راز بقا: در نگاه اول، شاید تصور کنیم مارها موجوداتی هستند که هرگز فرصت خوردن یکدیگر را از دست نمیدهند؛ اما واقعیت پیچیدهتر است.
مارها شکارچیانی فرصتطلباند و رژیم غذایی آنها بسته به گونه، اندازه بدن، زیستگاه و دسترسی به طعمه تغییر میکند. در میان آنها گونههایی وجود دارند که به خوردن مارهای دیگر تخصص پیدا کردهاند؛ اما مارخواری با همنوعخواری یکی نیست.
مار کبرا ممکن است مار دیگری را بخورد و این رفتار «مارخواری» یا ophiophagy است. اما اگر کبرا، فرد دیگری از همان گونه خودش را بخورد، وارد قلمرو همنوعخواری شدهایم.
پژوهشگران در مقالهای که در Biological Reviews منتشر شده، برای نخستین بار تلاش کردهاند تمام گزارشهای پراکنده همنوعخواری در مارهای زنده را کنار هم قرار دهند و تصویری جامع از این رفتار بسازند.
نتیجه بسیار قابل توجه بود:
۵۰۳ رویداد همنوعخواری، در ۲۰۷ گونه و ۱۵ خانواده مار.
این موارد از ۵۵ کشور گزارش شدهاند و در تمام قارههایی که مارها در آنها زندگی میکنند، سابقهای از این رفتار پیدا شده است.

در میان ۱۵ خانوادهای که همنوعخواری در آنها ثبت شده، سه خانواده بیش از دیگران در گزارشها دیده میشوند:
خانواده افعیها بهتنهایی ۴۶ گونه با سابقه همنوعخواری دارد؛ همان تعداد گونهای که در خانواده Colubridae نیز در این مجموعه ثبت شده است.
اما این اعداد یک نکته مهم دارند:
اینها فراوانی واقعی همنوعخواری در طبیعت نیستند.
این پژوهش تعداد «گزارشهای ثبتشده» را جمعآوری کرده است، نه اینکه مشخص کند مثلاً ۲۱ درصد افعیها در طول زندگی خودشان یک مار دیگر را میخورند.
حتی پژوهشگران تأکید میکنند که بخش بزرگی از اطلاعات موجود، از گزارشهای موردی، یادداشتهای تاریخ طبیعی و مطالعات پراکنده به دست آمده است.

از میان ۵۰۳ مورد ثبتشده، ۴۳۷ مورد، یعنی ۸۶.۹ درصد، در گروه «نامشخص» قرار گرفتند؛ یعنی پژوهشگران نتوانستند با اطلاعات موجود علت مشخصی برای وقوع همنوعخواری تعیین کنند و آن را عمدتاً رفتاری فرصتطلبانه در نظر گرفتند.
این موضوع اهمیت زیادی دارد.
بنابراین نمیتوان گفت:
«مارها وقتی گرسنه میشوند، همدیگر را میخورند.»
این جمله بیش از حد سادهسازی شده است.
کمبود غذا ممکن است در بعضی موارد نقش داشته باشد، اما پژوهش نشان میدهد دلایل این رفتار میتواند بسیار متنوعتر باشد؛ از دسترسی به طعمه و اندازه بدن گرفته تا شرایط محیطی، رقابت و حتی اسارت.

یکی از یافتههای جالب پژوهش این است که اندازه شکار و شکارچی اهمیت دارد.
پژوهشگران میان اندازه بدن مار شکارچی و مار قربانی همبستگی مثبت نسبتاً قوی پیدا کردند؛ ضریب همبستگی آنها ۰.۸۱ بود. به زبان ساده، هرچه مار شکارچی بزرگتر باشد، احتمال اینکه بتواند یک مار همنوع بزرگتر را نیز ببلعد بیشتر میشود.
این موضوع با چیزی که از نظریههای تغذیه و بهینهسازی انرژی انتظار داریم سازگار است.
یک مار برای بلعیدن طعمه انرژی و زمان صرف میکند. بنابراین اگر قرار باشد بین چند گزینه انتخاب کند، اندازه طعمه و انرژیای که از آن به دست میآورد اهمیت دارد.
در بعضی شرایط، یک مار دیگر میتواند یک وعده غذایی نسبتاً پرانرژی باشد.
