان را در بستهبندیای گذاشتیم که آنها میتوانستند باز کنند.

کلاغها فقط تعدادشان را افزایش ندادند؛ نقشه زندگیشان را هم تغییر دادند.
بررسیهای انجامشده در توکیو نشان دادند که در دهه ۱۹۹۰، مناطق شهری بیشتری به محل زادآوری کلاغها تبدیل شده بودند، در حالی که حضور آنها در برخی مناطق جنگلی نسبت به دهه ۱۹۷۰ کاهش یافته بود.
برای کلاغ، شهر چند مزیت همزمان داشت:
غذا، پناهگاه و امنیت نسبی.
در شهر، درختان، ساختمانها و سازههای انسانی میتوانستند محل استراحت و لانهسازی فراهم کنند.
و مهمتر از همه، منابع غذایی انسانی بهصورت پراکنده اما دائمی در دسترس بودند.
این همان چیزی است که بسیاری از جانوران شهری را موفق میکند.
آنها لزوماً شهر را دوست ندارند.
آنها فرصتهای شهر را دوست دارند.
در اوایل دهه ۲۰۰۰، مسئله دیگر چند پرنده مزاحم کنار سطل زباله نبود.
گزارش رسمی دولت توکیو میگوید جمعیت کلاغهای شهر در سالهای پایانی دهه ۱۹۹۰ و آغاز دهه ۲۰۰۰ به دهها هزار قطعه رسیده بود. در سال ۲۰۰۱، برآورد جمعیت کلاغها در سراسر توکیو حدود ۳۰ تا ۳۵ هزار قطعه بود.
در مطالعات مربوط به پنج محل اصلی استراحت کلاغها نیز رشد شدیدی از میانه دهه ۱۹۸۰ تا میانه دهه ۱۹۹۰ ثبت شده بود. در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲، دستکم ۳۳ محل استراحت کلاغها در توکیو شناسایی شد.
مشکل فقط تعداد نبود.
کلاغها کیسههای زباله را پاره میکردند.
باقیمانده غذا را در خیابان پخش میکردند.
و در فصل تولیدمثل، رفتار دفاعی آنها میتوانست برای انسانها مشکلساز شود.
در نتیجه، چیزی که ابتدا یک پیامد ناخواسته شهرنشینی بود، به یک مسئله مدیریت شهری تبدیل شد.

شاید اگر کلاغها فقط روی پشتبامها مینشستند، بحران به این شدت شکل نمیگرفت.
مشکل اصلی زمانی ایجاد میشد که آنها به زبالههای شهری دسترسی پیدا میکردند.
یک کیسه زباله باز میشد.
مواد غذایی بیرون میریخت.
باد و رفتوآمد انسانها مواد را در خیابان پخش میکرد.
و کلاغها دوباره برمیگشتند.
پژوهشگران در مطالعهای درباره تعارض انسان و کلاغ در توکیو دریافتند که افزایش شکایتهای شهروندان در دهه ۱۹۹۰ عمدتاً با همین غارت زبالهها ارتباط داشت.
اما همین پژوهش یک نکته بسیار جالب داشت:
احساس منفی مردم نسبت به کلاغها نیز با میزان مشاهده غارت زبالهها ارتباط داشت.
هر جا غارت زباله کمتر میشد، نگرش منفی مردم نسبت به کلاغها نیز کاهش پیدا میکرد.
یعنی شاید مردم از خود پرنده به اندازه چیزی که پرنده در خیابان ایجاد میکرد متنفر نبودند.
در سال ۲۰۰۱، دولت شهری توکیو برنامه جدیتری برای مدیریت جمعیت کلاغها آغاز کرد.
اما برخلاف تصویری که ممکن است از عنوان «جنگ با کلاغها» به ذهن برسد، سیاست شهری فقط کشتن پرندگان نبود.
برنامه ترکیبی بود:
گرفتن کلاغها، حذف لانههای مشکلساز و مهمتر از همه، قطع دسترسی آنها به غذا.
گزارش رسمی دولت توکیو بر دو محور اصلی تأکید میکرد:
برای گرفتن پرندگان نیز از تلههایی استفاده شد که بر اساس رفتار اجتماعی کلاغها طراحی شده بودند.
اما اینجا یک درس مهم وجود داشت:
اگر غذا سر جایش باقی بماند، گرفتن پرندهها بهتنهایی مسئله را حل نمیکند.