حتی اگر آن مار، همنوع خودش باشد.
در ۵۰۳ مورد بررسیشده، ۳۲ مورد، معادل ۶.۴ درصد، همنوعخواری مادر و فرزند بوده است. بیشترین تعداد این موارد در خانواده بوآها ثبت شده است.
اما اینجا هم باید مراقب یک سوءبرداشت باشیم.
این به معنی آن نیست که مارهای مادر معمولاً بچههای خودشان را میخورند.
اتفاقاً در برخی موارد، آنچه مادر میخورد تخمهای رشد نکرده یا نوزادان مرده و غیرقابلحیات است.
برای نمونه، یک مطالعه تجربی قدیمیتر روی بوآی رنگینکمانی کلمبیایی (Epicrates cenchria maurus) نشان داده بود که مادهها با خوردن فرزندان غیرقابلحیات و تخمهای رشدنیافته میتوانند بخشی از انرژی سرمایهگذاریشده در تولیدمثل را دوباره جذب کنند.
در آن مطالعه، مادههایی که بخشی از فرزندان غیرقابلحیات خود را خورده بودند، پس از زایمان سریعتر وضعیت عضلانی خود را بازیابی کردند و توانایی بیشتری برای انقباض طعمه داشتند.
یعنی رفتاری که از بیرون بیرحمانه به نظر میرسد، ممکن است از دید تکاملی نوعی بازیافت انرژی باشد.

این بخش برای گزارش ما اهمیت زیادی دارد.
اگر یک مار ماده نوزاد مرده یا تخم غیرقابلحیات خود را بخورد، نمیتوانیم فوراً آن را به معنای «کشتن بچه خودش» تعبیر کنیم.
در برخی موارد، فرزند پیش از خوردن مرده یا غیرقابلحیات بوده است.
پژوهشگران چند توضیح احتمالی برای این رفتار مطرح کردهاند: جلوگیری از باقی ماندن مواد آلی و بوی جلبکننده شکارچیان، کاهش احتمال گسترش بیماری و مهمتر از همه، بازگرداندن انرژی و مواد مغذی به بدن مادر.
بنابراین عبارت «مار مادر بچههایش را میخورد» اگر بدون توضیح منتشر شود، میتواند تصویر علمی نادرستی ایجاد کند.
پژوهش ۳۰ مورد همنوعخواری میان فرزندان را نیز شناسایی کرد؛ یعنی نوزادان یا جوانهای یک گونه یکدیگر را خوردهاند. این موارد حدود ۶ درصد کل گزارشها را تشکیل میدادند.
در این دسته، افعیها با ۱۳ مورد بیشترین سهم را داشتند. پس از آنها Dipsadidae با ۷ مورد و Colubridae با ۵ مورد قرار گرفتند.
پژوهشگران احتمال میدهند رقابت میان خواهر و برادرها یا محدود بودن منابع غذایی در برخی از این موارد نقش داشته باشد.
در محیطی که غذا کم است، فاصله میان «رقیب» و «غذا» میتواند برای یک شکارچی بسیار فرصتطلب، کوتاه شود.

یکی از عجیبترین یافتههای پژوهش، ثبت همنوعخواری جنسی در مارهاست.
اما این رفتار بسیار نادرتر از آن چیزی است که شاید تصور کنیم.
در کل مجموعه ۵۰۳ مورد، تنها دو مورد همنوعخواری جنسی ثبت شده بود؛ هر دو مورد مربوط به آناکوندای سبز (Eunectes murinus) بودند.
در این گونه، مادهها بسیار بزرگتر از نرها هستند و پژوهشگران احتمال دادهاند که خوردن نر بتواند برای ماده یک منفعت غذایی ایجاد کند.
با این حال، نباید از این دو مورد نتیجه گرفت که «آناکونداها بعد از جفتگیری نرها را میخورند».
چنین نتیجهای از دادههای پژوهش به دست نمیآید.
آنچه داریم دو گزارش ثبتشده است و چند فرضیه برای توضیح آنها.
در بعضی مارها، نرها در فصل تولیدمثل با یکدیگر وارد رقابت میشوند.
این رقابت ممکن است شامل رفتارهایی باشد که در اصطلاح علمی به آن combat dance یا «رقص مبارزه» گفته میشود؛ نرها بدن خود را به هم میپیچند و تلاش میکنند رقیب را کنار بزنند.
در این بررسی، تنها دو مورد همنوعخواری پس از چنین رقابتهایی ثبت شد و هر دو مربوط به مارهای خانواده Elapidae بودند:
شاهکبرا (Ophiophagus hannah) و کبری کیپ (Naja nivea).
درباره علت این رفتار هنوز پاسخ قطعی وجود ندارد.
یکی از احتمالها این است که نر برنده با خوردن رقیب، هم انرژی به دست بیاورد و هم یک رقیب بالقوه را از میان بردارد.
اما نویسندگان پژوهش تأکید میکنند که این موضوع هنوز در حد فرضیه است و نمیتوان آن را یک سازوکار اثباتشده دانست.

اینجا یکی از مهمترین هشدارهای پژوهش ظاهر میشود.
از ۵۰۳ مورد، ۲۱۸ مورد در اسارت ثبت شدهاند؛ یعنی ۴۳.۳ درصد کل گزارشها.
در مقابل، ۱۳۸ مورد، معادل ۲۷.۴ درصد، در طبیعت ثبت شدهاند و وضعیت ۱۴۷ مورد دیگر مشخص نبوده است.
این اختلاف به هیچ وجه به معنای این نیست که مارها در طبیعت کمتر همدیگر را میخورند؛ ممکن است بخشی از آن نتیجه دشواری مشاهده حیوانات در طبیعت باشد.
اما شرایط اسارت هم اهمیت دارد.
محصور بودن، محدودیت حرکت، کمبود غنیسازی محیط، نزدیکی اجباری به مارهای دیگر، جابهجایی و برخی عوامل استرسزا میتوانند احتمال بروز رفتارهای غیرمعمول را افزایش دهند.
این مسئله در مورد افعیها برجستهتر است: ۶۲ مورد از ۱۰۷ گزارش همنوعخواری افعیها در اسارت اتفاق افتاده بود؛ یعنی ۵۷.۹ درصد.
پس اگر تصویری از دو افعی در یک محفظه ببینیم که یکی دیگری را بلعیده است، نباید فوراً نتیجه بگیریم که چنین اتفاقی در طبیعت نیز به همین اندازه رایج است.
شاید شگفتانگیزترین نتیجه این مطالعه همین باشد.
پژوهشگران با استفاده از تحلیل تکاملی نتیجه گرفتند که رفتار همنوعخواری در تاریخ تکامل مارها دستکم ۱۱ بار بهطور مستقل پدید آمده است.
یعنی لازم نیست یک جد مشترک خاص، رفتار «مارخوری» را به تمام این گروهها منتقل کرده باشد.
در شاخههای مختلف درخت تکامل مارها، شرایط متفاوت میتوانستهاند دوباره به یک نتیجه مشابه منجر شوند:
گاهی یک مار دیگر، سادهترین فرصت غذایی موجود است.
این موضوع نشان میدهد همنوعخواری احتمالاً یک ویژگی عجیب و تصادفی در یک یا دو گونه نیست؛ بلکه در شرایط مناسب میتواند بارها در مسیر تکامل پدیدار شود.
یکی از سرنخهای جالب پژوهش به ساختار فک مارها مربوط میشود.
همنوعخواری در این بررسی فقط در گروهی از مارها که دارای فکهای بسیار متحرک و دهانگشای مناسب برای بلع طعمههای بزرگ هستند دیده شد و در بیشتر گروههایی که تحرک فکی بسیار محدودتری دارند، اثری از آن پیدا نشد.
این منطقی است.
مار باید نهتنها بتواند یک مار دیگر را بکشد، بلکه باید قادر باشد بدن نسبتاً بلند و ضخیم آن را نیز ببلعد.
بنابراین همنوعخواری فقط مسئله «گرسنگی» نیست.
بدن مار هم باید اجازه چنین کاری را بدهد.
گاهی احتمالاً بله؛ اما در بسیاری از موارد، پاسخ قطعی نداریم.
۸۶.۹ درصد از گزارشهای بررسیشده در دستهای قرار گرفتند که علت آنها مشخص نبود و پژوهشگران آن را عمدتاً فرصتطلبانه تلقی کردند.