تا حدی، بله.
اما پاسخ کاملتر از یک «بله» یا «خیر» است.
گزارشهای بعدی نشان میدهند جمعیت کلاغهای توکیو طی دو دهه کاهش قابل توجهی پیدا کرد.
بر اساس دادههایی که در گزارشهای مربوط به سیاست کنترل کلاغهای توکیو منتشر شده، جمعیت برآوردشده از بیش از ۳۶ هزار قطعه در سال ۲۰۰۱ به حدود ۸۷۰۰ قطعه در سال ۲۰۲۲ رسید. در همین دوره تعداد بسیار زیادی کلاغ نیز در چارچوب برنامههای کنترل جمعیت گرفته و معدوم شدند.
اما اگر فقط این اعداد را ببینیم، ممکن است نتیجه بگیریم:
توکیو کلاغها را کشت و مشکل حل شد.
ماجرا اینقدر ساده نیست.
مطالعه علمی درباره تعارض انسان و کلاغ در توکیو نتیجه بسیار جالبی داشت.
پژوهشگران چند روش مقابله با غارت زباله را بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که کاهش مواد غذایی قابل دسترس تنها روشی بود که میتوانست علیه همه انواع جانوران زبالهخوار مؤثر باشد.
روشهای دیگری هم پیشنهاد و آزمایش شدند:
نتیجه ساده بود:
اگر غذای رایگان حذف شود، انگیزه ماندن هم کاهش پیدا میکند.

توکیو بهتدریج سراغ روشهایی رفت که دسترسی پرندگان به زباله را سختتر میکردند.
تورهای مخصوص روی محلهای جمعآوری زباله قرار گرفت.
استفاده از ظروف مناسب افزایش یافت.
در مناطق خاص، زمان جمعآوری زباله تغییر کرد.
و بر کاهش زبالههای غذایی تأکید شد.
گزارش رسمی دولت توکیو نیز صراحتاً عامل اصلی افزایش کلاغها را مقدار زیاد زباله غذایی انسانی معرفی کرده و بر کاهش دسترسی پرندگان به آن تأکید میکند.
به عبارت دیگر، شهر به تدریج فهمید که برای کاهش کلاغها لازم نیست فقط دنبال کلاغ بگردد.
باید دنبال غذا بگردد.
اینجا داستان از یک گزارش درباره پرندگان به یک مسئله بزرگتر درباره شهرنشینی تبدیل میشود.
انسانها شهرهایی ساختهاند که بسیاری از گونههای وحشی میتوانند در آنها زندگی کنند.
بعضی گونهها شکست میخورند.
بعضی فرار میکنند.
اما بعضی دیگر، مثل کلاغها، خودشان را با قوانین جدید وفق میدهند.
کلاغها باهوشاند، همهچیزخوارند، حافظه خوبی دارند و توانایی یادگیری بالایی دارند.
وقتی یک منبع غذایی قابل پیشبینی پیدا میکنند، دلیلی برای ترک آن ندارند.
در واقع، از دید یک کلاغ، توکیو الزاماً یک شهر دشمن نیست.
ممکن است یک زیستگاه فوقالعاده باشد.