به همین دلیل، شاید بهترین توصیف این باشد:
همنوعخواری در مارها بیشتر یک «گزینه غذایی فرصتطلبانه» است تا یک رفتار دائمی و برنامهریزیشده.
در گونههایی که مارخواری بخشی از رژیم طبیعی آنهاست، احتمال برخورد با همنوع نیز ممکن است بیشتر شود. در شرایط کمبود منابع نیز یک مار همنوع میتواند به یک منبع غذایی تبدیل شود.
اما در بسیاری از موارد هنوز نمیدانیم دقیقاً چه اتفاقی باعث شده یک مار تصمیم بگیرد مار دیگری را بخورد.
شاید این مهمترین نتیجهای باشد که از این پژوهش میتوان گرفت.
همنوعخواری در مارها لزوماً داستانی درباره «وحشی بودن» یا «بیرحمی» آنها نیست.
در طبیعت، مفاهیمی مثل اخلاق انسانی وجود ندارند.
یک مار باید انرژی به دست بیاورد، زنده بماند و تولیدمثل کند.
گاهی این انرژی از یک موش میآید.
گاهی از یک قورباغه.
و در شرایط خاص، ممکن است منبع انرژی درست جلوی مار باشد:
یک مار دیگر.
حتی اگر آن مار، همنوع خودش باشد.
پژوهش جدید نشان میدهد این رفتار آنقدر در تاریخ تکامل مارها تکرار شده که نمیتوان آن را صرفاً یک اتفاق عجیب و استثنایی دانست. دستکم ۱۱ بار در شاخههای مختلف تکامل مارها پدید آمده و در مجموع، صدها مورد آن در بیش از ۲۰۰ گونه ثبت شده است.
اما یک هشدار مهم باقی میماند:
۵۰۳ مورد به این معنا نیست که مارها مرتب همدیگر را میخورند.
این عدد، تعداد رویدادهای ثبتشده در ادبیات علمی است؛ نه تخمینی از میزان واقعی این رفتار در طبیعت.
و شاید همین موضوع، داستان را جذابتر کند.
ما تازه داریم متوجه میشویم که در دنیای مارها، مرز میان شکارچی، رقیب و شکار گاهی آنقدر باریک است که یک مار میتواند در عرض چند لحظه از یکی به دیگری تبدیل شود.
بر اساس جامعترین مرور موجود، ۵۰۳ رویداد همنوعخواری مربوط به دستکم ۲۰۷ گونه از ۱۵ خانواده مار در منابع علمی ثبت شده است. این موارد مربوط به گزارشهای منتشرشده تا زمان جستوجوی پژوهشگران در ژانویه ۲۰۲۵ هستند.
بله. در این مرور، ۱۰۷ مورد در ۴۶ گونه از خانواده Viperidae ثبت شد و افعیها پس از Colubridae دومین خانواده از نظر تعداد گزارشها بودند. با این حال، ۶۲ مورد از ۱۰۷ گزارش افعیها در اسارت اتفاق افتاده بود؛ بنابراین نباید این اعداد را مستقیماً به فراوانی رفتار در طبیعت تعمیم داد.
در برخی گونهها، موارد همنوعخواری مادر و فرزند ثبت شده است؛ اما بسیاری از موارد مربوط به تخمهای رشدنیافته یا فرزندان مرده و غیرقابلحیات هستند. در یک مطالعه تجربی روی بوآی رنگینکمانی کلمبیایی، خوردن چنین فرزندانی با بازیافت انرژی تولیدمثلی و بهبود بازیابی بدن مادر مرتبط دانسته شد.
این رفتار در مارها بسیار نادر گزارش شده است. مرور جدید تنها دو مورد همنوعخواری جنسی را در آناکوندای سبز ثبت کرد و از این دو مورد نمیتوان نتیجه گرفت که چنین رفتاری در این گونه معمول است.
شاهکبرا یک مار مارخوار است و میتواند مارهای دیگر را شکار کند. در مرور جدید، یک مورد همنوعخواری مرتبط با «رقص مبارزه» نیز برای شاهکبرا گزارش شده است؛ اما این به معنی آن نیست که شاهکبراها بهطور معمول همنوع خود را میخورند.