این قسمت مهم است؛ چون نباید مقاله را به روایت ساده «کلاغ بد است، انسان خوب است» تبدیل کنیم.
کلاغها بخشی از اکوسیستماند.
آنها همهچیزخوارند و میتوانند از طیف وسیعی از منابع غذایی استفاده کنند.
در طبیعت، این پرندگان در چرخه مواد آلی و زنجیره غذایی نقش دارند.
مشکل زمانی ایجاد میشود که جمعیت یک گونه بهواسطه منابع غذایی مصنوعی انسان بیش از ظرفیت طبیعی محیط افزایش پیدا کند.
در چنین شرایطی، تعارض میان انسان و حیوان بیشتر میشود.
بنابراین پرسش علمیتر این نیست که:
«آیا کلاغ خوب است یا بد؟»
پرسش واقعی این است:
«چرا این تعداد کلاغ توانستهاند در این نقطه از شهر زندگی کنند؟»
داستان کلاغهای توکیو یک درس بسیار مهم برای شهرهای دیگر جهان دارد.
اگر شهری غذای فراوان و بدون محافظت در اختیار حیوانات بگذارد، نباید تعجب کند اگر جمعیت آنها افزایش پیدا کند.
این مسئله فقط درباره کلاغ نیست.
موشها، کبوترها، روباهها، خرسها و حتی برخی پستانداران شهری نیز میتوانند از منابع غذایی انسانی استفاده کنند.
در همه این موارد، یک اصل مشترک وجود دارد:
زباله برای انسان پایان یک وعده غذایی است؛ برای یک حیوان شهری ممکن است آغاز یک زنجیره غذایی جدید باشد.
توکیو پس از سالها کنترل جمعیت کلاغها، حالا با یک مسئله جدید روبهرو شده است:
وقتی جمعیت پایین آمده و خسارتها کمتر شده، آیا باید همچنان با همان شدت قبلی به گرفتن کلاغها ادامه داد؟
گزارشهای سالهای اخیر نشان میدهند بحث درباره کاهش میزان شکار و استفاده بیشتر از روشهای غیرکشنده دوباره مطرح شده است. یکی از روشهای جدید حتی استفاده از صداهای هشدار خود کلاغها برای دور کردن آنها از محلهای زباله را آزمایش کرده است.
این فناوری از یک ایده جالب استفاده میکند:
به جای اینکه کلاغ را بگیریم، کاری کنیم که محل را ناامن تصور کند.
این رویکرد دقیقاً با فلسفه مدیریت جدید حیات وحش شهری همخوانی دارد:
اگر بتوانی رفتار حیوان را تغییر دهی، شاید لازم نباشد خود حیوان را حذف کنی.

اگر معیار فقط تعداد پرندگان باشد، پاسخ تا حد زیادی بله است.
اما اگر سؤال این باشد که آیا توکیو برای همیشه از شر مشکل کلاغها خلاص شده است، پاسخ نه است.
زیرا کلاغها هنوز در شهر زندگی میکنند.
آنها هنوز به زباله دسترسی پیدا میکنند.
و هر جا غذای آسان پیدا شود، احتمال بازگشت آنها وجود دارد.
به همین دلیل، مسئله یک جنگ کلاسیک نیست که یک طرف پیروز شود و طرف دیگر ناپدید شود.
این بیشتر شبیه یک مذاکره دائمی میان شهر و طبیعت است.
هر بار که انسان راهی برای دسترسی کمتر به غذا ایجاد میکند، فشار روی کلاغها افزایش مییابد.
هر بار که انسان دوباره زباله غذایی را بدون محافظت در خیابان رها میکند، فرصت تازهای برای آنها ایجاد میشود.
شاید جذابترین تعبیر درباره داستان توکیو این نباشد که:
«توکیو علیه کلاغها جنگید.»
بلکه این باشد:
توکیو ابتدا ناخواسته شرایط موفقیت کلاغها را ساخت و بعد مجبور شد همان شرایط را تغییر دهد.
کلاغها نقشه شهر را نکشیدند.
آنها قوانین شهر را هم ننوشته بودند.
آنها فقط فرصت را دیدند.
زباله غذایی فراوان بود.
پناهگاه وجود داشت.
منابع آب و غذا در دسترس بود.
و انسانها هر روز این منابع را دوباره تولید میکردند.
کلاغها فقط کاری را کردند که بسیاری از جانوران موفق انجام میدهند:
خودشان را با دنیایی که انسان ساخته بود، وفق دادند.
و شاید به همین دلیل، داستان کلاغهای توکیو در نهایت بیشتر از آنکه درباره کلاغها باشد، درباره خود ماست.
چون وقتی یک حیوان وحشی وارد شهر میشود، همیشه این سؤال مطرح است که:
او وارد قلمرو ما شده یا ما قلمرو او را تغییر دادهایم؟
در توکیو، پاسخ احتمالاً کمی پیچیدهتر است.
کلاغها شهر را تسخیر نکردند.
ما شهری ساختیم که برای آنها بیش از حد مناسب بود.
و وقتی فهمیدیم چه اتفاقی افتاده، به جای تغییر شهر، ابتدا سراغ خود کلاغها رفتیم.
این شاید عجیبترین بخش این جنگ طولانی باشد.
دشمن روی دو بال وارد شهر نشده بود؛ بخشی از آن، درون کیسههای زباله خودمان قرار داشت.